تبليغاتX
آسمانی
هر که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند .

قبلا به مفهوم مشروعیت اشاره نمودیم و گفتیم که منظور از مشروعیت همان حق حاکمیت و در دست گرفتن قدرت بر مردم است و همچنین اشاره کردیم که با بودن حق حاکمیت برای حاکم، مردم نیز مکلف به تبعیت از وی خواهند بود. پس از آن این سوال مطرح شد که چه عاملی باعث می شود تا شخص یا اشخاصی از مردم، بر دیگران حق حاکمیت پیدا کنند. شش عاملی که شمرده شد عبارت بودند از قرارداد اجتماعی، رضایت شهروندان، اراده عمومی، عدالت، ارزشهای اخلاقی و حکومت الهی. با یک دسته بندی دیگر این شش عامل را در سه گروه اصلی طبقه بندی کرده و به بررسی هر کدام می پردازیم:

1 -  خواست مردم: سه نظریه اول یعنی قرارداد اجتماعی، رضایت شهروندان و اراده عمومی همگی بر پایه خواست مردم شکل گرفته اند در واقع در این سه مورد، رای و نظر مردم به حاکم یا حاکمان مشروعیت می بخشد. دموکراسی غربی نیز در این بخش جای می گیرد که طبق آن، خواست اکثریت مردم حاکمان را تعیین می کند. در واقع در این حالت اگر مردم خواستار حکومتی بودند آن حکومت مشروع خواهد بود هر چند برخلاف مصالح مردم حرکت کند. شکی نیست که رای عموم مردم همواره در مسیر حق نمی باشد. جالب است که خداوند در قرآن و در چند آیه پیرامون اکثریت مردم عباراتی چون اکثرهم لایعقلون یا اکثرهم لایشعرون بکار می برد.  عملکرد مردم در دوران گذشته نیز مبین این مطلب است. در طول تاریخ همواره توده های عوام مردم تحت تاثیر خواص جامعه بوده اند و اگر این خواص افرادی فاسد و خیانتکار بودند عوام جامعه را به شقاوت و بدبختی رهنمون می ساختند. علاوه بر این موارد تقریبا هیچگاه مردم بر یک موضوع خاص اتفاق نظر نداشته و معمولا اقلیتی قابل توجه بعنوان گروه ناراضی که رای اکثریت را به اجبار یا با شروط پذیرفته اند در جامعه باقی می مانند.

2 – عدالت و ارزشهای اخلاقی: اگر معیار مشروعیت را عدالت یا ارزشهای اخلاقی بدانیم در اینصورت مشروعیت اوامر و دستورات حکومت توجیه شده است. در واقع حکومتی که برای عدالت و ارزشهای اخلاقی حرکت کند به قوانین خود مشروعیت می دهد نه به حاکمان. حال آنکه در بحث مشروعیت حکومت سخن از آن است که به چه علت گروهی حق فرمان دادن و دستور دادن به دیگران را پیدا می کنند (ولو این دستورات در جهت عدالت باشد). به عبارت دیگر وقتی قانونی عادلانه بود لازم الاجراست، ولی چرا اجرای این قانون به دست فلان شخص حاکم باشد؟ عادلانه بودن فرمان توجیه گر حکومت به دست شخص یا گروه خاصی نیست. چون اجرای این دستورات عادلانه را می توان به هر کسی محول کرد. تجربه نشان داده است که عباراتی مانند عدالت و اخلاق در طول اعصار مختلف بصورت نسبی و سلیقه ای توسط حاکمان تفسیر شده است بگونه ای که کمونیستها نیز ادعای برقراری عدالت در جامعه داشته اند، و گاها طرفداری ظاهری از همین عناوین دستاویزی برای بی خلاقی و بی عدالتی شده است.

3 -  مشروعیت الهی: همه کسانی که به خدا معتقد هستند، خدا را مالک و سلطان هستی می دانند. اگر خدا آفریدگار انسانهاست چرا حق دستور دادن و حکم راندن نداشته باشد (البته توجه داشته باشیدکه خدا تکوینا بر باطن و اسباب هستی حاکم است و در اینجا حکومت تشریعی خدا که با انتخاب انسان مختار صورت گیرد مورد بحث است) حال که همه جهان مال خداست و هیچ کس حق تصرف در هیچ چیزی را مگر با اذن او ندارد حکومت بر انسانها نیز حق خدا بوده و از شئون ربوبیت اوست . از طرفی احکام الهی به سود خدا نبوده و در جهت مصالح و سعادت مردم است و بصورت عادلانه و مطابق بر ارزشهای اخلاقی بوده و تمام نیازهای انسان را لحاظ نموده است. نکته مهم تر این است که حکومت خدا به دو گونه صورت می گیرد یکی حکومت مستقیم خداوند بر عالم است که همان حکومت تکوینی است و با اراده الهی، کن فیکون در عالم رخ می دهد و هیچ موجودی را توان تخطی از آن نیست. دومی حکومت تشریعی خداوند است که بطور غیر مستقیم و براساس شرع مقدس می باشد و خداوند با ارسال پیامبران در طول تاریخ احکام خود را به بشر رسانیده و او را مکلف به تبعیت از آن نموده و رسولان الهی را بعنوان خلیفه خود، مامور اجرای احکام قرار داده است. پس از ارسال آخرین احکام الهی توسط حضرت محمد (صل الله علیه آله) امامان معصوم (ع) بعنوان منصوبین الهی بر مردم حق حاکمیت دارند و در زمان غیبت نیز بنا به فرمان امامان معصوم (ع) فقهای واجد الشرایط، ولایت فقیه را محقق می نمایند. در واقع حکومت پیامبران (ص)، امامان (ع) و در صورت غیبت آنها حکومت فقیه عادل و جامع الشرایط همگی مشروعیت خود را از خداوند که مالک و حاکم حقیقی است کسب می کنند و مردم نقشی در مشروعیت بخشی به آنها ندارند.

در همین زمینه :
ملاک مشروعیت حکومتها ...
نسبت دین با سیاست
مختصری در باب اهمیت سیاست

منبع : پرسشها و پاسخها - آیت الله مصباح یزدی

برچسب‌ها: مشروعیت, حکومت دینی, دموکراسی, سیاست
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 15:3  توسط مهدی   | 

قدیمی ترین تمدنهای بشری در بین النهرین  در عراق کنونی و حاشیه رود نیل در مصر تشکیل یافتند. بسیاری از محققین عقیده دارند تمدن مصری خود منشعب از تمدن بین النهرین است اما بالندگی تمدن مصر در دوران باستان انکار ناپذیر می باشد.
مصریان برخی از هنرها و علوم مانند معماری ، جادوگری و  را از تمدن بابل فراگرفتند اما پس از طی سالهای متمادی در این امور پیشتاز شدند. مصریان در کنار زمینهای حاصلخیز رود نیل کمتر از تمدنهای بین النهرین درگیری جنگ و کشمکش بودند و ساختار سیاسی فرهنگی پایداری را طی هزاران سال بنا نهادند.
مصریان بیش از پنج هزار سال پیش دارای ادیان الحادی بودند بگونه ای که در تاریخ زندگانی بسیاری از پیامبران از جمله حضرت ابراهیم (ع)، حضرت یوسف (ع) و حضرت موسی (ع) دعوت مصریان به یکتاپرستی دیده می شود. برخی عقیده دارند مصریان این عقاید الحادی را در کنار سحر و جادو از بابلیان فراگرفته اند، در هر صورت در تمدن مصر باستان بیش از دو هزار خدا شناسایی شده است. نخستین مظاهر خدایان مصرى در صورت حیوانات پدیدار مى شد. مثلا در شهرهاى ابى دوس و تنیس، شغال را مى پرستیده اند، در فیوم تمساح معبود خلق بوده و در تبس خداى آمون به صورت قوچ جلوه گر مى شده است. برخی از عقاید شیطان پرستی در عصر حاضر نیز مرتبط با تفکرات پرستش آمون و خدای خورشید در مصر باستان است که با نماد قوچ مورد پرستش بوده است.
البته به عقیده مصریان باستان، صفات خدائى در انسان یا در حیوان به ظهور مى رسد و از این رو باید در هر دوى آنها نمودار گردد. در نتیجه براى خدایان خود تن انسان و سر حیوان یا بالعکس، تصور مى کرده اند، علاوه بر آن مصریان به خدایان سه گانه نیز عقیده داشته اند، مصریان قدیم مى گفتند اوزیریس (خداى کشاورزى) با خواهرش ‍ ایزیس (الهه مادر) ازدواج کرد و از ایشان فرزندى به نام هوروس (خداى آفتاب) به دنیا آمد. اوزیریس به دست برادر خود به نام ست (خداى خشکسالى) کشته شد. ایزیس جسد شوهر مقتول خویش اوزیریس را با زحمت فراوان به دست آورد و آن را به مصر برگرداند و پنهان کرد. هنگامى که ست از این قضیه آگاه شد جسد را پیدا کرد و آن را به چهارده قطعه پاره پاره ساخت و هر قطعه را در مکانى در مصر به خاک سپرد. آن مکانها به برکت پاره هاى آن جسد آباد و بارور شدند. هوروس که اکنون بزرگ شده بود، به خونخواهى پدر، با عموى خود جنگید و با آنکه یک چشم خود را از دست داد، بر عمو پیروز شد و او را اسیر کرد و نزد مادر خویش ایزیس آورد. ایزیس برادر شوهر خود را بخشید. آنگاه هوروس ‍ قطعات جسد پدر را به یکدیگر پیوند داد و به کمک خداى حکمت او را زنده کرد. اوزیریس از آن پس، در جهان نماند و این عالم را به فرزندش ‍ هوروس سپرده به جهان زیر زمین رفت و فرمانرواى مردگان شد. این تفکرات الحادی بعدها به تمدنهای غربی از جمله یونان باستان راه یافت و بعدها در فلسطین کنونی که محل تجمع بنی اسرائیل بود، دین مسیحیت بر اساس الگوی مشابه تحریف شد و حضرت عیسی به منزله پسر خدا معرفی گردید.
در مصر باستان علاوه بر پرستش آفتاب، فراعنه را نیز پرستش می کردند. فرعون تحت حمایت خاص خدایان مخصوصا هوروس قرار داشت و پرتوى از خورشید بشمار مى رفت. فرعون پس از مدتی خداى خورشید و پسر خدا و بالاخره خدا معرفی شد؛ از این جهت فرعون را مانند خدا مى پرستیدند.


برچسب‌ها: تاریخ, تمدن, مصر باستان, غرب شناسی
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 12:52  توسط مهدی   | 

مفهوم مشروعیت

مشروعیت در حکومت یک بحث محوری در علم سیاست است. منظور ما از مفهوم مشروعیت در اینجا «حق حاکمیت و در دست گرفتن قدرت» می باشد. در واقع باید توجه داشت که بین حق حکومت برای حاکم و تکلیف مردم در اطاعت تلازم برقرار است. یعنی یکی بدون وجود دیگری بی مفهوم خواهد بو بعنوان مثال اگر پدر حق دارد به فرزندش دستور دهد فرزند نیز مکلف است از پدر اطاعت کند. به عبارتی دیگر مشروعیت (یا همان حق حاکمیت) متعاقبا موجب پدیدار شدن تکلیف و اطاعت در مردم خواهد بود. پس اگر ما قبول داشته باشیم که حکومت امری ضروری است و هر جامعه ای برای رهایی از هرج و مرج باید حکومتی وجود داشته باشد و جامعه در هر شرایطی نیاز به حاکم دارد، باید قبول کنیم که در مقابل کسانی که حق دستور دادن و جکم کردن دارند، مردم نیز مکلف اند دستورات حاکم یا حاکمان را اطاعت کنند در غیر اینصورت عملا حکومتی تشکیل نشده است.

ملاک مشروعیت

حال اگر تلازم حق و تکلیف را در حکومت بصورت رابطه حاکم و مردم (یا امام و امت) بپذیریم سوالی که پیش می آید این است که ملاک مشروعیت چنین حاکمی که مردم در برابر حکم او مکلف به اطاعت هستند چیست؟ یعنی حاکمان حق حکومت را از کجا بدست می آورند و چرا عده ای حق حکومت دارند و عده ای این حق را نداشته و بلکه مکلف به اطاعت هستند؟ در این زمینه چندین نظریه مطرح شده است:

1.    نظریه قرارداد اجتماعی: طبق این نظریه بین شهروندان و مردم قرارداد اجتماعی منعقد شده است که مردم مکلف به اطاعت از دستورات حکومت هستند و در مقابل حکومت نیز مکلف است که امنیت و نظم و رفاه عمومی را فراهم سازد. در واقع کسای حق حاکمیت بر مردم دارند که بیشتر بر این قرارداد پایبند بوده و بتوانند در قبال اطاعت پذیری مردم رفاه و امنیت بالاتری را فراهم آورند.
2.    نظریه رضایت: طبق این نظریه رضایت شهروندان ملاک مشروعیت حکومت است. یعنی اگر افراد جامعه به حکومتی رای بودند اطاعت از دستورهای حکومت بر آنان لازم است.
3.    نظریه اراده عمومی : اگر همه مردم یا اکثریت آنان خواهان حاکمیت کسانی باشند حکومت آنان مشروع می شود و معیار مشروعیت خواست عمومی مردم است.
4.    نظریه عدالت: طبق این نظریه حکومتی که برای عدالت تلاش کند مشروع است.
5.    نظریه سعادت یا ارزشهای اخلاقی: مشروعیت یک حکومت در گرو آن است که حکومت برای سعادت افراد جامعه و برقراری ارزشهای اخلاقی تلاش کند. دلیل اینکه مردم ملزم به پیروی از حکومت اند، این است که حاکمان به دنبال سعادت آنان هستند.
6.    نظریه حکومت الهی: معیار مشروعیت یک حکومت حق الهی و حکم خداوند است. در واقع حکومتی مشروع است که کاملا بر طبق احکام الهی اداره شود.

در بین نظریات بالا سه نظریه اول را می توان نظریات مردم محور در نر گرفت که در آنها خواست مردم ملاک اصلی مشروعیت می باشد و بگونه ای می توان هر سه مورد را یک نظریه ولی از نگاههای مختلف دانست. نظریات چهارم و پنجم نیز عدالت و اخلاق را محور اصلی خود قرار داده اند و در نظریه آخر خواست خداوند معیار اصلی است. شاید بعدا در مورد هر کدام از موارد بالا بحث چیزی اضافه بشه...!

منبع:  کتاب پرسشها و پاسخها جلد 1 ، آیت الله مصباح یزدی


برچسب‌ها: مشروعیت, سیاست, دموکراسی, حکومت دینی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 21:2  توسط مهدی   | 

من خودم ميديدم شليك آر.پى.جى را كه نيروهاى ما بلد نبودند، به آنها تعليم ميداد؛ چون آر.پى.جى جزو سلاحهاى سازمانى ما نبود؛ نه داشتيم، نه بلد بوديم. او در لبنان ياد گرفته بود و به همان لهجه‌ى عربى آر.بى.جى هم ميگفت؛ ماها ميگفتيم آر.پى.جى، او ميگفت آر.بى.جى. او از آنجا بلد بود؛ يك مقدار هم از يك راه‌هائى گير آورده بود؛ تعليم ميداد كه اينجورى آر.پى.جى را بايستى شليك كنيد. يعنى در ميدان عمليات و در ميدان عمل يك مرد عملى به طور كامل. حالا ببينيد دانشمند فيزيك پلاسماىِ در درجه‌ى عالى، در كنار شخصيت يك گروهبانِ تعليم دهنده‌ى عمليات نظامى، آن هم با آن احساسات رقيق، آن هم با آن ايمان قوى و با آن سرسختى، چه تركيبى ميشود. دانشمند بسيجى اين است؛ استاد بسيجى يك چنين نمونه‌اى است. اين نمونه‌ى كاملش است كه ما از نزديك مشاهده كرديم. در وجود يك چنين آدمى، ديگر تضاد بين سنت و مدرنيته حرف مفت است؛ تضاد بين ايمان و علم خنده‌آور است. اين تضادهاى قلابى و تضادهاى دروغين - كه به عنوان نظريه مطرح ميشود و عده‌اى براى اينكه امتداد عملى آن برايشان مهم است دنبال ميكنند - اينها ديگر در وجود يك همچنين آدمى بى‌معنا است. هم علم هست، هم ايمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل. اينكه گفتند:

با عقل آب عشق به يك جو نمی‌رود
بيچاره من كه ساخته از آب و آتشم‌

نه، او آب و آتش را با هم داشت. آن عقل معنوىِ ايمانى، با عشق هيچ منافاتى ندارد؛ بلكه خود پشتيبان آن عشق مقدس و پاكيزه است.

خب، حالا توقعى كه ما داريم و اين توقع، توقع زيادى هم نيست، يعنى آن زمينه‌اى كه انسان مشاهده ميكند - اين روحيه هاى پرنشاط شما، اين دلهاى پاك و صاف، اين ذهنهاى روشن، اين جوّال بودن فكرهاى شما كه انسان در عرصه‌هاى مختلف از نزديك شاهد است - اين اميد را و اين توقع را به انسان ميبخشد، اين است كه فرآورده‌ى دانشگاه جمهورى اسلامى - نه به نحو استثنا بلكه به نحو قاعده - چمران‌ها باشند؛ نه اينكه چمران‌ها يك استثنا باشند. اين اميد، اميد بى‌جائى نيست.

نقل از مقام معظم رهبری


برچسب‌ها: مقام معظم رهبری, شهید دکتر چمران, دفاع مقدس, بسیجی
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 19:41  توسط مهدی   |