تبليغاتX
آسمانی
هر که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند .

 

۱- شمع را که خاموش کرد، «طلحه» با نگاه از «زبیر» پرسید؛ علی را چه می شود؟ چرا شمع را خاموش کرد؟! علی تازه به خلافت رسیده بود و آن شب در پرتو نورشمع به حساب بیت المال رسیدگی می کرد.

آن دو آمده بودند برای ادامه ویژه خواری خویش در حاکمیت علی نیز تضمین بگیرند! وقتی علی شمع بیت المال را خاموش کرد و به همین اندازه هم حاضر به هزینه از بیت المال برای گفت وگو با ویژه خواران نشد، معلوم بود که پاسخ علی چیست. اما، پاسخ طلحه و زبیر به علی هم شنیدنی است، از مدینه بیرون رفتند و غائله جمل را آفریدند و به مقابله با حکومت عدل علی برخاستند؛ یعنی «خروج از حاکمیت».

دقیقاً مانند کسانی که همین چند سال پیش، وقتی احساس کردند دوران ویژه خواری و لفت و لیس آنان از بیت المال رو به پایان است، با «خروج از حاکمیت» دست به تحصن زدند و تابلویی به زبان انگلیسی- که برای حامیان بیرونی هم قابل فهم باشد - بر فراز سر خویش برافراشتند. چه می خواستند؟ ادامه حاکمیت اشرافی خود بر مردم. شعارشان اما، چیز دیگری بود، نگرانی از فقدان «دموکراسی»! که خود زیر پا نهاده بودند. چرا که بیان آنچه در دل داشتند رسواکننده بود. طلحه و زبیر هم پرچم دیگری، غیر از آنچه در دل داشتند برای مقابله با حاکمیت عدل علی برافراشتند. خونخواهی خونی که خود ریخته بودند و مظلوم کسانی که بی خبر از اصل ماجرا، زیر آن پرچم سینه می زدند!

2- اینجا «صفین» است. کسانی که در «بدر» با قرآن جنگیده بودند، اکنون پاره های قرآن را به فریب بر نیزه کرده اند. بوی شکست به مشامشان خورده بود. پس باید به چیزی متوسل شوند که برای جماعت مسلمان قابل احترام باشد. چه باک که خود به آن اعتقادی ندارند! وقتی با پاره های قرآن می توان به جنگ «روح قرآن» رفت، درنگ چرا؟! حیله کارگر افتاد.

کسانی از سپاه علی(ع) دست از جنگ کشیدند و مالک از کنار خیمه معاویه بازگردانده شد. مثل امروز که نظام اسلامی با به کارگیری گفتمان امام و انقلاب در قوه اجرایی، حاکمیت اشراف و رانت خواران را با خطر جدی روبرو کرده است. اگر این روال و این نسخه ادامه پیدا کند... این بار، اما شال های سبز را واسطه کرده اند. می گویند نشانه سیادت است و راست می گویند، اما اگر به همین منظور وارد معرکه کرده اند چرا بر دست و سر و مچ کسانی آویخته اند که سید نیستند! این که چه هستند؟ بماند! بسیاری از آنها نمی دانند در کدام میدان به بازی گرفته شده اند.

نگوئید چرا بعضی ها را با معاویه و عمروعاص مقایسه می کنید. در مثل مناقشه نیست و این ترفند از آن روی که ترفند است با آنچه در صفین اتفاق افتاد یکی است. مگر وقتی گفته می شود فلان کار شیطانی است به معنای آن است که انجام دهنده آن شیطان است؟! اینجا هم سوءاستفاده از شال سبز، با آنچه در صفین اتفاق افتاد شباهت دارد. نه این که فلانی و فلانی- خدای نخواسته- با معاویه و عمرو عاص قابل مقایسه باشند، که به یقین نیستند.

3- اینجا «دمه الجندل» است، علی در اطراف صفین. آتش جنگ صفین بعد از آن ماجرا، موقتاً خاموش شده است.

علی را به «حکمیت» وادار کرده اند و برخلاف میل او «ابوموسی اشعری» را به عنوان حکم به امیرالمومنین تحمیل کرده اند. بقیه داستان را شنیده اید. چرا ابوموسی به عزل علی(ع) تن داد؟ می گویند ساده لوح بود و از عمروعاص فریب خورد. راست می گویند. اما ابوموسی یک خصوصیت دیگر هم داشت. او مردی بسیار ثروتمند بود تا آنجا که وقتی از شهری به شهر دیگر می رفت چندین شتر فقط اموال منقول او را حمل می کرد.

خب! آیا ابوموسی با آن ثروت انبوه می توانست به ادامه خلافت علی راضی باشد؟ معلوم است که نه! چرا؟! مگر علی در اولین روز از خلافت ظاهری خود نفرموده بود اگر با اموال به غارت رفته از بیت المال خشتی خریده و در ساختمانی هم به کار برده باشید، آن را بازمی ستانم؟

مگر همین علی نبود که می فرمود «هیچ ثروت انبوهی ندیدم، مگر آن که در کنار آن حق پایمال شده ای بود». آیا کلان سرمایه دارانی مانند جناب ابوموسی اشعری می توانند با خلافت او کنار بیایند؟! بنابراین چه فرصتی مناسب تر از «حکمیت» که او را عزل کنند!! اما با کدام بهانه؟ انگیزه اصلی، یعنی حفظ ثروت انبوه و زندگی اشرافی که قابل گفتن نیست! هست؟!... پس باید یک بهانه مردم پسند پیدا کرد. چه بهانه ای از این بهتر که ادامه خلافت علی «خطرناک» است!

علی که در خلافت باقی بماند، گریبان معاویه را رها نمی کند و خطر جنگ در پیش است! اصلا عیسی به دین خود، موسی به دین خود. به ما چه مربوط که حکومت معاویه خونریز و غارتگر است... ابوموسی نگفت که اگر ترس معاویه از علی نباشد، دست جنایت او از دمشق تا کوفه و مدینه و مکه و همه بلاد آن روز دراز می شود. حجاج بن یوسف که حاکم شد، تازه مردم متوجه شدند که چه فریبی خورده اند و چگونه مال و جان و ناموس خود را به خطر انداخته اند.

امروز هم، کسانی سخن از «تنش زدایی» بر زبان دارند و به روی خود نمی آورند که اگر ایستادگی دولت اصولگرا در برابر باج خواهی آمریکا و اسرائیل نبود، دست تجاوزگر آنان تا کجا دراز بود؟!... امروز هم ادامه دولت اصولگرا را خطرناک می دانند ولی نمی گویند یا نمی دانند تا بگویند که این دولت به گواهی همه شواهد و اسناد برای آمریکا و اسرائیل خطرساز و برای مردم ایران، امنیت آفرین بوده و هست.

4- اینجا «کوفه» است. مقر خلافت امیر مومنان و با فاصله نزدیک به 800 کیلومتر از دمشق، مرکز حکومت اشرافی معاویه. جنگ های جمل و صفین و نهروان تمام شده است. معاویه اما، هنوز نگران است. چرا که حاکمیت اشرافی خود را در خطر می بیند. اشراف دیگر هم در اضطراب به سر می برند.

اما، جنگ با علی که کارساز نبود. باید حیله دیگری اندیشید. بله، پیدا شد! «علی سخت گیر است»! «با این و آن درگیر می شود»! «آرامش جامعه را برهم می زند»! و... اما، نمی گفتند که علی با چه کسانی سخت گیر است؟ با ویژه خواران زورگو و زیاده خواه یا مردم محروم و مظلوم؟! آرامش چه کسانی را برهم می زند؟ آرامش خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا یا مردم کوچه و بازار؟! علی که آن پسرک یتیم را بر پشت خود سوار می کرد، نیمه شب برای محرومان نان و خرما به دوش می کشید. از اندوه آن دخترک فقیر به ملامت خویش می نشست. چهره به آتش تنور نزدیک می کرد و می گفت: بسوزان! و سوزندگی آتش دوزخ را به یاد پسر ابوطالب بیاور ... بسیاری در آن روزگار به فریب معاویه که از دمشق به کوفه می رسید و زبان به زبان در دهان خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا می چرخید، فریفته شدند...

امروز هم، انگار همان شیپور فریب که در آن می دمند، مبارزه با مفسدان اقتصادی را «مانع سرمایه گذاری» می دانند، کوتاه کردن دست غارتگران از بیت المال را بداخلاقی! می نامند، نشست و برخاست با توده های مردم را حرکت «پوپولیستی» معرفی می کنند، هزینه بیت المال برای محرومان را فریب انتخاباتی! قلمداد می کنند و...

5- بدیهی است که در این نوشته قصد مقایسه «مثل به مثل» میان هیچکس با هیچکس نیست. مرور گوشه هایی از تاریخ است. مگر نه این که مرور تاریخ برای عبرت گرفتن است؟ انگار باردیگر جنگ احزاب است و باز هم ماجرای آن روزهای مدینه و حجاز و کوفه در میان است. خوب که نگاه می کنی، انگشت حیرت به دندان می گیری. چه خبر است؟!

آمریکا، اسرائیل، اتحادیه اروپا،کلان سرمایه داران، محکومان به جاسوسی، مفسدان اقتصادی، خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا، دشمنان تابلودار امام و انقلاب، همه و همه با تمامی اختلاف نظرها و مقاومت های -گاه نزدیک به تضاد- گردهم آمده اند و در یک نقطه اشتراک نظر دارند. فقط یک نقطه. دولت اصولگرا نباشد... آنها که در گذشته ای نه چندان دور با یکدیگر رابطه ای شبیه «کارد و پنیر» داشتند، امروز به هم پیوسته اند، چنان که گویی از روز ازل «خاله خواهرزاده» بوده اند! چرا؟! مگر چه شده؟!

این جماعت ناهمخوان با کدام چسب به هم چسبیده و همخوان شده اند؟! آیا ایستادگی دربرابر باج خواهی بیگانگان جرم است؟ کوتاه کردن دست رانت خواران از بیت المال چه؟ ساده زیستی و پاکدستی چه گناهی دارد؟ حضور در میان مردم به جای نشستن در کاخ های افسانه ای که جرم نیست! هزینه کردن درآمدها برای محرومان، عمران و آبادانی کشور، گسترش علم و تکنولوژی، کار شبانه روزی و بی وقفه برای مردم، مقابله با حرامخواران، تبدیل خط سازش به خط مقاومت و ناامیدکردن دشمن از حمله به کشور و... اگر این همه جرم نیست- که نیست- این ائتلاف بیرونی و درونی در مخالفت با دولت نهم برای چیست؟!

6- و بالاخره یادآوری رخدادهای آن دوران برای تداعی علی این دوران است، یعنی ولی امر مسلمین و قافله سالار انقلاب وگرنه، بدیهی است که احمدی نژاد نه فرشته است، نه «معجزه هزاره سوم»! او سردار پا به رکاب و گوش به فرمان رهبر است و مانند هر سردار دیگر بی عیب و ایراد هم نیست. دشمنان بیرونی که طی 4 سال گذشته علیه او شمشیرها را از رو بسته اند، احمدی نژاد را فقط و فقط از آن روی که بر گفتمان امام و انقلاب اصرار دارد، مورد هجوم قرار داده و می دهند به ایرادهای او که کاری ندارند... که از آنان جز این انتظاری نیست، از مفسدان اقتصادی، عوامل وابسته به بیگانه، جریانات ضدانقلاب، شخصیت های چند چهره، رانت خواران و... که امروزه علیه دولت نهم شمشیر کشیده اند نیز انتظاری نمی رود.

اما از کسانی که با انقلاب همراه بوده اند، انتظار دیگری در میان است، به نفع دنیا و آ خرت خودشان، چرا که این قافله با همراهی توده های عظیم مردم به راه افتاده و ایستادنی نیست، بنابراین، بیدار بمانید که از راه نمانید.

حسین شریعتمداری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:2  توسط مهدی   | 

البته همین که ما رای نیاورده ایم کافی است تا به این نتیجه برسیم که در انتخابات تقلب شده است اما در اینجا به چند دلیل قاطع برای اینکه نشان بدیم در انتخابات تقلب شده است می پردازیم :

 این حاج آقا  دو بار رای داده از انگشتاش کاملا مشخصه تمام تلاشش برای قایم کردن انگشت دومش پشت عصا بی ثمر بوده . پس در انتخابات تقلب شده.

این عکس کاملا نشون می ده که در انتخابات تقلب شده و وزارت کشور داره دروغ می گه . اصلا مشخصه که این بچه به سن رای نرسیده اما داره رای میده. پس در انتخابات تقلب شده.

پلیس؟ پلیس؟ مگه امام نگفت نظامی ها دخالت نکنن. این عکس نشون میده که در انتخابات تقلب شده. لطفا بحث نکنید.

به این عکس دقت کنید. مشخصه که حیاط یه خونه اس. این عکس دلیل قاطعی است بر اینکه صندوق ها در داخل خانه های شخصی برده شده اند و این صفهای طولانی یا دروغه یا مربوط به تصاویر انتخابات در دوره های قبله. پس در انتخابات تقلب شده.

اتوبوس !!! آخه از این عکس مشخصه که این انتخابات چقدر بی در و پیکر بوده. معلومه که تقلب شده.

مگه پرچم ایران نماد یکی از کاندیداها نبود؟ پس باید در طول رای گیری پرچم ایران از تمام کشور جمع آوری می شد. چون نشده پس تقلب بوده. البته توجه داشته باشید که پرده های سبز مسجد ... چیز ...

آقا چندتا مهر؟ همینطور ریختن. بعدم میگن تقلب نشده.

چرا درست صف نایستادن؟ اصلا مشخص نیست کی اول صفه کی آخر صف. پس تقلب شده. (بحث نکن)

این عکس کاملا مشخص می کنه که تو انتخابات تقلب شده. اصلا معلوم نیست کی رای میده کی رای میگیره؟ پس تقلی شده.

شما فکر می کنید این اثر انگشتها برای چی جمع آوری شدن؟ خوب فکر کنین. معلومه بخاطر اینکه بتونن بعدا از روی این اثر انگشتها تقلب کنن.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 16:56  توسط مهدی   | 

كسي مي تواند خود را در خط امام معرفي كند كه آرمانهاي امام امت را در تمام ابعادش قبول داشته باشد. (شهيد رجايي)

))))  من به صراحت اعلام می كنم كه جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری می كند و دلیلی هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوی جاه طلبی و فزونطلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد. ما باید برای پیشبرد اهداف و منافع ملت محروم ایران برنامه ریزی كنیم. ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشكلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماییم و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم.  (پيام قبول قطعنامه 598)

(خطاب بتمام آن عزيزاني كه خود را در خط امام ره مي دانند و مي گويند چرا به ملتهاي مظلوم كمك مي شود)

))))  بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و كینه توزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار می دهند، و با دلسوزیهای بیمورد و اعتراضهای كودكانه می گویند جمهوری اسلامی سبب دشمنیها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادیشان افتاده است! كه چه خوب است به این سؤال پاسخ داده شود كه ملتهای جهان سوم و مسلمانان، و خصوصا ملت ایران، در چه زمانی نزد غربیها و شرقیها احترام و اعتبار داشته اند كه امروز بی اعتبار شده اند! آری، اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول كند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین - ع- را با دستهای خود ویران نماید، آن وقت ممكن است جهانخواران او را به عنوان یك ملت ضعیف و فقیر و بی فرهنگ به رسمیت بشناسند (پيام قبول قطعنامه 598)

(خطاب به كساني كه ميگويند ايران از چشم غرب افتاده است).

)))) مگر بيش از اين است که ما ظاهرا از جهانخواران شکست مي‌خوريم و نابود مي‌شويم مگر بيش از اين است که ما را در دنيا به خشونت و تحجر معرفي مي‌کنند مگر بيش از اين است که با نفوذ ايادي قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمين را پايکوب مي‌کنند مگر بيش از اين است که فرزندان عزيز اسلام ناب محمدي در سراسر جهان بر چوبه‌هاي دار مي‌روند مگر بيش از اين است که زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته مي‌شوند بگذار دنياي پست ماديت با ما چنين کند ولي ما به وظيفه اسلامي خود عمل کنيم. (صحيفه نور ج 21 صفحه 109)

(خطاب به افرادي كه از اخم كردن آمريكا مي ترسند= بهزاد نبوي (حامي ميرحسين موسوي) :  "در واقع خدا و تاريخ، سردمداران ملتي که آن کشور را به جنگ با ابرقدرت جهان بکشانند، نخواهد بخشيد. اين سخنان را که مي گويم، شايد برخي جبهه بگيرند که فلاني از آمريکا مي ترسد، بله به خاطر کشورم!، مردم!!! و انقلابم !!! از آمريکاي تا بن دندان مسلح مي ترسم." )

))))  راهی جز مبارزه نمانده است، و باید چنگ و دندان ابرقدرتها و خصوصا امریكا را شكست، و الزاما یكی از دو راه را انتخاب نمود: یا شهادت یا پیروزی ...  اذناب امریكا باید بدانند كه شهادت در راه خدا مسئله ای نیست كه بشود با پیروزی یا شكست در صحنه های نبرد مقایسه شود. مقام شهادت، خود اوج بندگی و سیر و سلوك در عالم معنویت است. ... ما می گوییم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملكت با كسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا ا... را بر قلل رفیع كرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. (پيام قبول قطعنامه 598)

( خطاب به دوستاني كه جهاد را فقط زماني معنادار مي دانند كه اطمينان به پيروزي باشد- محمد تقي فاضل ميبدي، (حامي و سخنران ستادهاي موسوي)  روزنامه نشاط، ارديبهشت 78: جهاد در جايي معنا دارد که مجاهد مطمئن باشد، پيروز مي شود وگرنه چنين جهادي بي معناست ...

))))   اسلام و حكومت اسلامی پدیده الهی است ... و مكتبی است كه برخلاف مكتبهای غیرتوحیدی ، در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد... (وصيت نامه امام ره)

(خطاب به كساني كه اسلام را فاقد برنامه هاي حكومتي مي دانند - محسن کديور (حامي ميرحسين موسوي) در روزنامه خرداد ، 77/9/18 : دين حکومت ندارد هيچ روشي را براي نحوه حکومت پيشنهاد نداده است؛ نحوه حکومت را مردم تعيين مي کنند،)

))))  مسلمانان تمامی كشورهای جهان، از آنجا كه شما در سلطه بیگانگان گرفتار مرگ تدریجی شده اید، باید بر وحشت از مرگ غلبه كنید، و از وجود جوانان پرشور و شهادتطلبی كه حاضرند خطوط جبهه كفر را بشكنند استفاده نمایید. به فكر نگه داشتن وضع موجود نباشید، بلكه به فكر فرار از اسارت و رهایی از بردگی و یورش به دشمنان اسلام باشید، كه عزت و حیات در سایه مبارزه است و اولین گام در مبارزه اراده است و پس از آن، تصمیم بر اینكه سیادت كفر و شرك جهانی، خصوصا امریكا را بر خود حرام كنید... امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار، و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است و من دست و بازوی همه عزیزانی كه در سراسر جهان كوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده اند می بوسم (پيام قبول قطعنامه 598)

صبح امروز، 78/2/23 مدير مسئول سعيد حجاريان (حامي موسوي) : هيچ کس حق ندارد به صرف اينکه خود را حق و ديگران را باطل مي داند، دست به خشونت بزند و در صدد نابودي مخالفان خود از طريق حذف فيزيکي برآيد.

))))  از جمله نقشه ها كه مع الاسف تاثیر بزرگی در كشورها و كشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده ، بیگانه نمودن كشورهای استعمارزده از خویش ، و غربزده و شرقزده نمودن آنان است به طوریكه خود را وفرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق ، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگی به یكی از دو قطب را از فرائض غیرقابل اجتناب معرفی نمودند! وقصه این امر غم انگیز، طولانی و ضربه هایی كه از آن خورده و اكنون نیزمی خوریم كشنده و كوبنده است ... و بدانید كه نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و امریكا و شوروی كم ندارد و اگرخودی خود را بیابد و یاس را از خود دور كند و چشمداشت به غیر خود نداشته باشد، در درازمدت قدرت همه كار و ساختن همه چیز را دارد. (وصيت نامه امام ره)

محمد خاتمی (حامي موسوي)  75/2/3روزنامه سلام : توسعه به طوري كه امروز مورد نظر است، امري غربي است و داراي مفهومي‌است كه مردمان آن سامان از اين كلمه اراده مي‌كنند و اگر مراد از توسعه، همين باشد، چاره اي نيست جز اين كه خوستاران آن به تمدن جديد متمدن شوند... به اين معنا سخن كساني كه مي‌گويند ابتدا بايد «خرد» غربي را پذيرفت تا توسعه بيايد، سخن بيراهي نيست و اين سخن را كامل كنم كه علا‌وه بر خرد و بينش غربي بايد منش غربي متناسب با اين بينش را نيز پذيرفت.

محمد خاتمی  آريا 78/6/28 : شما براي‌ اين‌كه‌ بتوانيد پيشرفت‌ بكنيد، راهي‌ جز راه‌ غرب‌ نداريد و راه‌ غرب‌ يعني‌ پذيرش‌ خرد غربي .

در اين ميان ممكن است چند نكته مطرح شود:

1- حاميان موسوي چه ربطي به خود موسوي دارد؟ اولا اكثر اين بيانات در زماني مطرح شده است كه آقاي موسوي به آن دوران افتخار كرده است (نامه موسوي خطاب به خاتمي) ثانيا آقاي موسوي نسبت خود را با اين دست افراد كه در نهضت آزادي،‌ حزب مشاركت و كارگزاران يا سازمان مجاهدين عضويت دارند مشخص نكرده است. آيا اين افراد را و تفكراتشان را قبول دارد يا نه ؟ بالاخره آقاي موسوي در صورت رئيس جمهور شدن كابينه خود را از چه كساني برخواهد گزيد؟

2- اشكالي ندارد بعضي ها  اين بيانات حضرت امام ره را قبول نداشته باشند، اما لطفا خود را خط امامي معرفي نكنند و مثل زمان خاتمي كه امام قرار بود به موزه هاي تاريخ سپرده شود بي پرده صحبت كنند.

3- ممكن است بعضي دلسوزان بگويند كه در اين مطلب از امام ره استفاده ابزاري شده است . اين دوستان خود قضاوت كنند كه بيان ديدگاههاي سانسور شده امام ره استفاده ابزاري است يا به كاربردن عكس امام ره در تبليغات برخي كانديداها ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 18:23  توسط مهدی   | 

 

یک شعر فوق العاده از قزوه در سوگ خانم فاطمه زهرا (س)

از دستش ندهید .

 

شوق عراق و شور حجاز است در دلم

جامه دران و سوز و گداز است در دلم

پل می زنم به خویش مگو از کدام راه 

راهی که رو به آینه باز است در دلم

قد قامت الصلاه من از جای دیگر است

قد قامت کدام نماز است در دلم

شب را چراغ گم شدن روز کرده ام

ذکرت چراغ راز و نیاز است در دلم

تشبیه نارساست  ، حقیقت کلام توست

ابهام و استعاره ، مجاز است در دلم

مجموعه ی نیاز تویی ای نماز ناب

دیگر چه حاجتی به نیاز است در دلم

 

یاس کبود پیش تو خار است فاطمه (س)

نامت گل  همیشه بهار است فاطمه( س)

 

شب را خدا ز شرم نگاه  تو آفرید

خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید

شمسی تر از نگاه تو منظومه ای نبود

صد کهکشان ز ابر نگاه تو آفرید

آه ای شهیده ای که شهادت سپاه توست

جان را خدا شهید سپاه تو آفرید

هر جا كه نور بود به گرد تو چرخ زد

ما را چو گرد بر سر راه تو آفرید

اي پشتوانه ي دو جهان ، عشق را خدا

با جلوه وجلالت و جاه تو آفرید

 

 تقوای محض ، عصمت خالص ، گل خدا!

آخر چگونه شعر کنم قصه ی تو را؟

 

 تو آمدی و زن به جمال خدا رسید

انسان دردمند به درک دعا رسید

تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد

تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید

هاجر  هر آن چه  هروله کرد از پی تو کرد

آخر به حاجت تو به سعی صفا رسید

احمد (ص)اگر به عرش فرا رفت با تو رفت 

مولا اگر رسید به حق با شما رسید

داغ پدر ،سکوت علی (ع)، غربت حسن (ع)

شعري شد و به حنجره ی کربلا رسید

در تل زینبیه غروبت طلوع کرد

با داغ تو قیامت زینب (س) فرا رسید

با محتشم به ساحل عمان رسید اشک

داغ تو بود بار امانت به ما رسید

 

تسبیح توست رشته ی  تعقیب واجبات 

قد قامت الصلاتي و حي علي الصلات

 

بی فاطمه (س) قیامت انسان نبود نیز

عهد الست و معني پيمان نبود نیز          

چونان تو زن نديد جهان تا كه بود و هست

چونان تو مرد در همه دوران نبود نیز

مولا اگر نبود جهان جلوه اي نداشت

"راز رشید" سوره ی قرآن نبود نیز

گر زنده بود بعد تو پيغمبر خدا

قبر تو مثل مهر تو پنهان نبود نیز

زهرا (س) اگر نبود ، زمين بي بهار بود

در آسمان شکوفه ي  باران نبود نیز

ای برق ذوالفقار علی (ع) –  هیچ خطبه ای

مانند خطبه های تو بران نبود نیز

حيدر اگر نبود ومحمد (ص) اگر نبود

وجد و وجود و جوشش  وجدان نبود نیز

 

ايمان نبود و عشق نبود و شرف نبود

خورشيد سر بريده ي صحراي طف نبود

 

نام تو با علي (ع) و محمد (ص) قرينه است

هر جا كه عطر نام تو باشد مدينه است

دستاس كيست چرخ جهان ؟ اين غريب كيست

این دست های کیست که لبریز پینه است؟

آیینه ای که عطر بهشت مدینه بود

نامش هنوز شعله ی سینای سینه است

اي وسعت بهشت ، جهان بی تو دوزخ است

دنيا چقدر مزرعه ي كفر و كينه است

این گونه گنج در صدف هر خزانه نیست

گنجي ست در خزانه اگر اين خزينه است

دريا علي (ع) ست گوهر يكدانه اش تویی

در موج حادثات - حسينت سفينه است

 

با هر حماسه داغ پدر را سرشته ای

هجده كتاب درد علي (ع) را نوشته اي

 

زیبایی مدینه به غیر از بتول نيست

بي مهر او نماز دو عالم  قبول نيست

می پرسم از شما که رسولان غیرتید

زهرا (س) مگر خلاصه ي جان رسول نيست ؟

گيرم ولايت علي (ع)  از ياد برده ايد

آيا غدير و دست محمد (ص) قبول نيست ؟

آخر اصول عشق مگر چيست جز ولا ؟

آيا مگر حديث ولا از اصول نيست ؟

مهر علي (ع) ست روزي هر روز  مهر و ماه

وقتي چراغ ، فاطمه (س) باشد ، افول نيست

جبریل را به مرقد مولاي عاشقان

بي رخصتش هر آينه ، اذن دخول نيست

 

الله اكبر از تو كه الله اكبري

اي مادرپدر كه پدر را تومادري

 

زهراترین شکوفه ی گلخانه ی رسول

با نام تو مدینه مدینه ست یا بتول

ای  مردمی که زایر راز مدینه اید         

آه اي مجاوران حرم حج تان قبول

اينجا كنار حجره ي پيغمبر خدا

آيينه خانه اي ست پر از تابش اصول

آيينه اي كه ماه در آن مي كشد نفس

آيينه اي كه مهر در آن مي كند حلول

 دربین ماه های خدا چون تو ماه نیست 

ای بین فصل هاي خدا بهترين فصول

اينجا نماز خانه ي مولا و فاطمه (س) ست

اينجاست خانه ي علي (ع) و خانه ي رسول

 

زهرا شدی که نام علی (ع) را علم کنی

پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی

 

 

يك عمر بود با غم و غربت قرین علي (ع)

آن قصه ي حسين و حسن بود و اين علي (ع)

وقتی ابوتراب شدی خاک پاک شد

 تا زد به خاک بندگی او جبين علي (ع)

درخانقاه نوري و در كعبه چلچراغ

بر خاتم رسول رسولان نگين علي (ع)

آيينه اي برابر انسان و كائنات

آيين عشق و آينه ي راستين علي (ع)

شمشير حق كه چرخ زنان است و خطبه خوان

دست خداست بر شده از آستين علي (ع)

زهرا(س) نداشت بعد پدر جز علي (ع) كسي

احمد(ص) نداشت جز تو کسی همنشين ، علي(ع) !

اندوه بی شمار مرا ديده اي ، بيا

انسان روزگار مرا هم ببین ، علی (ع)!

 

دنیا چقدر تشنه ی نام  زلال توست

هر ماه ماه آینه هر سال سال توست

 

شب گريه های غربت مادر تمام شد

زینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شد

امشب اذان گریه بگويد بگو، بلال

سلمان به آه گفت ابوذر تمام شد

طفلان تشنه هروله در اشک می کنند

ایام تشنه کامی مادر تمام شد

آن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)

چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شد

تا صبح با تو استن حنانه ضجه زد

محراب خون گريست كه منبر تمام شد

زاینده است چشمه ی زهرایی رسول

باور مكن که سوره ی کوثرتمام  شد

باور مكن كه فاطمه (س) از دست رفته است

باور مکن حماسه ي حیدر تمام شد؟

 

زهرا (س) اگرنبود حدیث کسا نبود

زینب (س) نبود و واقعه ي کربلا نبود

 

شب آمده ست گريه كنان بر مزار تو         

دریا شکست موج زنان در کنارتو

بعد از تو چله چله علي (ع) خطبه خواند و سوخت

چرخيد ذوالفقار علي (ع) در مدارتو

زينب (س) كجاست ؟ همسفر خطبه های خون

دنيا چه كرد بعد تو با  يادگار تو

باران نيزه ، نعش غريبانه ي حسن (ع)

آن روزگار زينب (س) و اين روزگار تو

گل داد روي نيزه ، سرتشنه ی حسين (ع)

تا شام و كوفه رفت دل داغدار تو

تو سوگوار زينب (س)  و زينب (س)غريب شام    

تو سوگوار زينب (س)  و او سوگوار تو

 

بعد از تو سهم آينه  درد و دريغ شد

دست نوازشي كه كشيدند تيغ شد

 

اي ناخداي كشتي درد - اي خداي درد

تنها تويي كه آمده اي پا به پاي درد

زين پيش درد و داغي اگر بود با تو بود

درد آشناي داغي و داغ آشناي درد

زان شب كه غرق خطبه ي چشم تو شد علي (ع)

مانند رعد مي شكند با صداي درد

شعر تو را چگونه بخوانم كه نشكنم؟

آخر بگو كه قصه كنم از كجاي درد ؟

اي قطعه ي بهشت ، غزلگريه ي زمين

با چشم خود سرود تو را هاي هاي درد

مگذار مردگان شب عافیت شویم

ما را ببر به آینه ی کربلای درد

تو آبروي داغي  و تو آبروي اشک

تو ابتداي دردی و تو انتهاي درد

 

یوسف اگر برای پدر درد آفرید

زهرا (س) شكست و درد پدر را به جان خرید

 

ای سرپناه عارف و عامی نگاه تو

آتش گرفت خیمه ی گردون ز آه تو

آیا چه بود قسمت تو غير درد و درد  

آیا چه بود غیر محبت گناه تو

ساقي علی (ع) ست - كوثر جوشان حق تويي

ما تشنه ايم تشنه ي لطف نگاه تو

در چشم من  تمام زمین سنگ قبر توست

گردون کجا و مرقد بی بارگاه تو

 در کربلای چند شهید غمت شدیم

سربندهای فاطمه(س) بود و سپاه تو

 از خانه ی تو می گذرد راه مستقیم

 را هي نمانده است به حق - غير راه تو

 

دنيا اگرغدير تو را خم نكرده است

روح مدینه  رد  تو را گم نكرده است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 4:2  توسط مهدی   | 

گفتم كه الف، گفت دگر گفتم هيچ   در خانه اگر كس است يك حرف بس است

بارها گفته‌ام و بار دگر مي گويم:«كسي كه بداند هركه خدا را ياد كند، خدا همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظي ندارد؛ مي‌داند چه بايد بكند و چه بايد نكند. مي‌داند كه آنچه را كه مي داند بايد انجام بدهد و در آنچه كه نمي‌داند، بايد احتياط كند…

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:28  توسط مهدی   |