تبليغاتX
آسمانی
هر که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند .

برای شناختن چهره واقعی دکتر مصدق جواب دادن به سوالات زیر ضروری بنظر می رسد :

 ۱. آيا مرحوم‌ دكتر مصدق‌ در تمام‌ دوران‌ زندگي‌ سياسي‌ خود، مبارزي‌ عليه‌ استبداد و امپرياليزم‌ بوده‌ ‌ است؟!

۲. آيا واقعاً‌ ملي‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ ايران، كار دكتر مصدق‌ بود و او رهبري‌ نهضت‌ ملت‌ ايران‌ را در اين‌ حركت‌ بر عهده‌ داشت‌ يا ايشان‌ بر موجي‌ سوار شدند كه‌ قبل‌ از او توسط‌ رهبران‌ مذهبي‌ و ملي‌ ديگري‌ ايجاد شده‌ بود؟

۳. در ملي‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ آيا براستي‌ دكتر مصدق‌ بر حركت‌ توده‌اي‌ و مردمي‌ تكيه‌ داشته‌ و مردم‌ را اساس‌ مبارزات‌ سياسي‌ اجتماعي‌ خود مي‌دانسته‌ است؟!

۴ . آيا دكتر مصدق‌ صاحب‌ مكتب‌ خاصي‌ در زمينه‌ انديشه‌ سياسي‌ مي‌باشد؟

 بررسي‌ زندگي‌ سياسي‌ دكتر مصدق‌ در ادوار مختلف‌ و در شرايط‌ سياسي- اجتماعي‌ متفاوت‌ بسياري‌ از حقايق‌ و واقعيتهاي‌ مربوط‌ به‌ ايشان‌ را روشن‌ خواهد كرد و بدين‌ منظور زندگي‌ سياسي‌ دكتر مصدق‌ را در سه‌ دوره‌ تاريخي‌ معين‌ مورد بررسي‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ قرار مي‌دهيم‌ و سعي‌ خواهيم‌ كرد كه‌ با مروري‌ بر عملكرد وي‌ در هر دوره‌ پاسخ‌ به‌ اين‌ سوالات‌ را دريابيم. اين‌ سه‌ دوره‌ عبارت‌ خواهند بود از:

 1. دوره‌ قاجار ، از زمان‌ سلطنت‌ ناصرالدين‌ شاه‌ تا سقوط‌ احمد شاه‌

 2 . دوره‌ ديكتاتوري‌ رضاخاني ، از كودتاي‌ 1299 تا شهريور 1320؛

 3. دوره‌ حكومت‌ محمدرضا از آغاز سلطنت‌ تا كودتاي‌ 28 مرداد 32.

 

 دكتر محمد مصدق‌ در سال‌ 1261 در خانواده‌اي ثروتمند چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ ميرزا هدايت‌ اله، وزير دفتر‌ ايران‌ بود. مادر وي، ملك‌ تاج‌ خانم‌ نجم‌السلطنه‌ از طرف‌ پدر، نوه‌ بزرگ‌ فتحعلي‌ شاه، خواهر عبدالحسين‌ فرمانفرما و عموزاده‌ ناصرالدين‌ شاه‌ و برادر نجم‌السلطنه‌ فرمانفرما سردودمان‌ خاندانهاي‌ فرمانفرماييان‌ و از دولتمردان‌ ثروتمند و پرقدرت‌ قبل‌ و پس‌ از مشروطه‌ بود. وابستگان‌ و خويشاوندان‌ ايشان‌ همگي‌ جزء نظام‌ سياسي‌ حاكم‌ و دربار بودند. اغلب‌ خويشاوندان‌ و نزديكان‌ ايشان‌ در شبكة‌ فراماسوني‌ وابسته‌ به‌ انگليس‌ عضو بودند....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 15:44  توسط مهدی   | 

حتما بخوانید :

 

حسین دیگر هیچ نداشت كه فدا كند، جز جان كه میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... كه او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود كه از مكه پای در طریق كربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه كه اراده كرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من كان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل كسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی  دهند كه هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان كسی است كه با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان كند ...

و چون اینچنین كرد، در می یابد كه غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان كه به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طیّّّّّّ این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند كه دستانش را در راه خدا قربان كرد. این حسین است كه عرصات غایی خلافت تكوینی انسان را تا آنجا پیموده است كه دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست.

 آنان كه با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند كه بر بالین علی اكبر علی الدنیا بعدك العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمك ان تدعوه فلا یجیبك او یجیبك ثم لا ینفعك و اكنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انكسر ظهری و قلت حیلتی ،اما حجاب های نور را نمی بینند كه چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوی الله ، كه اینجا كلام نیز فرشته سان فرو می ماند.مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است كه روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است كه آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می كند. بعدها امّ البنین دررثای عباس سرود:

یامن رای العباس كر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر كل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید

و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد

لوكان سیفك فی یدیك لما دنی منك احد

دستان عباس بن علی قطع شده بود كه آن ملعون توانست گرز بر سر او بكوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت كجاست كه عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، كران تا كران ، به تسخیر انسان كامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا كامل نشود، در نخواهد یافت كه دهر، بر همین شیوه كه می چرخد، احسن است. چشم عقل خطابین است كه می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنكه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند كه خطایی نیست و هرچه هست وجهی است كه بی حجاب ، حق را می نماید. هیچ  پرسیده ای كه عالم شهادت بر چه شهادت می دهد كه نامی اینچنین بر او نهاده اند؟ 

  

فتح خون - شهید سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 13:13  توسط مهدی   | 

با تو مي گويم

به تو خيانت مي كنند ، تو مكن .

تو را تكذيب مي كنند ، آرام باش .

تو را مي ستايند ، فريب مخور .

تو را نكوهش مي كنند ، شكوه مكن .

مردم شهر از تو بد مي گويند ، اندوهگين مشو .

همة مردم تو را نيك مي خوانند ، مسرور مباش .

آنگاه تو از ما خواهي بود .

                             حضرت امام محمد باقر (ع)

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 15:13  توسط مهدی   | 

(حسن رحیم پور ازغدی)

 

اشاره: متن حاضر، پیاده شده از نوار سخنرانی رحیم پور ازغدی استاد و محقق، در جمع فرهیختگان بوسنیایی در خصوص جهانی شدن می باشد. در این سخنرانی، «جهانی شدن» به معنای آمریكایی آن به مدد مبانی معارف دینی به نقد كشیده شده و اجمالا به جهانی شدن و نگاه جهانی اسلام پرداخته شده است.

 

«جهانی شدن» یا «جهانی سازی» و یا همان «غربی سازی جهان» پروژه یا پروسه مدیریت شده‌ای است كه غرب به رهبری آمریكا در حال پیگیری آن است. علمای اسلام در كشورهای اسلامی در حالت‌های متفاوتی هستند: در بعضی از كشورها - مثل كشورهای خاورمیانه - كه اكثریت آنها مسلمان هستند علمای اسلام در شرایط پیامبر در مدینه به سر می‌برند و موظف به تلاش برای تشكیل حكومت دینی و اجرای حدود هستند؛ اما در كشورهایی مثل كشور شما - بوسنی - كه مسلمین در اقلیت هستند، علمای اسلام باید نقشی را ایفا كنند كه پیامبر اكرم (ص) در مكه ایفا كردند. شما در مقام نشر عقاید و اخلاق دینی هستید، نه اجرای حدود دینی.

از من خواسته شد در این فرصت كوتاه - كه به دلیل ضرورت ترجمه، فرصت به نصف كاهش پیدا می‌كند - مختصرا در باب «جهانی سازی و مسلمانان معاصر» سخن بگویم. جهانی سازی و جهانی شدن، كم‌تر از پانزده ‌سال است كه وارد بورس گفت و گوهای آكادمیك و رسانه‌‌ای شده است.

«گلوبالیزاسیون» به مفهوم لازم (جهانی شدن) به عنوان گسترش طبیعی سیطره تمدنی است كه فعال‌تر و علمی‌تر است. غرب، نه به مفهوم جغرافیایی بلكه به مفهوم سیاسی و ایدئولوژیك، دنیا را به دو بخش برتر و بربر تقسیم می‌كند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 19:3  توسط مهدی   | 

شبلی شمیل ( از پیشتازان مکتب مادیگری) در فضایل امیرالمؤمنین می گوید: علی بن ابیطالب، بزرگ بزرگان، یگانه نسخه ای است که نه شرق و نه غرب ، نه در گذشته و نه در امروز صورتی مطابق این نسخه ندیده است...

 

 جرج جرداق ( نویسنده مشهور مسیحی)می نویسد: چه می شد بر تو ای دنیا، اگر نیروهای خود را جمع می کردی و در هر زمانی یک علی می آوردی با عقلش و قلبش و با زبان و ذوالفقارش.

 

  استاد امین نخله ( یکی از دانشمندان مسیحی) در خصوص اوج تأثیر کلام علی می نویسد: هر گاه کسی بخواهد بیماری روح وروان خود را درمان کند، باید به گفتار امام علی در نهج البلاغه روی آورد و راه و روش زندگی را در پرتو این کتاب ارزشمند بیاموزد.

 

 محمد بن ادریس ( رئیس مذهب شافعی از مذاهب اربعه اهل تسنن) درباره علی (ع) سروده ای دارد که مضمون آن چنین است: هر گاه علی جایگاه و حقیقت خویش را برای مردم آشکار کند، هر آینه مردم دسته دسته در برابر او به سجده خواهند افتاد، شافعی مُرد وعاقبت نفهمید علی پروردگار است، یا پروردگارش مال اوست.

 

 عبدالله بن عباس، که ازجمله مفسرین بزرگ مسلمان- خصوصاً اهل سنت- محسوب می شود، علم خود و صحابه را در برابر علم علی چونان قطره ای از دریا می داند و در مورد آن حضرت می گوید: آیه ای در قرآن نیست، مگر آن که علی، مصداق بارز آن است، خداوند یاران پیامبر را در جاهای بسیاری مورد سرزنش قرار داده است، لیکن درباره علی جز خیر و نیکی یاد نکرده است.

 

 میخائیل نعیمه، نویسنده صاحب نظر و متفکر انسانی مسیحی عرب: هیچ مورخ و نویسنده ای هر اندازه هم که از نبوغ و رادمردی ممتاز برخوردار بوده باشد، نمی تواند قیافه کاملی از انسان بزرگی مانند علی(ع) در مجموعه ای که حتی دارای هزار صفحه باشد، ترسیم نماید و دورانی پر از رویدادهای بزرگ مانند دوران او را توضیح بدهد. تفکرات و اندیشه های آن مرد عرب و گفتار و کرداری را که میان خود و پروردگارش انجام داده است، نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. تفکرات ، ایده ها و گفتار و کردار او خیلی بیش از آن بوده است که با دست و زبان و قلم وی بروز کرده و در تاریخ ثبت شده است.

 

 عبدالفتاح عبدالمقصود ( نویسنده و دانشمند مشهور مصری) می نویسد: پس از محمد(ص) کسی را ندیده ام که شایسته باشد پس از او قرار گیرد، یا بتواند در ردیفش بیاید، جز پدر فرزندان پاک و برگزیده پیغمبر( علی بن ابی طالب) و من در این سخن به طرفداری تشیع وارد نشده ام، بلکه این رایی است که حقایق تاریخ به آن گویاست. او، برترین مردی است که مادر روزگار تا پایان عمر خود چون او نزاید، و اوست که هرگاه هدایت طلبان به جستجوی اخبار و گفتارش برآیند، از هر خبری برای آنان شعاعی می درخشد، آری او مجسمه ای از کمال است که در قالب بشریت ریخته شده است.

 

 جبران خلیل جبران نیز می نویسد: علی از جهان درگذشت، در حالیکه شهید عظمت خود شد. در حالی که نماز میان دو لبش بود و دلش از شوق پروردگار لبریز بود. عرب حقیقت مقام و قدر علی را نشناخت، تا از میان همسایگان پارسی آنان، مردمی به پا خاستند و بین گوهر و سنگ ریزه را فرق گذاشتند

 

 بارون کاردایفو ( دانشمند فرانسوی) می نویسد: علی مولود حوادث نبود، بلکه حوادث را او به وجود آورده بود، اعمال او مخلوق فکر وعاطفه و مخیله خود اوست، پهلوانی بود که درعین دلیری ، دلسوز و رقیق القلب، و شهسواری بود که در هنگام رزم آرایی، زاهد از دنیا گذشته بود. به مال و منصب دنیا اعتنایی نداشت و در حقیقت ، جان خود را فدا نمود. روحی بسیار عمیق داشت که ریشه آن ناپیدا بود و در هر جا خوف الهی آن را فرا گرفته بود.

           

               منبع مهرنیوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 13:40  توسط مهدی   |