تبليغاتX
آسمانی
هر که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند .

سالگرد وفات دو علامه معاصر  « علامه سید محمد حسین طباطبائی » و « علامه محمد تقی جعفری » رو به همه تسلیت می گم واقعا گوهر هایی بودند که سالها طول می کشد تا مثل آنها متولد شوند . چند توصیه از علامه طباطبائی رو بخونید و اگر می خواهید قضیه ملاقات شگفت علامه جعفری با امیرالمومنین ع رو هم بخونید به ادامه مطلب بروید ( البته این قضیه با آن قضیه معروف در نجف فرق می کند ) .

استاد امجد می گوید:

« هرگاه از ایشان می پرسیدم: چگونه قرآن بخوانیم؟ می فرمودند :

« توجّه داشته باشید که کلام الله است. »

 

علامه می فرمود:

« در شب و روز زمانی را برای حسابرسی خود قرار بدهید و ببینید که این بیست و چهار ساعت چگونه بر شما گذشته، اهل محاسبه باشید، همانطور که یک بازرگان، یک کاسب، دخل و خرج خود و صادرات و واردات خود را حساب می کند، شما ببینید در شبانه روزی که بر شما گذشته چه چیزی اندوخته اید، چه گفته اید، یک یک رفتار و گفتارتان را حساب برسید، از نادرستی ها استغفار کنید، و سعی کنید تکرار نشود، و برای آنچه شایسته و صالح و به فرمان حاکم عقل بود خدا را شاکر باشید، تا به تدریج برای شما تخلق به اخلاق ربوبی ملکه بشود. »

 

مهم ترین وظیفه انسان از دیدگاه علامه:

« ما بزرگترین و مهمترین کاری که در عالم داریم و هیچ کاری از اطوار و شئون زندگی ما مهم تر از آن نیست، اینست که خودمان را درست بسازیم. »

 

ایشان می فرمود:

« عناوین دنیوی، اگر وفا و دوام داشته باشند تا لب گورند و نوعاً هم، بی وفا هستند، بعد از آن مائیم و ابدِ ما. »

 

آیت الله مصباح نقل می کنند:

« آقایی در قم بود که آلبومی از عکس های همه بزرگان و علما درست کرده بود. از هر یک از علما و مراجع عکسی همراه با امضایی از آنان تهیه کرده بود.

از من خواستند که عکسی هم از علامه برایش بگیرم ... مرحوم علامه هم عکسی از خودشان را دادند و پشت آن، [ این] شعر حافظ را نوشتند.

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

نقطه عشق نمودم به تو هان! سهل مکن

ورنه تا بنگری از دایره بیرون باشی

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

کِی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

 

حجت الاسلام سید احمد فاطمی نقل میکند:

در اوایل طلبگی ام، روزی مرحوم علامه به حجره ام تشریف آوردند و فرمودند:

« به ظاهر در این جا غیبت شده است! »

گفتم: بله؛ پیش از آمدن شما، چند نفر که درسشان از من بالاتر بود، این جا بودند و غیبت کسی را کردند. علامه فرمودند:

« باید می گفتی از این جا بروند، این حجره دیگر برای درس خواندن مناسب نیست؛ اتاق خود را عوض کن. »

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 22:27  توسط مهدی   | 

 

میلاد با سعادت کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه مبارک باد

ای دختر عقل و خواهر دين

وى گوهر دُرج عزّ و تمكين
عصمت شده پاى بند مويت

اى علم وعمل مقيم كويت
اى ميوه شاخسار توحيد

همشيره ماه ودخت خورشيد
وى گوهر تاج آدميّت

فرخنده نگين خاتميّت
شيطان به خطاب قم براندند

پس تخت تو را به قم نشاندند
كاين خانه بهشت و جاى حوّاست

ناموس خداى جايش اينجاست
اندر حرم تو عقل مات است

زين خاك كه چشمه حيات است
جسمى كه دراين زمين نهان است

جانى است كه در تن جهان است
اين ماه منير و مهر تابان

عكسى بود از قم و خراسان
ايران شده نور بخش ارواح

مشكات صفت عرش و كرسى
هر كس به درت به يك اميدى است

محتاج تر از همه«وحيدى» است

 

شعر از آیت الله وحید خراسانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 11:24  توسط مهدی   | 

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا راشکرفروش که عمرش دراز باد چراغرور حسنت اجازت مگر نداد ای گلبه خلق و لطف توان کرد صید اهل نظرندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیستچو با حبیب نشینی و باده پیماییجز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیبدر آسمان نه عجب گر به گفته حافظ که سر به کوه و بیابان تو داده​ای ما راتفقدی نکند طوطی شکرخا راکه پرسشی نکنی عندلیب شیدا رابه بند و دام نگیرند مرغ دانا راسهی قدان سیه چشم ماه سیما رابه یاد دار محبان بادپیما راکه وضع مهر و وفا نیست روی زیبا راسرود زهره به رقص آورد مسیحا را
 

 

چونست حال بستان ای باد نوبهاریای گنج نوشدارو با خستگان نگه کنیا خلوتی برآور یا برقعی فروهلهر ساعت از لطیفی رویت عرق برآردعودست زیر دامن یا گل در آستینتگل نسبتی ندارد با روی دلفریبتوقتی کمند زلفت دیگر کمان ابروور قید می​گشایی وحشی نمی​گریزدز اول وفا نمودی چندان که دل ربودیعمری دگر بباید بعد از فراق ما راترسم نماز صوفی با صحبت خیالتهر درد را که بینی درمان و چاره​ای هست کز بلبلان برآمد فریاد بی​قراریمرهم به دست و ما را مجروح می​گذاریور نه به شکل شیرین شور از جهان برآریچون بر شکوفه آید باران نوبهارییا مشک در گریبان بنمای تا چه داریتو در میان گل​ها چون گل میان خاریاین می​کشد به زورم وان می​کشد به زاریدربند خوبرویان خوشتر که رستگاریچون مهر سخت کردم سست آمدی به یاریکاین عمر صرف کردیم اندر امیدواریباطل بود که صورت بر قبله می​نگاریدرمان درد سعدی با دوست سازگاری

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:51  توسط مهدی   | 

قیصر امین پور درگذشت . ایشان از شعرای برجسته معاصر ایران بودند . علت درگذشت ایشان را بیماری قلبی عنوان کرده اند . در اینجا به چند نمونه از اشعار او می پردازیم :

 

مى‌خواستم شعرى براى جنگ بگويم

 ديدم نمى شود

 ديگر قلم زبان دلم نيست

 گفتم:

بايد زمين گذاشت قلم‌ها را

 ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست

 بايد سلاح تيزتري برداشت

 بايد براى جنگ

 از لوله تفنگ بخوانم

 با واژه فشنگ

 

----------------------------------------------------------

 

 اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي

 باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!

 

----------------------------------------------------------

 

خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري

 

لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري

 

آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري

 

با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري

 

صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري

 

عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري

 

رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري

 

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري

 

روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 9:58  توسط مهدی   |