تبليغاتX
آسمانی
هر که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند .



چه دليلي دارد كه اسلام بهترين دين و راه است؟مگر در دنيا انبوه پيروان مسيحيت و اديان ديگر وجود ندارند؟ از كجا معلوم كه دين و عقايد آنها بهتر از اسلام نباشد؟ چرا من بايد اسلام را بپذيرم؟

واژه پلوراليسم به معناي كثرت انگاري و متعدد دانستن دين حق و نفي انحصار از آن است . از جمله دعاوي كثرت گرايي ديني، آن است كه اديان گوناگون همگي مي توانند مايه رستگاري يا كمال نفس پيروان خود شوند؛ يعني دايره حقيقت و حقانيت در دين و يا در دين حق را گسترده گرفته و در يك دين يا مذهب خاص منحصر و محصور نمي دانند .

پلوراليسم (كثرت گرايي) در پاسخ به سؤالات فوق و نظاير آنها مي گويد : همه اديان همسنگ و با يكديگر مساويند گر چه كم و بيش با هم متفاوتند امّا همه آنها دين هاي خوبي هستند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 22:59  توسط مهدی   | 

۲۱ بهمن سالروز عمليات غرور آفرين والفجر ۸ گرامي باد .

 

شب عمليات والفجر ۸

نخلستانهاي حاشيه اروندرود

  غروب نزديك مي شود و توگويي تقديرزمين از همين حاشيه اروندرود است كه تعيين مي گردد. و مگر براستي جز اين است؟

بچه ها آماده و مسلح ، با كوله پشتي و پتو و جليقه هاي نجات ، در ميان نخلستانهاي حاشيه اروند ، آخرين ساعات روز را به سوي پايان خوش انتظار طي مي كنند . اينها بچه اي قرن پانزدهم هجري قمري هستند ؛ هم آنان كه كره زمين قرن هاست انتظار آنان را ميكشد تا بر خاك بلا ديده اين سياره قدم گذارند و عصر ظلمت و بي خبري را به پايان برسانند ... و اينك آنان آمده اند ، با سادگي و تواضع ، بي تكلف و صميمي ، در پيوند با آب و درخت و آسمان وخاك و باران ...و پرندگان . و تو هم كه از غرورآباد پر تكليف نفس ام‍ّاره راه گم كرده اي و به يكباره خود را در ميان اين بندگان مطيع خدا يافته اي ، حس مي كني كه به بركت آنان ، با همه چيز ، آب و درخت و اسمان و خاك و باران و پرندگان و ديگر انسانها پيوند خورده اي و بين تو و رب العالمين هيچ چيز نمانده است و دائم الصّلوه شده اي .

 

  غروب نزديك ميشود و انتظار خوش ، دل بي تاب تو را در خود مي فشارد.

اين نخلستان ها مركز جهان است ، چرا كه بهترين بندگان خدا ، يعني بنده ترين بندگان خدا در اينجا گرد آمده اند تا بر صف كفر بتازند و بند از اسراي شب برگيرند و آيينه فطرت ها را از تيرگي گناه بزدايند و كاري كنند تا جهان بار ديگر اهليت نور را پيدا كند.  آفتاب باز هم پايين تر آمده است و دلها مي خواهند كه از قفس تنگ سينه ها بيرون بزنند . انتظار سايه اي از اشتياق بر همه چيز كشانده است .  آيا مي خواهي آخرين ساعات روز را در ميان خط شكن ها باشي؟ امشب شب عاشورا است. تو هم بيا و درگوشه اي بنشين و اين جماعت عشاق را تماشا كن . بيا و بعثت ديگر باره انسان را تما شا كن . خداوند بار ديگر انسان را برگزيده است ... بيا و ديگر باره انسان را تماشا كن. خداوند بار ديگر توبه انسان را پذيرفته و او را براي خويش برگزيده است .

 

والفجر 8

 اينان دريادلان صف شكني هستند كه دل شيطان را از رعب و وحشت مي لرزانند و در برابر قوّه الهي آنان ،هيچ قدرتي ياراي ايستايي ندارد. اما اگر نشنيده اي كه آنان اسد ا... الغالب ، آن حيدر كرار صحنه هاي جهاد كه چون فرياد به تكبير بر مي داشت و تيغ بر مي كشيد ، عرش از تكبير و تهليل ملائك پر مي شد و رعد بر سپاه دشمن مي غريد و دروازه خيبر فرو مي افتاد ، او نيز شب كه مي شد...چه بگويم؟ از چاه هاي اطراف كوفه بپرس كه هنوز طنين گريه ها و ناله هاي او را به خاطر دارند.

گريه تجلي آناشتياق بي انتهايي است كه روح را به ديار جاودانگي و لقاي خداوند پيوند مي دهد و اشك ،آب رحمتي است كه همه تيرگي ها را از سينه مي شويدو دل رابه عين صفا،كه فطرت توحيدي عالم باشد ، اتصال مي بخشد.

بچه هاب محله تو و من ، همانها كه اينجا و آنجا ، در مدرسه و بازار و مسجد و نماز جمعه مي بيني ، با همان سادگي و صفايي كه در دعاي توسل اشك مي ريزند ، تكبير گويان به قلب سپاه دشمن مي زنند و مكر شياطين را يكسره بر باد مي دهند .

شيطان حكومت خود را بر ضعف ها و ترسها و عادات ما بنا كرده است ، و اگر تو نترسي و از عادات مذموم خويش دست برداري و ضعف خويش را با كمال خليفه اللهي جبران كني ، ديگر شياطين را بر تو تسلطي نيست . بگذار آمريكا با مانورهاي «ستاره دريايي » و «جنگ ستاره ها » خوش باشد . دريا دل مطمئن اين بچه هاست و ستاره ها نور از ايمان اين بچه مسجدي ها مي گيرند .

ساعتي پيش به شروع حمله نمانده است و اينجا آيينه تجلي همه تاريخ است. چه مي جويي؟عشق؟ همين جاست. چه مي جويي؟ انسان؟ اينجاست. همه تاريخ اينجا حاضر است. بدر و حنين و عاشورا اينجاست و شايد آن يار ، او هم اينجا باشد.اين شايدكه گفتم ازدل شكاك من است كه بر آمد اهل يقين پيام ديگر دارند.

از كتاب گنجينه آسماني - متن مستند روايت فتح

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 21:3  توسط مهدی   | 

در تاریخ 9/7/1357 شورای عالی امنیت ملی به ریاست شاپور بختیار تشکیل جلسه داد تا به بررسی اوضاع جاری کشور بپردازد . درآن زمان امام خمینی تازه از عراق خارج شده بوئنئ و رژیم به شدت نگران بود که امام خمینی (ره) به ایران بیایند. صورت جلسه این نشست جلسه به صورت دست نویس موجود میباشد. در این جلسه ارتشبد غلامعلی اویسی به عنوان فرماندار نظامی تهران شرکت نمود. اگر درجه«آریابد» که فقط روی دوش شاه قرار داشت را درنظر نگیریم، ارتشبد بالاترین مقام نظامی در ارتش شاهنشاهی محسوب می شد. ارتشبد اویسی با عالیترین درجه نظامی در مهمترین نهاد تصمیم سازی رژیم پهلوی شرکت میکند و سخنانی را ادا میکند. این اظهارات نشان میدهدکه تصورات برنامه‌ریزان حكومت شاهنشاهی تا چه حد از واقعیت فاصله داشت و بنا براین جای تعجب نیست که چرا شاه و سایر مقامات رژیم پهلوی از سقوط نظام سلطنتی در ایران سردرگم میگردند.
اویسی ضمن ارائه تحلیلهای خنده دار در مورد وابستگی امام خمینی به شوروی، پیشنهاد می‌كند كه امام خمینی (ره) به وسیله پول خریداری شود! و با قاطعیت اعلام میکند که می‌توان با مذاكره با شوروی مساله انقلاب اسلامی را حل نمود! به مصداق "كافر همه را به كیش خود پندارد" تیمسار اویسی كه خود را به رژیم شاه فروخته و سر در آخور غرب و آمریكا داشت، این تهمت را به كسی می‌زند كه خواب راحت را از شرق و غرب گرفت.
اویسی در بخش دیگری از سخنان خود به سایر حاضران در جلسه اطمینان میدهد که نخواهد گذاشت « مملكت را از دست ما بگیرد» و در نتیجه انقلابیون « طناب به گردنم بیاندازند. بكشنم بدار و تماشا كنند و عده‌ای بخندند.» اما جالب است که همه این اتفاقات رخ میدهد و اویسی نیز به دلیل کشتار مردم بی دفاع در دادگاه انقلاب اعدام میگردد.


متن سند:

[تیمسار اویسی]:
اگر [امام] خمینی بیایید به شرفم قسم مثل آب خوردن جلویش[را] می‌گیریم. ولی مسئله اینكه، صحبت ایشان این است كه عاقلانه باید كاری كرد، كه كسی كشته نشود والا تصور نكنید، این آدم [امام]خمینی بلند می‌شود اینجا با چهار نفر فرض چوب به دست مملكت را از دست ما بگیرد ، مگر ما مرده‌ایم. یا مملكتمان را از دست خواهیم داد، ما نمی‌گذاریم، من می‌گویم یعنی تا آخرین نفر هم همین طور است. من نمی‌آیم كه طناب به گردنم بیاندازند. بكشنم بدار و تماشا كنند و عده‌ای بخندند. پس این كار را ما نخواهیم كرد، پس فرض مسئله این است كه اگر آمد اینجا می‌گیرمش. ولی نیامد، راه عاقلانه این است، كه هر فردی را می‌شود به یك قیمتی خریدش، قیمتها فرق‌ می‌كند. و الان عنان اختیار در دست همانها است، ‌با قیمتی كه متناسب است و باید پرداخت كرد، این حضرت [را] خریداری كرد. برای این كار وقت می‌خواهد، الان امشب و فرداشب آمد گرفتنش، هیچ صحبتی ندارد، تردیدی به خود راه ندهید. این قدر امشب به راحتی بخوابید كه تا صبح، من خواهش می‌كنم یك ذره ناراحت نشوید و اما این آدم، یك آدم حسابگریست. این كسی كه سرش دست دیگران است. آنها هم حسابگر هستند،‌جناب آقای نخست‌وزیر غرب نمی‌گذارد، ایران به دست شمال بیافتد. اگر بیفتد تمام اروپا رفته، نمی‌كنند این كار را، این [را] اعتقاد داشته باشید و این آدم در دست غرب است نه در دست شمال. می‌توانید این را حل كنید، منتهی وقت می‌خواهید، پس باید حالا متفق‌القول نشست و یك تصمیم عاقلانه گرفت،‌ كه به دست چه كسی این زنگوله به گردن بسته شود. این شخص چه جوری می‌شود خرید ؟ راه بیاورید، یك زمان می‌خواهد، بنده فكر می‌كنم كه به دست برادرشان حسن و حسین این مسئله حل نمی‌شود. ملاهای اینجا نمی‌توانند حل كنند. باید یك فرصتی به شما بدهند كه از راه دیگری وارد مذاكره شوید. هستند كسانی كه اگر با آنها مذاكره كنید، راهش را هم بهتان خواهند گفت.

لینک مطلب در مرکز اسناد انقلاب اسلامی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 23:1  توسط مهدی   | 

محاصره روز بروز شدت می گیرد

اينجا يكپارچه آتش و خون است

هلیکوپترهای آپاچی جهنم را برای کودکان معنی می کنند

غزه

ولی مدارس تعطیل نیست: کودکان دموکراسی را بخش می کنند آزادی را تقسیم می کنند

و لیبرالیسم را تفریق

 بابا خون داد. آن مرد زیر تیرباران آمد. آن مرد با تانک آمد. آرد نان خون ...

... و ساحل دریای سرخ آنقدر گرم نیست که کسی نوشابه بخواهد

اینجا مغازه ها خون می فروشند

و زنان فرزندانشان را جلوی گلوله های تانک به حراج گذاشته اند

اینجا پاسبانها همه شاعر هستند



اینجا غزه است

های دموکراسی !

های آزادی !

های لیبرال !

ای غرب! ای شورای امنیت! ای جامعه مدنی! ای حقوق بشر! ای جایزه نوبل صلح! ... تف بر سکوتتان

و دریای سرخ از خون کودکان سرخ شد



اینجا برق نیست آب نیست گاز نیست نفت نیست بورس نیست اقتصاد نیست عدالت نیست مروت نیست دین نیست

اینجا فقط لیبرالیسم است و دموکراسی و آزادی

اینجا فقط خون است و خون ...

اینجا غزه است

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 22:11  توسط مهدی   | 


يكى از مسائل در مورد نهضت امام حسين عليه السلام اينست كه ماهيت اين نهضت چه بوده است يعنى اين نهضت چه هدفى دارد؟ يكى از مسائلى كه در مورد نهضت امام حسين ( ع ) مطرح است اينست كه آيا اين قيام و نهضت از نوع يك انفجار بود ؟ از نوع يك عمل ناآگاهانه و حساب نشده بود ؟ نظير اينكه به ديگى هى حرارت بدهند , آبى كه در آن است تبديل به بخار بشود , منافذ هم بسته باشد , بالاخره منفجر خواهد شد .

 بسيارى از قيامها انفجار است . اينست كه مكاتب مادى امروز روى اصول خاص ديالكتيكى مى گويند تضادها را تشديد بكنيد ,شكافها را هر چه مى توانيد عميقتر بكنيد , حتى با اصلاحات واقعى مخالفت كنيد براى اينكه جامعه را به انقلاب به معنى انفجار ( نه انقلاب آگاهانه ) بكشانيد . اسلام به انقلاب انفجارى يك ذره معتقد نيست . اسلام , انقلابش هم انقلاب صد در صد آگاهانه و از روى تصميم و كمال آگاهى و انتخاب است .

آيا جريان امام حسين ( ع ) يك انقلاب انفجارى و كار ناآگاهانه بود ؟ آيا به اين صورت بود كه در اثر فشارهاى خيلى زيادى كه از زمان معاويه و بلكه از بر خاندان امام آورده بودند , ديگر اصلا حوصله امام حسين سر آمد و گفت هر چه بادا باد , هر چه مى خواهد بشود ؟ ! گفته هاى خود امام حسين سخنرانيهائى كه در مواقع مختلف ايراد كرده است نشان مى دهد كه اين نهضت در كمال آگاهى بوده , انقلاب است اما نه انفجار . انقلاب هست ولى انقلاب اسلامى نه انفجار . 

 از طرفی قيام امام حسين یک پديده چند ماهيتى است , چون عوامل مختلف در آن اثر داشته است . مثلا يك نهضت مى تواند ماهيت عكس العملى داشته باشد , يعنى صرفا عكس العمل باشد این عكس العملى مى تواند يك عكس العمل منفى باشد در مقابل يك جريان , و مى تواند يك عكس العمل مثبت باشد در مقابل جريان ديگر . همه اينها در نهضت امام حسين وجود دارد .

اينست كه اين نهضت يك نهضت چند ماهيتى شده است.  چطور ؟ يكى از عوامل كه به يك اعتبار ( از نظر زمانى ) اولين عامل است , عامل تقاضاى بيعت است : امام حسين در مدينه است . معاويه قبل از مردنش مى خواهد از امام بيعت بگيرد , آنجا موفق نمى شود بعد از مردنش يزيد مى خواهد بيعت بگيرد بيعت كردن يعنى امضا كردن نه تنها روى خلافت شخص يزيد بلكه روى سنتى كه معاويه پايه گذارى كرده است كه خليفه پيشين خليفه بعدى را تعيين كند, امام حسين عكس العمل نشان مى دهد , عكس العمل منفى  و رد میکند.

تا معاويه مى ميرد , مردم کوفه  به خود مى آيند , ما الان بايد آماده باشيم و حسین (ع) را دعوت كنيم كه به كوفه بيايد و او را كمك بدهيم و لااقل قطبى در اينجا در ابتدا به وجود آوريم , بعد هم خلافت را خلافت اسلامى بكنيم . اينجا عكس العمل امام چه بايد باشد ؟ حجت بر او تمام شده است . عكس العمل , مثبت و ماهيت  عملش , ماهيت تعاون است . يعنى مسلمانانى قيام كرده اند , امام بايد به كمك آنها بشتابد . اينجا ديگر عكس العمل امام ماهيت منفى و تقوا ندارد , ماهيت مثبت دارد . 

از اين دو عامل كداميك بر ديگرى تقدم داشت ؟ آيا اول امام حسين از بيعت امتناع كرد و چون از بيعت امتناع كرد مردم كوفه از او دعوت كردند يا قضيه برعكس بود؟ امام حسين بيعت نكرد براى اينكه به تقاضاى مردم كوفه جواب مثبت داده بود! از اين دو تا كدام است ؟ به حسب تاريخ مسلما اولى . چرا ؟ براى اينكه همان روز اولى كه معاويه مرد,  از امام حسين تقاضاى بيعت شد. , بنابراين مسئله اين نيست كه بيعت نكرد چون به كوفى ها جواب مساعد داده بود! خير , بيعت نكرد قبل از آنكه اصلا اسم تقاضاى كوفى ها در ميان باشد , و فرمود: من بيعت نمى كنم ولو در همه روى زمين ملجئى براى من باقى نماند

عامل سوم كه اين را هم مثل دو عامل ديگر , تاريخ بيان مى كند , عامل امر به معروف و نهى از منكر بود كه از روز اولى كه امام حسين از مدينه حركت كرد , با اين شعار حركت كرد . از اين نظر , مسئله اين نبود كه چون از من بيعت مى خواهند و من نمى پذيرم , قيام مى كنم , بلكه اين بود كه اگر بيعت هم نخواهند من به حكم وظيفه امر به معروف و نهى از منكر بايد قيام كنم . و نيز مسئله اين نبود كه چون مردم كوفه از من دعوت كرده اند , قيام مى كنم . هنوز حدود دو ماه مانده بود كه مردم كوفه دعوت بكنند , روزهاى اول بود و به دعوت مردم كوفه مربوط نيست . دنياى اسلام را منكرات فرا گرفته است , من به حكم وظيفه دينى و  مسئوليت شرعى و الهى خودم قيام میكنم .

در عامل اول , امام حسين مدافع است . به او مى گويند : بيعت كن , مى گويند : نمیکنم , از خودش دفاع میکند . در عامل دوم , امام حسين متعاون است, او را به همكارى دعوت كرده اندجواب مثبت داده است.

در عامل سوم , امام حسين مهاجم است . در اينجا او هجوم كرده به حكومت وقت . به حسب اين عامل , امام حسين يك مرد انقلابى است و مى خواهد انقلاب بكند .

هر يك از اين عوامل , يك نوع تكليف و وظيفه براى امام حسين ايجاب مى كرد . از نظر عامل بيعت , امام حسين وظيفه اى ندارد جز زير بار بيعت نرفتن . از نظر عامل دعوت مردم كوفه , امام حسين وظيفه دارد به سوى كوفه بيايد تا وقتى كه آنها سر قولشان هستند . از آن ساعتى که زير قولشان زدند , ديگر امام حسين از اين نظر وظيفه اى ندارد. ولى كار امام حسين كه منحصر به اين نبوده است . عامل دعوت مردم كوفه يك عامل موقت بود. بعد از آنکه خبر قتل مسلم رسيد , ديگر موضوع دعوت مردم كوفه منتفى شد واز نظر عامل امر به معروف و نهى از منكر كه از اين نظر امام حسين ديگر مدافع نيست , متعاون نيست , بلكه يك مهاجم است , يك ثائر و يك انقلابى است. داغترين خطبه هاى امام حسين , شورانگيزترين و پرهيجان ترين سخنان امام حسين , بعد از شكست كوفه است . اينجاست كه نشان مى دهد امام حسين تا چه اندازه روى عامل امر به معروف و نهى از منكر تكيه دارد و اوست كه هجوم آورده به اين دولت و حكومت فاسد

از نظر اينكه امام مهاجم و انقلابى بود , منطقش با منطق مدافع و با منطق متعاون فرق مى كند . منطق امر به معروف و نهى از منكر , منطق حسين را منطق شهيد كرد . منطق شهيد ماوراى اين منطقهاست .

منطق شهيد يعنى منطق كسى كه براى جامعه خودش پيامى دارد و اين پيام را جز با خون با چيز ديگرى نمى خواهد بنويسد . خيليها در دنيا حرف داشتند , پيام داشتند . مى بينند از فلان پادشاه سنگ نوشته اى در مىآيد منم فلان كس پسر فلانكس , منم كه فلان جا را فتح كردم , روى سنگ مى نويسند كه محو نمى شود .  ولى چون پيام خونين امام ع توام با خون و رنگ قرمز بود , در دلها حكم شد. زندگى با ظالم و ستمگر د و زير بار ذلت ها رفتن , مرگ هزاران بار بر اين زندگى ترجيح دارد . مردم دنيا بدانند كه من يك آدم جاه طلب و ظالم نيستم , من چنين هدفهائى ندارم . قيام كردم , خروج كردم براى اينكه مى خواهم امت جد خودم را اصلاح كنم . من مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر بكنم .

حال ببينيم در ميان اين عوامل سه گانه يعنى عامل دعوت مردم كوفه كه ماهيت تعاونى به اين نهضت مى داد , و عامل تقاضاى بيعت كه ماهيت دفاعى به اين نهضت مى داد , و عامل امر به معروف و نهى از منكر كه ماهيت هجومى به اين نهضت مى داد , كداميك ارزشش بيشتر از ديگرى است . عامل دعوت مردم كوفه كه مردمى اعلام آمادگى كردند به آن كسى كه نامزد اين كار شده است , و او بدون يك ذره معطلى آمادگى خودش را اعلام كرده است , بسيار ارزش دارد , ولى از اين بيشتر , عامل تقاضاى بيعت و امتناع حسين بن على ( ع ) و حاضر به كشته شدن و بيعت نكردن ارزش دارد . عامل سوم كه عامل امر به معروف و نهى از منكر است , از اين هم ارزش بيشترى دارد .

حماسه حسینی - شهید مرتضی مطهری

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 18:57  توسط مهدی   |