تبليغاتX
آسمانی
هر که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند .
Motahhari

    جزء شرايط زاهد يكی همين است كه در زندگی شخصی و فردی خودش طوری باشد كه به كم بتواند قناعت كند و اين فلسفه بسيار بسيار بزرگی دارد اما نه‏ هر كس كه به كم قناعت كرد او زاهد است اين مطلب را مقداری برايتان‏  توضيح می‏دهم ، زهد مربوط به مال و ثروت دنيا و حتی مربوط به مقامات‏ دنيوی است شما اگر بپرسيد كه در اسلام مال و ثروت دنيا خوب است يا بد ؟ جواب اين است كه مال و ثروت دنيا برای چه هدفی ؟ ثروت خودش قدرت‏ است ، پست و مقام هم قدرت است ، اين قدرت را شما برای چه هدف و

    منظوری می‏خواهيد ؟ يك وقت جنابعالی آدمی هستيد بنده و اسير شهوات‏ خودتان ، می‏خواهيد به وسيله اين مال و ثروت كه قدرت است ، هوسهای فردی‏ و شخصی خودتان را اشباع كنيد ، اگر شما بنده هوای نفس باشيد ، هر چه را در راه هوای نفس مصرف كنيد ، خواه مال و ثروت باشد ، خواه جاه و مقام‏ و خواه علم و يا عبادت و دين باشد ، هر چيزی كه در خدمت هوی و هوس‏ قرار بگيرد ، بد می‏شود . اما شما اگر اول خودتان را اصلاح كرديد ، اگر هوی پرست نبوديد و خودی را از خودتان دور كرديد ، اگر كسی بوديد كه در اجتماع هدف داشتيد ، هدف اجتماعی ، خدايی‏ و الهی داشتيد ، آن وقت مال و ثروت را كه قدرت است در طريق هدف‏ مقدس خودتان بكار برديد ، اين عبادت است جاه و مقام را هم شما اگر برای هدفهای معنوی خودتان بخواهيد ، عبادت است اين را كه من می‏گويم از خودم نمی‏گويم ، تعبير امام صادق عليه السلام است . عده ای از همين زاهدهای احمقی كه در همان زمان تازه پيدا شده بودند ، در مسئله زهد با امام مباحثه می‏كردند ، حضرت به آنها فرمود اگر مطلب‏ اينجوری است كه شما می‏گوئيد پس يوسف پيغمبر كه قرآن او را پيغمبر می‏داند و بنده صالح خداست ، چرا وقتی كه معلوم می‏شود گنهكار نيست و تبرئه می‏شود و از زندان بيرون می‏آيد ، فورا به عزيز مصر می‏گويد : « اجعلنی علی خزائن الارض انی حفيظ عليم »( سوره يوسف ، آيه . 55) ، يعنی يوسف بزرگترين‏ پستها را می‏خواهد ، می‏گويد : تمام وزارت دارائی را هر چه هست در اختيار من بگذار چرا قرآن اين را از يوسف نقل كرده و بر او عيب نگرفته و يوسف‏ را دنياپرست معرفی نكرده است ؟ چون يوسف دنياپرست نبود و از اول‏ زندگی نشان داد كه خداپرست است نه دنياپرست يوسف آن پست و مقام و هر چه را كه می‏خواست ، برای هدفهای معنوی و الهی می‏خواست ، و چون برای‏ هدفهای معنوی و الهی می‏خواست ، اين ديگر دنيا نيست ، عين آخرت است .

علمای اسلام می‏گويند ولايت از قبل جائر حرام است ، يعنی اگر حكومت‏  ظالمی باشد و كسی بخواهد از ناحيه اين حكومت ظالم پست بگيرد عمل حرامی‏ مرتكب شده و حرام بزرگی هم هست ، ولی اگر كسی بخواهد پست را از ناحيه‏ حكومت ظالم بگيرد اما هدفش از گرفتن اين پست خدمت باشد ، نجات دادن‏  مظلومان باشد ، نه تنها گناه نيست ، به فتوای بعضی از علماء ، مستحب ، و به فتوای بعضی ديگر واجب است قبول پست از ناحيه حكومت ظالم برای‏ كسی كه هدفش از اينكار خدمت و مبارزه با ظلم و نجات مظلوم است ، نه‏ تنها حرام نيست بلكه به قولی واجب و به قولی مستحب است .

ثروت هم از همين قبيل است ، شما ثروت را برای چه منظوری جمع می‏كنيد ؟ اين قدرت را برای چه هدفی كسب می‏كنيد ؟ وقتی كه شما اخلاقتان تهذيب‏ شده بود ، وقتی كه اين كار را برای هدف معنوی بزرگی انجام می‏دهی ، بايد اينكار را بكنی ، اگر نكنی گناه است .

اسلام طرفدار دو قدرت است : يكی قدرت روحی و ديگر قدرت اقتصادی‏ طرفدار قدرت روحی است به اين معنی كه می‏گويد از ناحيه اخلاقی شما بايد اين قدر قوی و نيرومند باشيد كه به دنيا و مافيهايش اعتنا نداشته باشيد ، بنده و اسير دنيا نباشيد چه عالی می‏فرمايد اميرالمؤمنين : « الزهد كله‏ بين كلمتين من القرآن » (نهج البلاغه فيض الاسلام ، حكمت 431 ، صفحه . 1291 ) ، علی عليه السلام كه زهد را از جنبه قوت روحی تفسير می‏كند ، می‏فرمايد : خدا در قرآن بيان كرده " لكيلا تاسوا علی ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتيكم " وقتی از ناحيه روحی به اين مقام رسيديد كه اگر تمام دنيا بشما رو بياورد شادی زده و اسير نمی‏شويد و اگر تمام دنيا را از شما بگيرند روحتان‏ شكست نمی‏خورد ، در اين صورت شما زاهد هستيد اسلام طرفدار دو قوت است ، اين دو قوت مربوط به مسئله زهد و دنياست از ناحيه روحی اينقدر ما بايد قوی و نيرومند باشيم كه مال و ثروت دنيا نتواند ما را بنده خودش قرار بدهد ، و از نظر اقتصادی بايد كوشش كنيم مال و ثروت را از طريق مشروع‏  در اختيار خودمان بگيريم تا بتوانيم از اين قدرت مادی و اقتصادی استفاده‏ كنيم .

وقتی كه دانستيد اسلام طرفدار اين دو قدرت است ( قدرت اخلاقی و قدرت‏ اقتصادی ) ، می‏بينيد ما زاهدهائی هستيم كه در هر دو ناحيه طرفدار ضعف‏ هستيم و ضعف داريم .

زاهدهای ما ، هم ضعف اخلاقی دارند و هم ضعف اقتصادی  ما زاهدی هستيم كه هميشه از قدرت اقتصادی ، از ثروت دوری گزيده ام ، يعنی ضعف را انتخاب كرده ايم مردمی كه پول و ثروت نداشته باشند ، مسلم‏ است كاری را كه از اقتصاد ساخته است نمی‏توانند انجام بدهند و بايد دست‏ دريوزگی پيش ديگران دراز كنند از ناحيه روحی هم اتفاقا ضعيف هستيم چون‏ وقتی ما خودمان را به اين ترتيب تربيت كرديم كه به وسيله دور نگهداشتن‏ خود از مال دنيا به خيال خودمان زاهد شديم ، يك روز كه دنيا به همان زاهدها روی می‏آورد می‏بينيم‏ اختيار از كفش بيرون رفت می‏بينيم نه از ناحيه روحی قوی هستيم نه از ناحيه اقتصادی پس زهد در اسلام قوت و قدرت روحی است با اين قوت و قدرت روحی ، مال و ثروت دنيا كه قدرت ديگری است نه تنها به شما صدمه‏ نمی‏زند بلكه در خدمت شما قرار می‏گيرد .

عده ای كه آمده بودند و به امام صادق عليه السلام اعتراض می‏كردند ، فلسفه زهد را نفهميده بودند ، شنيده بودند علی بن ابيطالب عليه السلام در زمان خودش زاهد بوده و خيال می‏كردند كه علی عليه السلام طرفدار اين بوده‏ كه انسان بايد در همه شرايط با لباس مندرس زندگی كند و نان جو بخورد ، اما اين نان جو خوردن فلسفه اش چيست را نفهميده بودند امام صادق عليه‏ السلام بود كه كه برای اينها تشريح می‏كرد تا فلسفه اش را بفهمند علی عليه‏ السلام چرا زاهد بود ؟ برای اينكه می‏خواست انسان باشد علی عليه السلام‏ زاهدی نبود كه يك گوشه افتاده باشد و اسم انزوا را زهد بگذارد .

---------------------------------------------------
مطالب مرتبط :
دانلود کتابهای شهید مطهری
دو نکته از شهید مطهری
شهید مطهری و امام خمینی ره
شهید مطهری در کلام بزرگان

حربه‌ها‌ برای ترور مطهری زمانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:47  توسط مهدی   | 

همه ماجرا از يادواره شهيد زين الدين شروع شد. حاج حسين کاجي پشت ميکروفون رفت تا خاطراتي از شهدا رو نقل کنه. اما لابه لاي اين خاطرات...:


از مادر شهيد معماريان دعوت مي کنم که تشريف بيارن و خودشون تعريف کنن و البته امانتي رو هم با خود بيارن..


مادر شهيد از تو جمعيت بلند شد، حس کنجکاويم بيشتر شده بود که ايشون کين؟ و امانتي چيه؟ ...




اون شب گذشت و خاطراتش تو ذهن همه باقي موند؛ ولي خيلي دوست داشتم بيشتر در جريان اين ماجرا قرار بگيرم. چند روز بعد اطلاعيه اي تو سطح شهر توجهم رو جلب کرد:


يادواره شهداء تو مسجد المهدي(عج) بلوار امين قم با حضور مادر شهيد معماريان


اسم مسجد و شهيد مطمئنم کرد که اين همون مسجديه که جريان در اون اتفاق افتاده. روزها سپري شده بود و شب جمعه 16 آذر تو مسجد المهدي(عج) بودم.


حالا اين اتفاق تکان دهنده رو از زبان مادر شهيد براتون نقل مي کنم:
«محرم حدود 20 سال پيش بود که تو يه اتفاق پام ضربه شديدي خورد،

طوريکه قدرت حرکت نداشتم. پام رو آتل بسته بودند. ناراحت بودم که نمي تونستم تو اين ايام کمک کنم. نذر کرده بودم که اگه پام تا روز عاشورا خوب بشه با بقيه دوستام ديگهاي مسجد را بشورم و کمکشون کنم. شب عاشورا رسيده بود و هنوز پام همونطور بود. از مسجد که به خونه رفتم حال خوشي نداشتم. زيارت را خوندم و کلّي دعا کردم. نزديکهاي صبح بود که گفتم يه مقدار بخوابم تا صبح با دوستام به مسجد بِرَم. تو خواب ديدم تو مسجد (المهدي) جمعيت زيادي جمع هستند و منم با دو تا عصا زير بغل رفته بودم. يه دسته عزاداريِ منظم، داشت وارد مسجد مي شد. جلوي دسته، شهيد سعيد آل طه داشت نوحه مي خوند. با خودم گفتم: اين که شهيد شده بود! پس اينجا چيکار مي کنه؟! يه دفعه ديدم پسرم محمد هم کنارش هست. عصا زنان رفتم قسمت زنونه و داشتم اينها رو نگاه مي کردم که ديدم محمد سراغم اومد و دستش را انداخت دور گردنم. بهش گفتم: مامان، چقدر بزرگ شدي! گفت: آره، از موقعي که اومديم اينجا کلّي بزرگ شديم.

ديدم کنارش شهيد آزاديان هم وايساده. آزاديان به من گفت: حاج خانوم! خدا بد نده. محمد برگشت و گفت: مادرم چيزيش نيست. بعد رو کرد به خودم و گفت: مامان! چيه؟ چيزيت شده؟ گفتم: چيزي نيست؛ پاهام يه کم درد مي کرد، با عصا اومدم. محمد گفت: ما چند روز پيش رفتيم کربلا. از ضريح برات يه شال سبز آوردم. مي خواستم زودتر بيام که آزاديان گفت: صبر کن که با هم بريم. بعد تو راه رفته بوديم مرقد امام(ره). گفتيم امروز که روز عاشوراست اول بريم مسجد، زيارت بخونيم بعد بيايم پيش شما. بعد دستهاشو باز کرد وکشيد از سر تا مچ پاهام؛ بعد آتل و باندها رو باز کرد و شال سبز را بست به پام و بعدش هم گفت: از استخونت نيست؛ يه کم به خاطر عضله ات است که اون هم خوب مي شه.

از خواب بيدار شدم، ديدم واقعيت داره؛ باندها همه باز شده بودند و شال سبزي به پاهام بسته شده بود. آروم بلند شدم و يواش يواش راه رفتم. من که کف پام را نمي تونستم رو زمين بذارم حالا داشتم بدون عصا راه مي رفتم. رفتم پايين و شروع به کار کردم که ديدم پدر محمد از خواب بيدار شده؛ به من گفت: چرا بلند شدي؟ چيزي نمي تونستم بگم. زبونم بند اومده بود. فقط گفتم: حاجي! محمد اومده بود. اونم اومد پاهام رو که ديد زد زير گريه. بعد بچه ها رو صدا کرد. اونا هم همه گريه شون گرفته بود. اين شال يه بويي داشت که کلّ فضاي خونه رو پر کرده بود. مسجد هم که رفتيم کلّ مسجد پر شده بود از اين بو. رفتم پيش بقيه خانوم ها و گفتم: يادتونه گفته بودم اگه پاهام به زمين برسه صبح ميام. اونا هم منقلب شده بودند. يه خانومي بود که ميگرن داشت. شال رو از دست من گرفت و يه لحظه به سرش بست و بعد هم باز کرد، از اون به بعد ديگه ميگرن اذيتش نکرده. مسجدي ها هم موضوع را فهميده بودند. واقعاً عاشورايي به پا شده بود. بعدها اين جريان به گوش آيت الله العظمي گلپايگاني(ره) رسيد. ايشون هم فرموده بودند: که اينها رو پيش من بياريد. پيش ايشون رفتم ، کنار تختشون نشستم و شال رو بهشون دادم. شال رو روي چشم و قلبشون گذاشتند و گفتند: به جدّم قسم، بوي حسين(ع) رو مي ده. بعد به آقازاده شون فرمودند: اون تربت رو بياريد، مي خوام با هم مقايسه شون کنم. وقتی تربت رو کنار شال گذاشتند، گفتند که این شال و تربت از یک جا اومده. بعد آقا فرمودند: فکر نکنید این یه تربت معمولیه. این تربت از زیر بدن امام حسین(ع) برداشته شده، مال قتلگاه ست، دست به دستِ علما گشته تا به دست ما رسیده. بعد ادامه دادند: شما نیم سانت از این شال رو به ما بدید، من هم به جاش بهتون از این تربت می دهم. بهشون گفتم: آقا بفرماید تمام شال برای خودتان. ایشون فرمودند: اگه قرار بود این شال به من برسه، خدا شما رو انتخاب نمی کرد. خداوند خانواده شهداء رو انتخاب کرد تا مقامشون رو به همه یادآور بشه ... اگر روزی ارزش خون شهدای کربلا از بین رفت، ارزش خون شهدای شما هم از بین می ره. بعد هم نیم سانت از شال بهشون دادم و یه مقدار از اون تربت ازشون گرفتم.»


مراسم داشت تموم می شد که یه دفعه دیدم که اون شال، دست یکی از بچه های مسجده و می خواد به کسی نشون بده. بله! تا اینجای ماجرا نقل قول بود،اما من اون شال رو با دست خودم لمس کردم..


این شال بوی خوشی داشت که در عرض چند دقیقه ای که از شیشه درش آوردند، کلّ فضا رو معطر کرد و چه عطری؟! هرگز چنین بوی خوشی رو تا به اون روز استشمام نکرده بودم. بچه های مسجد می گفتند:
ما بیست ساله که این شال رو زیارت می کنیم، اما این بو، حتی ذره ای هم تغییر نکرده...


و خداوند چنین مقدر کرده بود تا یه جلوه دیگه از کرامات شهداء رو به چشم ببینم.


یادی که در دلها


هرگز نمی میرد


یاد شهیدان است.


 یاد شهیدان است.

 

 

منبع : وبلاگ معلم فراری

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:29  توسط مهدی   |