|
|
|
|
|
اين الرجبيون ضمن تبريك ميلاد امام محمد باقر عليه السلام و فرارسيدن ماه رجب دستور العملي عرفاني از آيت ا... شاه آبادي كه از اساتيد حضرت امام ره بوده اند را براي اين يادداشت مي گذارم : بسم ا... الرحمن الرحيم بدان كه تو هستى و نمى ميرى . بدنست كه مى ميرد، تو هستى و زنده . حساب كار خودت را بكن كه چه تهيه ديده اى براى زندگى آخرت . ببين براى اين دو روزه ، كه مى دانى ثباتى در آن نيست ، چه كوششها و تقلاها مى كنى . براى آن جا كه به حكم فطرت هستى و زندگى ابدى است ، چه كوشش كرده و چه تهيه ديده اى ؟ در آن جا زندگى انفرادى است ، احتياجات را خودت منفردا بايد رفع كنى ؛ باب استقراض و استعداد مسدود است . اين جا آمده اى كه تهيه براى آن جا ببينى . معصوم مى فرمايد: « ما كانت الدنيا مرنين .» بايد به اراده كارت درست شود به صرف اراده اداره شود، زندگى آخرت . آن جا، نتيجه تحصيلات عقلى و نفسى و حسى است ؛ يعنى ، بايد عقلت منور باشد به معارف حقه و عقايد صحيحه و صالحه . مقياس مقاصد مهمه عالم برزخ و ماوراء اين عالم ، همانا شخص شخيص وجود مقدس پيغمبر اكرم (ص ) و ائمه هدى (ع) هستند. خلاصه ، تامين حيات آخرت به علم و ادب است ، چه عملى و چه قلبى و چه حسى . فلاح و رستگارى تابع ايمان و عمل است : « يا ايها الذين آمنوا» يعنى در مرتبه پرستش نبينيد الا معبود را. حريت آن جا، نتيجه بندگى در اين جاست . كه نه خود را بيند و نه عبادت خود را. لذا مى فرمايد: « عبدتك » عبادت مى كنم ترا. اين يكى از مراتب نازله ولايت و جلوه معبود و تجليبات ربوبى و كبرياى حق است و حرارت فطرت عشق است كه موجب پرستش و فناء در معبود و عدم ادراك عبادت مى شود. خداوند عالم ، انسان را مدرك حقايق گردانيده كه مبدء عالم را بفهمد و مرجعش را بداند كه كيست ؟ و موجد اين موجودات كيست ؟ عقل را به انسان عطا فرموده كه كشف اين حقايق كند و به عالم السماء و صفات ، بر احديت و مقام غيب الغيوى مطلع شود. اينها معقولات انسان است ؛ لذا در عالم برزخ يك سلطنت عظمى براى امتحان عقول است كه در مدرسه دنيا بيست سال ، چهل سال ، هفتاد سال يا بيشتر مانده ، چه تحصيل كرده ؟ و در اين مدت چه بوده ؟ و چه شده ؟ و چقدر معارف آموخته است . برزخ ، عالم ماندن نيست ؛ بلكه عالمى است براى تصفيه اعمال و اخلاق و عقايد تا رجوع به عالم قيامت كند و توحيد ذاتى و صفاتى و افعالى را تكميل كرده ، تحصيل لباس تقوا نموده و از مسارعت به سوى حق ، واجد مقامى شود كه ديگران حسرت برند؛ زيرا ستايش و پرستش عابد و زنش به معارف اوست . پس معلوم شد كه مايحتاج مادر عالم برزخ ، افعال و اعمال صالحه و حسنه و عقايد صحيح است و در آن جا درست و نادرست آنها نمايش داده مى شود، لكن مساءله عبوديت و ثناء و قرب حق معارفى كه در عبادت است ، وجه ملكوتيش در عالم قيامت كبرى ظاهر خواهد شد. يكى از علماء، مجلسى ، رحمة ا... عليه ، را در عالم رويا مشاهده نمود: در مراتب عاليه و دستگاه مرتب و منظمى . از وى پرسيد بر شما چه گذشت ؟ مجلسى ، عليه الرحمه ، مى فرمايد: سوال كردند چه هديه و تحفه اى براى ما آورده اى ؟ عرض كردم : بحارالانوار، جوابى براى آن داده نشد. آنان گفتند: پيش ما چيزى دارى و آن سيبى است كه به آن بچه يهودى دادى براى رضاى ما. آن كس كه خواب ديده بود، گمان كرد كه بحار را رد كردند لكن اشتباه نموده بود؛ زيرا « بحارالانوار» مسكوت عنه واقع شد؛ يعنى ،« بحارالانوار» چون علم است محل ظهورش در برزخ نيست و همان سيب ، صورت ملكى اش كه التذاذ طفل بوده ، در برزخ ظهور كرده است بنابراين به حكم تناست هر چيزى اگر نظر التفات به عالم انبياء كنى كه غرض و مقصود اين يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر چه بوده خواهى يافت كه همه داعى الى ا... بوده اند تا مردمانرا عابد و عارف به حق كنند و جز اين ، مقصد ديگر نداشتند. به قسمى كه احدى از اين مطلب خارج نبوده ، لكن معلوم است دماغهاى آنان فرق مى كند در بسط معارف : يكى ماءمور شخصى است نسبت خودش و يكى ديگر ماءمور به بسط معارف است در خانواده اش و ديگرى عالى تر و ماءمور به محله اش مى باشد در اين مقصد و يكى به مملكتى تا مى رسد به آن كه دماغش منورتر و فكرش بازتر و مى تواند عالمى را اداره كند. روحش به حدى نورانى و بسيط است كه مى تواند عالم را منور كند و همه اهل عالم ماءمور به اطاعت او شوند، حتى مثل امير مؤ منان كه مى فرمايد:« انا عبد من عبيد محمد(ص) » تا مى رسد به معلم كل و استاد انبياء و المرسلين ، وجود مقدس ختمى مرتبت (ص )، لكن نحوه اداره اين بزرگ مرد كه مدير كل است در دار تحقيق و عالم بشريت ، به نفس او، كه وحى اوست ؛ يعنى على بن ابيطالب (ع ) مى باشد و او هم به همين نحوه تا امام حسن عسكرى (ع ). همه اينان در اين عالم ، بسط معارف و حقايق فرمودند. اين وظيفه ، بعد از امام حسن عسكرى (ع ) با فرزند اوست . حقايق و اسرار، به وسيله او در زمان او آشكار مى شود، چنانكه اميرالمؤ منين (ع ) به كميل فرمود: « ما من علم الا و انا افتحه و ما من سر الا و القائم يختمه» . هر مدعى كه ادعاى اين مقام كند، حاصلش براى او رسوائى خواهد بود، چنانكه ادعا كردند و رسوا شدند و جهالت خود را آشكار كردند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 23:27 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
امام باقر(ع) به جابر روايت كردند كه: ((... چون قيامت شود, جبرئيل ندا مى دهد: خديجه دختر خويلد كجاست؟ مريم دختر عمران, آسيه دختر مزاحم, ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى بر مى خيزند... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه(عليهم السلام) قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشمها را فرو ببنديد, چون فاطمه مى خواهد به بهشت برود. سپس جبرئيل ناقه اى بهشتى مىآورد و آن حضرت را به بهشت مى برد و ليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مى رسد درنگ مى كند. خداوند مى فرمايد: درنگ شما براى چيست؟ فاطمه مى گويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مى فرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هركس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد, او را گرفته و وارد بهشت كن.)) در ادامه امام باقر(ع) مى فرمايد: ((به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه شيعيان و دوستانش را همانند پرنده اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مى كند, از بين جمعيت جدا مى كند.)) بحارالانوار, ج 43, ص 64
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 1:50 توسط مهدی
|
|
||