تبليغاتX
آسمانی
هر که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند .

چندی است که تدفین شهدا در دانشگاهها موضوع نسبتا مهمی در محافل دانشجویی و نشریات دانشگاهی شده است. و همین اواخر و بدنبال تدفین شهدا در دانشگاه صنعتی امیرکبیر عکس العمل های گوناگون و گاها متضاد در این زمینه بروز داده شد . با اینکه اکثر دانشجویان با تدفین شهدا در دانشگاه بصورت مثبت برخورد می کنند , برخی از گروهها و تشکلهای دانشجویی سعی در به اغتشاش کشیدن مراسم تدفین شهدا در دانشگاه امیر کبیر داشته اند. نکته تامل برانگیز بیانیه مخالفین می باشد که  با امضاهای مختلف انجمن اسلامی (طیف غیر قانونی دفتر تحکیم) و دانشجویان سوسیالیست منتشر شد که خود نشان می دهد طیف دانشجویانی که با این اقدام مشکل دارند گروههایی هستند که خود را زیر لوای سوسیالیسم و لیبرالیسم معرفی می کنند. با این اوضاع مخالفت این افراد با تدفین شهدا در دانشگاه نیز جای تعجب نخواهد داشت. در بینشی که پدیده ها با محک مادی بهاگذاری می شود ، شهدا تکه استخوانهای 20-25 سال قبل هستند که طبیعتا ارزش خاصی نخواهند داشت. در تفکری که شهادت طلبی تئوریزه کردن خشونت ترجمه گردد شهید خشونت طلب شکست خورده ای بیش نخواهد بود، و در الگویی که لذت گرایی و بی بند وباری تحت عنوان ازادی اصالت پیدا کرده باشد حرف زدن از شهدا و سخن گفتن از شهادت افسرده کننده است. دیدگاهی که پلاکارد «دانشگاه گورستان نیست» را به دست می گیرد معلوم است که به شهدا به دید عده ای مرده و نفله شده نگاه می کند که در حال انتقال به گورهایشان هستند.

اما آیا شهدای ما مرده اند؟ آیا حضور شهدا باید محدود به قبرستانهای شهر و در کنار سایر مردگان باشد؟ آیا تدفین شهدا در دانشگاه فقط تولید قبر در محافل علمی کشور است؟ بدیهی است نیازبه توضیح ندارد که قرآن شهدا را حی و زنده می داند و اکثر افرادی که آشنایی جزئی با آیات الهی داشته باشند می دانند که در قاموس قرآن و در گفتمان الهی شهدا زنده اند و حیاتشان بسیار موثرتر از حیات ماست. بقول سید مرتضی آوینی که خود نیز به درجه شهدات نایل شد : « پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند».

امام صادق (ع) می فرمایند : « علم نوري است كه خداوند بر دل هركس كه بخواهد مي افكند  » اگر علم حقیقی این است عالِم حقیقی چه کسی خواهد بود؟ مگر ما در دانشگاهها پس از کسب علم و دانش قرار است به کجا برسیم؟ مگر نه اینکه علم آموزی ما مقدمه ای برای خدمت به مردم و همان نیز مقدمه ای برای رسیدن به تکامل فردی و اجتماعی است . مگر هدف انسان از خلقت انسان در این دنیا رسیدن به قرب الهی و بازیابی جایگاه اولیه خود در نزد خداوند نیست. حال دانشگاه با این هدف ها چه نسبتی دارد؟ اگر قرار است در دانشگاه علمی آموزش داده شود که با هدف اصلی خلقت انسان و با مسیری که شهدا تا رسیدن به قرب الهی طی کرده اند مغایرت داشته باشد بهتر آنکه این آموزش نباشد. تفکری که علم را برای تکامل انسانی و معنوی بشر نخواهد حضور شهدا در دانشگاه را نیز بر نمی تابد و این تفکر مروج علم سکولار است که توسط پیاده نظامهای لیبرالیسم (و جدیدا سوسیالیسم) در دانشگاهها مورد حمایت قرار می گیرد . آری افرادی که دانشگاه را آشیانه تفکرات التقاطی می خواهند به طرف شهدا سنگ هم پرتاب خواهند کرد .

در این میان عکس العمل برخی از اعضای تشکل انجمن اسلامی نیز عجیب است. مگر اکثر شهدای دانشجو عضو تشکل انجمن اسلامی نبوده اند؟ پس چرا اجازه می دهید عده ای به طرف تابوت آنها سنگ پرانی کنند؟ فاین تذهبون؟ چرا به موسسان تشکل خود خیانت می کنید؟

مخالفت انجمن اسلامی با شهدا و تدفین آنها در دانشگاهها، علامت بارزی از انحراف آنها از ماهیت اصلی   انجمن های اسلامی است و نشان دهنده حضور غیر موجه و غاصبانه عده ای است که حضور شهدا در دانشگاه را نیز تحمل نمی کنند. این رفتار ها بخوبی نشان می دهد که این انجمن، انجمن اسلام آمریکائی است نه انجمن اسلام ناب محمدی (ص).

مخالفان بدانند که شهدا جزو خط قرمزهای ما هستند و تا پای جان در دفاع از این عزیزان ایستاده ایم. در عقیده ما شهید نمرده است و هیچگاه محدود به گور و قبر نمی شود . آثار باقیمانده از پیکر شهدا که گاها به چند تکه استخوان خلاصه می شود فقط نمادی از حضور شهداست و حضور شهدا در دانشگاه تلنگری است برای ما تا در روزمرگی ها و عادات سخیف خود دفن نشویم .

«ای شهید،‌ ای آنکه بر كرانه ازلی و ابدی وجود برنشسته‌ای،‌ دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون بكش.(سید مرتضی آوینی)»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 0:12  توسط مهدی   | 

زندگي زيباست، اما شهادت از آن زيباتر است.
سلامت تن زيباست، اما پرنده‌ي عشق، تن را قفسي مي‌بيند كه در باغ نهاده باشند.
و مگر نه آنكه گردن‌ها را باريك آفريده‌اند تا در مقتل كربلاي عشق آسان‌تر بريده شوند؟
و مگر نه آنكه از پسر آدم، عهدي ازلي ستانده‌اند كه حسين(ع) را از سر خويش بيش‌تر دوست داشته باشد؟
و مگر نه آنكه خانه‌ تن راه فرسودگي مي‌پيمايد تا خانه‌ روح آباد شود؟
و مگر اين عاشق بي‌قرار را بر اين سفينه‌ سرگردان آسماني، که كره‌ زمين باشد، براي ماندن در اصطبل خواب و خور آفريده‌اند؟
و مگر از درون اين خاك اگر نردباني به آسمان نباشد، جز كرم‌هايي فربه و تن‌پرور بر مي‌آيد؟
پس اگر مقصد را نه اينجا، در زير اين سقف‌هاي دلتنگ و در پس اين پنجره‌هاي كوچك كه به كوچه‌هايي بن‌بست باز مي‌شوند نمي‌توان جست، بهتر آنكه پرنده‌ روح دل در قفس نبندد.
پس اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر.
پرستويي كه مقصد را در كوچ مي‌بيند، از ويراني لانه‌اش نمي‌هراسد. (شهید سید مرتضی آوینی)

 

به رغم گذشت بیش از یکسال از ترور "مغز متفکر" حزب ا... لبنان و برجسته ترین فرمانده نظامی این حزب در جنگ 33 روزه هنوز ابعاد شخصیتی این شهید مخفی مانده است.
"عماد مغنیه" به خاطر ادامه مقاومت و جهاد از بیست سال پیش از سوی حداقل 42 سازمان امنیتی جهان تحت تعقیب قرار داشت. جامعه اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی وی را به اجرای عملیات های مختلف ضد صهیونیستی متهم کرده اند. این مجاهد نستوه در طول حیات پر برکت خود هرگز دوست نداشت که در مقابل رسانه های گروهی ظاهر شود. ایشان را با نام ها و کنیه های مختلفی می شناسند. سید حسن نصر ا... دبیر کل حزب ا... به ایشان "حاج عماد" می گفت. صهیونیست ها او را "بن لادن شیعی" و آمریکایی ها مغنیه را "حاج قاتل" می خواندند .
با تشکیل "حزب ا... لبنان" در سال 1362، عماد مغنیه نیز همچون حجت الاسلام "سیدعباس موسوی" – دبیر کل حزب ا... که بعدها در حمله تروریستی بالگردهای رژیم صهیونیستی به شهادت رسید - و "سیدحسن نصرا..." دبیر کلی فعلی حزب ا...، از جنبش امل خارج شد و در مقاومت اسلامی نقش بسزایی ایفا کرد.
وی مسئول عملیات نظامی حزب ا... به شمار می رفت و در دوران جوانی خود در فلسطین آموزشهای نظامی را فرا گرفت. طراحی همه عملیات‌های نظامی حزب‌ا... به وی نسبت داده شده است‏.‏
گفته می شود عماد مغنیه در پاییز 1362طی عملیاتی علیه آمریکا در کویت، به اسارت درآمده، ولی با ترفندهای گوناگون موفق به رهایی شده است. پس از آن بود که سازمان جاسوسی آمریکا C.I.A پی به شخصیت واقعی وی برد و در بدر به دنبال دستگیری او لبنان و خاورمیانه را زیر پا گذاشت.
شرکت او در سلسله عملیات نظامی و تاثیرگذار علیه اشغالگران صهیونیست، باعث شد تا دشمنان از او به عنوان شخص اول در نبرد با مقاومت اسلامی یاد کنند.
جایزه 25 میلیون دلاری پلیس F.B.I آمریکا برای زنده یا مرده عماد، نشان از هراس جنایتکاران و تروریست های دولتی از هر گونه مقاومت دارد. تعقیب مغنیه در طول سه دهه صورت گرفت و در این مورد مى توان کتاب قطورى را تالیف نمود.
وی چنان ناشناخته مانده بود که شاید 99 درصد افراد حزب ا... او را بطور دقیق نمی شناختند در حالی که با وی ارتباط داشتند. و حتی برخی گمان می کردند که عماد مغنیه و حاج رضوان دو شخصیت جدا از هم هستند. تا قبل از شهادت وی از عماد مغنیه تصاویر مختلفی منتشر شده بود که هیچکدام تصویر واقعی وی نبوده است. حتی برخی از مسئولین اسرائیل از وی بعنوان چریک شماره یک جهان یاد کرده اند.
پس از عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان وی با تلاش شبانه روزی حزب ا... را برای جنگ تلافی جویانه احتمالی اسرائیل آماده کرد. او اطلاعات بسیاری در مورد نیروی نظامی اسرائیل جمع آوری کرد و قبل از آغاز جنگ 33 روزه تدابیر لازم را اندیشید و با آغاز حمله اسرائیل به لبنان حزب ا... غافلگیرنشده و منفعلانه اقدام نکرد.
از لحاظ امنیتی درجه سختی ترور کردن وی در داخل لبنان با ترور کردن رئیس موساد در تل آویو برابری می کرد. به همین دلیل موساد هرگز نتوانست در داخل لبنان طرح ترور وی را اجرا کند. تا اینکه پس از جنگ 33 روزه که مغنیه به سوریه سفر کرده بود و در اندیشه سامان دادن نیروهای حزب ا... در برابر حمله انتقام جویانه اسرائیل بود با منفجر شدن ماشینی که در مسیر حرکت وی بود به شهادت رسید.
آن چه مسلّم است، برخلاف آن چه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه عماد مغنیه جوّ سازی می کنند و او را تروریستی بزرگ می نامند، وی تنها رزمنده ای خالص از مقاومت اسلامی لبنان بود که برای نجات کشورش از اشغالگران، تا پای جان مبارزه کرد و بیش از 26 سال، سازمان های اطلاعاتی سیا و موساد را به دنبال خود کشاند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 3:23  توسط مهدی   |