تبليغاتX
آسمانی
هر که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند .

براي همسرم ...

تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم ، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت rلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آيينه قلبم منقوش است . عزيزم اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند ( حال ِ) من با هر شدتي باشد مي گذرد ولي بحمداله تا كنون هر چه پيش آمده خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم؛ حقيقتاً جاي شما خالي است، فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد . صد حيف كه محبوب عزيزم همراه نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد. در هر حال امشب شب دوم است كه منتظر كشتي هستيم، از قرار معلوم و معروف يك كشتي فردا حركت مي كند ولي ما ها كه قدري دير رسيديم ، بايد منتظر كشتي ديگر باشيم.  عجالتاً تكليف معلوم نيست اميد است خداوند به عزت اجداد طاهرينم كه همه حجاج را موفق كند به اتمام عمل، از اين حيث قدري نگران هستيم ولي از حيث مزاج بحمد اله به سلامت ، بلكه مزاجم بحمداله مستقيم تر و بهتر است. خيلي سفر خوبي است جاي شما خيلي خيلي خاليست. دلم براي پسرت قدري تنگ شده است. اميد است هر دو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند . اگر به آقا و خانمها كاغذي نو شتيد سلام مرا برسانيد.من از قِبَل همه نايب الزياره هستم .

به خانم شمس آفاق سلام برسانيد و به توسط ايشان به آقاي دكتر سلام برسانيد . به خاور سلطان و ربابه سلام برسانيد.

ايام عمر و عزت مستدام .

 تصدقت، قربانت؛ روح اله.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:9  توسط مهدی   |