انتخابات 88 : مردم در مقابل نخبگان

قبل از خواندن به این 3 نکته توجه کنید:
1. در این یادداشت از استثنائات صرفنظر شده است.
2. منظور از نخبگان در این متن نخبگان بریده از مردم می باشد.
3. سعی کنید متن را بدور از تعصبات جناحی مطالعه فرمائید.
اگر بخواهیم تقابل نخبگان و مردم را در انتخابات گذشته مورد بررسی قرار دهیم شاید بهتر باشد چند گام به عقب برگردیم. به اذعان بسیاری از نخبگان سیاسی انتخابات در ایران غیر قابل پیش بینی تر از سایر کشورهاست؛ بنظر می رسد دلیل اصلی این پیش بینی های نادرست جدایی نخبگان ( که ممکن است همان پیش بینی کنندگان نیز باشند) از قاطبه مردم باشد. تحلیلهایی که مبتنی بر تئوریهای اجاره ای سامان می گیرند و قواعد مردمی را در سیاست ایران لحاظ نمی کنند با خلق عباراتی مانند لزوم رای مردم لرستان به داماد خود و سخنانی از این دست نشان می دهند که اینگونه برآوردها که برخواسته از متن جامعه نباشند اشتباه خواهند بود.
البته این تلنگر به جامعه روشنفکری و نخبه سالار، قبل از این نیز نواخته شده بود. در انتخابات خرداد 76 حتی اصلاح طلبان نیز امکان پیروزی خاتمی با رای 20 میلیون را خارج از معادلات متداول دانستند. آنها در چرائی موفقیت خاتمی راه را اشتباه رفته و دلیل اصلی موفقیت خاتمی را در شعارهای مربوط به آزادی و دموکراسی ارزیابی کردند. اما گذشت زمان نشان داد که مردم خاتمی را فقط بخاطر اینکه او را از جنس خود می دیدند انتخاب کردند. به همین خاطر بود که حمایتهای خاتمی در انتخابات بعد از سال 83 و ارائه لیستهایی با عناوینی چون یاران خاتمی برای اصلاح طلبان کارساز نشد. بطوری که بهزاد نبوي، نايب رييس مجلس ششم و عضو سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب اسلامي ايران با اشاره به عدم توجه اصلاح طلبان به مردم می گوید: من که نايب رييس مجلس هستم با ادعاي آنان که معتقدند مجلس ششم و دولت کاري نکرده اند، موافقم. چون مجلس ششم و دولت اصلاحات نتوانستند خواست و نظر مردم را محقق کنند. (شرق 29 مهر 82- ص 3).
در انتخابات سال 84 احمدی نژاد علیرغم گمنام بودن و تبلیغات اندک رای می آورد . وی در دوران ریاست جمهوری خود بشدت مردمی عمل می کند و رضایت اکثریت مردم را بر رضایت اقلیت نخبگان (اعم از راست و چپ) ترجیح می دهد. تا قبل از وی مدیران نخبه مشخصه های خاص خود را دارند که با آمدن احمدی نژاد جایگاه و مرام مدیریتی آنها به خطر می افتد. سفرهای 60 استانی در 4 سال و دیدار نزدیک با مردم ، اتخاذ تصمیمات انقلابی در زمینه های مختلف(که خارج از معادلات نخبگان محافظه کارست) و رجعت به گفتمان امام که توسط برخی تندروی و تنش زایی به شمار می رود، تمام رشته های سیاستمداران بعد از جنگ را پنبه می کند. و همین کافی است تا جناح بندی بی سابقه ای پدیدار شود و رقبای سابق در کنار هم در برابر وی قرار گیرند. در واقع می توان ادعا کرد در انتخابات 88 صف بندی اصلی بین احمدی نژاد و موسوی ( یا سایر نامزدها) نبوده، بلکه بین مردم و تمام دولتمردان غیر مردمی شکل می گیرد . و احمدی نژاد و موسوی فقط نمایندگان این دو جبهه به شمار می روند.
در این انتخابات فاصله نخبگان با جامعه و شکاف آنها با مردم بار دیگر اثبات شد. بویژه مردمی که هرگز دیده نشدند آنهایی که در شهرستانهای کوچک و روستاها و در پائین شهرها زندگی می کنند و در معادلات سیاسی نخبگان به اتهام عوام بودن وزن بالائی نمی گیرند (همانهایی که در سال 76 انتخابشان رای به آزادی و دموکراسی لقب گرفت اما در سالهای 84 و 88 حمل بر حاکمیت پوپولیسم شد).
با آغاز رقابت های انتخاباتی تبلیغات پر هیاهوی موسوی صورت می گیرد و مانند کف روی آب سعی در رنگ کردن حقایق دارد. اما در این انتخابات نیز کاندیدایی که مردم او را از جنس خود می بینند انتخاب می شود. پیروزی احمدی نژاد در این دوره را می توان مظهر تام و تمام ورشکستگی روشنفکری سیاسی و نخبگان بریده از مردم برشمرد. این انتخابات نشان داد واژه هایی مانند " توسعه سیاسی"، "تحزب ، " جامعه مدنی " و ... و ابزارهایی مانند اینترنت ، ماهواره و رسانه های مطبوعاتی نقش اصلی را در انتخابات ایران بازی نمی کنند.
هم اکنون که فضای احساسی بعد از انتخابات در حال فروکش کردن است بهتر است برخی نخبگان بجای پرداختن به مسائل حاشیه ای و واهی سعی کنند در حقایق انتخابات گذشته عمیقتر شوند.
و تو ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و مکان ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی.