یک نفر را فراموش کرده بودند
همه چیز خوب چیده شده بود.
همه نقشه ها ماهرانه طرح ریزی شده بودند.
همه می دانستند که کی باید حرف بزنند و کی باید وارد صحنه شوند و از چه کسی حمایت کنند.
همه با هم مچ بودند.
معلوم بود که بنی هاشم هنوز در مصیبت محمد (ص) کمر راست نکرده است.
معلوم بود که علی برای جانشینی محمد (ص)، قبل از تدفین پیکر پاکش قدم پیش نخواهد گذاشت.
معلوم بود که می شود روی جهل و غفلت مدینه حساب کرد.

همه چیز خوب چیده شده بود.
همه نقشه ها ماهرانه طرح ریزی شده بودند.
اما یک نفر را فراموش کرده بودند.
اصلا فکر نمی کردند که فاطمه (س) بجز غم از دست دادن پدر به چیز دیگری هم مشغول شود.
اصلا تصور نمی کردند زهرائی (س) که در خانه نشستن و روبرو نشدن با نامحرم را برای زنان بهتر می داند، از خانه اش بیرون بیاید، برای مطالبه فدک، برای پس گرفتن حق علی (ع).
تصور نمی کردند که زهرا (س) در مسجد و در مقابل همه چنین خطبه فرقانی انشاء کند.
دست حسن (ع) و حسینش (ع) را بگیرد و درب یک یک مهاجرین و انصار را بکوبد، بخاطر عهد غدیر خم.
نمی دانستند که گریه سیاسی یعنی چه؟ آنهم بر سر قبر پدر و عمو.
تصور آنها از زن در عایشه و حفصه خلاصه می شد.
نمی شد.
ادعای جانشینی محمد (ص) و غضب فاطمه (س)، با هم نمی شد.
نمی شد به خانه علی (ع) حمله برد اما کینه استدلالهای بی جواب زهرا (س) را بروز نداد.
اصلا هم فشار در اتفاقی نبود. تنها کسی که همه نقشه ها را بهم ریخته فاطمه (س) است.
خانه امید علی یک ستون بیشتر ندارد. آنهم باید فرو بریزد،
به زور دود و آتش، بین در و دیوار، زیر ضربات ...
ای تنها یاور تنهاترین مظلوم.
ای اولین سرباز علی (ع).
ای اولین جانباز راه ولایت.
ای اولین شهید قیام مهدی (ع).
ای کاش همه می دانستند که فاطمیه یک پیام بیشتر ندارد:
دفاع از ولایت!
دفاع از ولایت!
دفاع از ولایت!
و تو ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و مکان ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی.