آغازی بر یک پایان
۲۰ فروردین سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی گرامی باد .
زندگي زيباست اما شهادت از آن زيباتر است
سلامت تن زيباست اما پرنده عشق تن را قفسي مي بيند كه در باغ نهاده باشند...
و مگر نه آنكه گردنها را باريك آفريده اند تا در مقتل كربلاي عشق آسانتر بريده شوند؟؟...
و مگر نه آنكه از پسر آدمي عهدي ازلي ستانده اند كه حسين (عليه السلام) را از پسر خويش بيشتر دوست داشته باشد؟...
و مگر نه آن كه خانه تن راه فرسودگي مي پيمايد تا خانه روح آباد شود
و مگر اين عاشق بي قرار را بر اين سفينه سرگردان آسماني كه كره زمين باشد براي ماندن در اصطبل خواب و خور آفريده اند؟؟؟....
و مگر از درون اين خاك نردباني به آسمان نباشد جز كرمهايي فربه و تن پرور بر مي آيد؟
پس اگر مقصد را نه اينجا در زير سقفهاي دلتنگ و در پس اين پنجره هاي كوچك كه به كوچه ايي بن بست باز مي شوند نمي توان جست....
پس بهتر آنكه پرنده روح دل در قفس نبندد.....
پس اگر مقصد پرواز است قفس ويران بهتر...
پرستويي كه مقصد را در كوچ مي بيند از ويراني لانه اش نمي هراسد.
شهید سید مرتضی آوینی
اوايل سال 66 پس از شهادت تعدادي از همكارانمان ، با حضرت آيت ا... خامنه اي ديدار داشتيم . ايشان در اين ديدار خصوصي ، حدود يك ساعت درباره برنامه روايت فتح صحبت كردند و بيش از هر چيز روي متن برنامه ها تاكيد فرمودند .بعد از جمع ما پرسيدند : نويسنده اين برنامه كيست ؟ شهيد ( سيد مرتضي آويني ) كنار من نشسته بود . از قبل به ما سپرده بود كه درباره او صحبت نكنيم . ما سعي كرديم از پاسخ به پرسش آقا طفره رويم . اما آقا سوال را با تاكيد بيشتر تكرار كردند . ما ناچار شديم بگوييم سيد مرتضي و آقا فرمودند : « اين متون شاهكار ادبي است و من آنقدر هنگام شنيدن و ديدن برنامه لذت مي بردم كه قابل وصف نيست .» مقام معظم رهبري بيش از دو يا سه بار ( به اتفاق بنده و جمعي از دوستان ) شهيد آويني را ديده بودند ، اما يك روز كه من جداگانه خدمت ايشان بودم ؛ فرموند : « جداً افتخار مي كنم به وجود اين برو بچه هاي نويسنده كه در اين مجموعه تلاش مي كنند .» بعد اسم بردند از شهيد آويني و گفتند : « آدم وقتي سيما و چهره نوراني اين آقاي آويني را مي بيند ، هر لحظه به ايشان بيشتر علافمند مي شود .» مسئول دفتر مقام معظم رهبري وقتي در مراسم تشييع شهيد آويني حاضر شدند به من فرمودند :« تدارك ببينيد ، آقا هم قرار است در تشييع شركت كند . » گفتم : چرا از قبل نگفتيد كه آمادگي داشته باشيم . گفتند : ساعت 8:30 صبح آقا زنگ زدند و پرسيدند كه شما نرفتيد مراسم تشييع ؟ گفتيم داريم مي رويم . فرمودند : مراسم تشييع در حوزه هنري است ؟ گفتم : بله . فرمودند : « من دلم گرفته ، دلم غم دارد . مي خواهم بيايم تشييع پيكر پاك شهيد آويني » .
برای خواندن مقاله آغازی بر یک پایان به ادامه مطلب بروید .
و تو ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و مکان ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی.