یادی از شهید دکتر مصطفی چمران ( با اندکی! تاخیر )
چه زيباست؛ راز و نيازهاي درويشي دلسوخته و نااميد در نيمهشب، فرياد خورشان يك انقلابي از جان گذشته در دهان اژدهاي مرگ، اعتراض خشونتبار مظلومي، زير شمشير ستمگر، اشك سرد يأس و شكست بر رخساره زرد دلشكستهاي در ميان برادران به خاك و خون غلتيده، فرياد پرشكوه حق، از حلقوم از جان گذشتهاي عليه ستمگران روزگار.
خوش دارم كه كولهبار هستي خود را كه از غم و درد انباشته است بر دوش بگيرم، و عصازنان به سوي صحراي عدم رهسپار شوم.
خوش دارم كه مرا بسوزانند و خاكسترم را به باد بسپارند تا حتي قبري را از اين زمين اشغال نكنم.
خوش دارم كه در نيمه هاي شب، در سكوت مرموز آسمان و زمين به مناجات برخيزم، با ستارگان نجوا كنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم .
خدايا! ما را ببخش، گناهاني كه ما را احاطه كرده و خود از آن آگاهي نداريم، گناهاني را كه ميكنيم و با هزار قدرت عقل توجيه ميكنيم .
خدايا! تو ميداني كه تار و پود وجودم با مهر تو سرشته شده است. تو ميداني كه در سراسر عمرم، هيچگاه تو را فراموش نكردهام، در سرزمينهاي دوردست، فقط تو در كنارم بودي، در شبهاي تار، فقط تو انيس دردها و غمهايم بودي . در آن روزگاري كه طرفداري از اسلام، به ارتجاع و قهقراگري، تعبير ميشد، و كمتر كسي جرأت ميكرد كه از مكتب مقدس تو دفاع كند، من در همهجا، حتي در سرزمينهاي كفر، علم اسلام را برميافراشتم، و با تبليغ منطقي و قلبي خود، همه مخالفين را وادار به احترام ميكردم، و تو! اي خداي بزرگ! خوب ميداني كه اين، فقط براساس ايمان قلبي من بود، و هيچ محرك ديگري جز تو نميتوانست داشته باشد.
خدايا! از آنچه كردهام اجر نميخواهم، و به خاطر فداكاريهاي خود بر تو فخر نميفروشم، آنچه داشتهام تو دادهاي، و آنچه كردهام تو ميسر نمودهاي، همه استعدادهاي من، همه قدرتهاي من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چيزي ندارم كه ارائه دهم، از خود كاري نكردهام كه پاداشي بخواهم.
خدايا! تو را شكر ميكنم كه اشك را آفريدي، كه عصاره حيات انسان است، آنگاه كه در آتش عشق ميسوزم، يا در شدت درد ميگدازم، يا در شوق زيبايي و ذوق عرفاني آب ميشوم، و سروپاي وجودم روح ميشود، لطف ميشود، عشق ميشود، سوز ميشود، و عصارة وجود بصورت اشك، آب ميشود و به عنوان زيباترين محصول حيات، كه وجهي به عشق و ذوق دارد، و وجهي ديگر به غم و درد، بر دامان وجود فرو ميچكد.
شهید دکتر مصطفی چمران