روح تمدن

برخی از متفکرین استعمال لفظ تمدن را مقارن با شهرنشینی انسان دانسته اند و دوره قبل از آن را دوره ماقبل تمدن و دوره وحشی گری انسان ها برشمرده اند. این طرز تفکر براساس استدلال مادی گرایانه سیر تکامل بشری است که هر چه انسان موفق به تولید غذا و ابزار بیشتر و دست درازی منفعت طلبانه وسیعتری بر طبیعت گردد متمدن تر محسوب می شود. با صرف نظر از این نگاه صرفا مادی می توان گفت: تمدن وجه صوری و مادی حیات آدمی در عرصه خاکی است. شهرسازی ، معماری، پوشش، داد و ستد، فناوری و ... اگر چه  از طرفی روی در نظام اخلاقی و فرهنگی دارند اما وجه بیرونی آنها در پیوندی نزدیک «تمدن» یک قوم و ملت را بوجود می آورند. در واقع تمدن مانند کالبد و پیکره  و فرهنگ و عقاید به مانند روح حاکم بر این کالبد محسوب می شود. بعنوان مثال فرهنگ جنگ طلبانه و خشن باعث بروز نوعی معماری و شهرسازی می گردد که قبل از هر چیز توان مقابله نظامی در آن اصل باشد. یا در یک فرهنگ مذهبی و متعبد معمولا مساجد و عبادتگاهها محل بروز بالاترین توان علمی و هنری آن ملت خواهد گردید. در هر حال باید گفت : تمدن صورت مادی حیات انسان است. فرهنگ روحی که در جسم تمدن دمیده می شود تا حرکت جنبش و مسیر آن را سبب شود.

شرق متمدن

شکی نیست که قدیمی ترین و اصیل ترین تمدن ها در شرق قوام یافته اند. علی الخصوص خاورمیانه که همواره مرکز اصلی کش مکش های تمدنی بوده است و سرچشمه اکثر ادیان، علوم و نوآوری ها در این منطقه بوده است. علاوه بر خاورمیانه، شرق دور و تمدن چین و ژاپن نیز با چندین هزار سال قدمت و فرهنگ خاص منطقه ای خود جزو تمدنهای ریشه دار بشری محسوب می شود.

تمدن امروزی غرب که در خوش بینانه ترین حالت بیش از دو هزار و پانصد سال قدمت ندارد، و هم اکنون در نقطه مقابل تمدن شرق قرار گرفته است نیز از تمدنهای شرقی منشعب شده است. همانگونه که یونان و روم که مادر تمدن غرب محسوب می شود، تحت تاثیر اقوام بین النهرین و سواحل مدیترانه رشد و نمو یافته است. شاید علت اصلی پیشرفت ظاهری تمدن غرب در روحیه تجاوزکارانه و استعماری آن در چند صد سال اخیر بوده است. یعنی شرق اساس تمدنی خود را بر قواعدی که غرب استعمارگر بر آن استوار گردیده، قرار نداده است؛ چون فرهنگ و جهان بینی شرقی - اسلامی، با روح تمدن غربی انطباق ندارد.

اولین برخورد مهم غربیان با تمدن شرقی و علی الخصوص تمدن اسلامی به جنگ های صلیبی بر می گردد. با آغاز جنگهای صلیبی غربیان نسبت به خلاهای فکری، علمی و فنی خود بیش از پیش واقف شدند. آنان به سرعت کتب علمی مسلمانان را ترجمه نموده و بر داشته های علمی خود افزودند. مونتگمری وات خاورشناس مشهور انگلیسی در اینباره می نویسد: « به منظور ارتباط خوب با مسلمانان لازم است ما کاملا به مدیون بودن خودمان به فرهنگ اسلامی اعتراف کنیم... اسلام نه تنها در تولیدات مادی و اختراعات تکنولوژی اروپا شریک است؛ و نه تنها اروپا را در زمینه های علم و فلسفه برانگیخت، بلکه اروپا را واداشت تا تصویر جدیدی از خود بوجود آورد».

تمدن غاصبانه غرب

پیشرفت علمی اروپائیان به دلایلی با پیشرفتهای علمی مسلمانان متفاوت بود. پیشرفتهای علمی مسلمانان توام با جهان بینی الهی و برگرفته از تعالیم دینی انجام می گرفت که در آن کرامت انسانی و نوع دوستی به نحو مناسبی رعایت می شد. اما غربیان که همزمان با پیشرفتهای علمی خود به جدایی دین و اخلاق از سیاست پرداختند و به مرور روح تمدنی خود را مبتنی بر فرهنگ سود جویی و التذاذ بنا نهادند. تمدن غرب که تحت تاثیر تمدن اسلامی از خواب غفلت بیدار شده و به تلاش پرای پیشرفت همه جانبه پرداخته بود، با استفاده از اکتشافات و فناوری های جدید به غارت اموال سرزمینهای دیگر در شبه قاره هند، آفریقا و آمریکای تازه کشف شده روی آورد. ثروتهای بدست آمده از استعمار که ناشی از علم افسار گسیخته بود، در کنار برده داری و ظلم به کشورهای مغلوب باعث پیشرفت سریعتر غربیان از مسلمانانی شد که در همین سالها درگیر چنددستگی بوده و حاکمانی وابسته و بی تدبیر داشتند. در واقع پیشرفتهای علمی در چند صد سال اخیر بیشتر به دنبال تولید سلاح ها و ابزارهایی شد تا غرب بتواند بوسیله آنها سریعتر بر ثروتهای طبیعی جهان چنبره زده و ضمن انباشت غاصبانه منابع طبیعی، سایر ملتها را نیز در فقر مادی و فرهنگی قرار دهد.

دین سپری مقاوم

متاسفانه بسیاری از روشنفکران شرقی و مسلمان نیز بدون در نظر گرفتن تمدن درخشان خود در سده های گذشته، خودباخته تمدن ظاهرگرای غرب شده و در تناقض دستورات دینی و نسخه های اومانیستی توسعه در غرب، حکم بر جدائی دین از عرصه سیاست و حکومت می دهند. در واقع این روشنفکران به اشتباه دین و فرهنگ اصیل و سنتی را عامل عقب افتادگی می دانند در حالی که در اکثر ملتهایی که دارای فرهنگی قوی و دین الهی بوده اند مظاهر اومانیستی تمدن غرب نفوذ کمتری داشته است؛ یعنی دین و فرهنگ اصیل تا زمانیکه مورد پذیرش مردم بوده و بدان عمل شود مانند سپری جوامع اصیل را از تمدن غربی که روح آن فرهنگ شرک آلود و لذت محور اومانیسم است ایمن می کند، فرهنگی که هم اکنون تمدن پوشالی غرب را از دورن پوسانیده است و متفکران منصف غربی را به تجدید نظر و تفکر واداشته است.