آخرین دستنوشته

شاید دستنوشته های آخر شهید چمران رو تا حالا چند بار خوانده اید . اما بنظرم دوباره خواندنش خالی از لطف نیست :
ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیبایی هایت با همه مظاهر جلال و جبروتت با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صخره ها با همه وجود وداع می کنم .
با قلبی سوزان و غم آلود بسوی خدای خود می روم و ار همه چیز چشم می پوشم . ای پاهای من می دانم شما چابکید . می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید می دانم فداکارید می دانم که به فرمان من مشتاقانه بسوی شهادت صاعقه وار به حرکت درمی آئید . اما من آرزویی بزرگتر دارم من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم به حرکت درآئید به قدرت اراده آهنینم محکم باشید به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها و امیدها و مسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید .
اعضای بدنم! در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید. شما سالهای دراز به من خدمتها کردهاید از شما آرزو میکنم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه ادا کنید. ای پاهای من سریع و توانا باشید ای دستهای من قوی و دقیق باشید ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید، ای قلب من این لحظات آخر را تحمل کن، ای نفس مرا ضعیف و ذلیل مگذار، تا چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور و توانا باش. به شما قول میدهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی، آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خستهکننده و این لحظات سنگین و سخت را دریافت کنید. من، چند لحظه بعد به شما آرامش میدهم، آرامش ابدی، دیگر شما را زحمت نخواهم داد. دیگر شب و روز شما را استثمار نخواهم کرد. دیگر به شما بیخوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه، ضجه نخواهید کرد. از بی غذایی از گرما و سرما شکوه نخواهید کرد . آرام و آسوده برای همیشه در بستر نرم خاک آسوده خواهید بود .
اما این لحظات حساس لحظات وداع با زندگی و عالم این لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.
برای دیدن خاطرات به ادامه مطلب برید .
و تو ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و مکان ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی.