پس از پايان يافتن دوران دفاع مقدس استكبار جهاني و در راس آن آمريكا با يك تغيير روش كلي مقابله با نظام جمهور اسلامي را از فاز تقابل سخت به فاز تقابل نيمه سخت و نرم تغببر داد. هرچند پروژه نفوذ در اركان نظام در دوران جنگ آغاز شده بود اما تغيير رسمي رويكرد غرب به نبرد فرهنگي را مي توان در اواخر دهه 60 به روشني رصد نمود. پروژه نفوذ در اركان نظام و استحاله از درون با ابزارهاي فرهنگي و رسانه اي مانند چاپ كتاب ، مطبوعات و عرصه هنر در شرايطي كليد خورد كه هر گونه برخورد با مطبوعات و جلوگيري از انتشار كتابهاي مورد نظر ضد انقلاب، با هجمه شديد رسانه اي همراه مي شد.

 مقام معظم رهبري در همان سالهاي اغازين بعد جنگ با اشاره به تهاجم فرهنگي به مسئولين امر هشدار دادند:« «يك جبهه‌بندي عظيم فرهنگي كه با سياست، صنعت، پول و انواع و اقسام پشتوانه همراه است، الآن مثل يك سيلي راه افتاده كه با ما بجنگد. جنگ هم، جنگ نظامي نيست. بسيج عمومي هم در آنجا هيچ تأثيري ندارد و آثارش هم طوري است كه ما تا به خود بياييم، گرفتار شده‌ايم.» (7 آذر 68) ... «ما بايد تهاجم فرهنگي را يك مقوله حقيقي و جدي به حساب بياوريم... ما اكنون شاهديم كه بسياري از مقالات، كتاب‌ها، تاريخ‌نويسي‌ها و بيوگرافي‌نويسي‌ها، بر پايه رد طرز تفكر سياسي حاكم بر نظام جمهوري اسلامي استوار است... اين امر تصادفي نيست و نيت و اراده‌اي پشت سر قضيه است.» (3 مرداد 70) اما اين هشدارها توسط اكثر مسئولين جدي تلقي نگرديد.

 

با روي كار آمدن جناح موسوم به اصلاحات، ضد انقلاب با نفوذ در دستگاههاي حكومتي پروژه استحاله را با سرعت بيشتري دنبال كردند. ساموئل هانتينگتون در كتاب موج سوم دموكراسي به مواردي اشاره مي كند كه اكثر اين موارد توسط اصلاح طلبان در ايران دنبال مي شود. اصلاح طلبان با ارائه نظريه هايي چون "فتح سنگر به سنگر" و "فشار از پائين چانه زني از بالا" جنگ رواني شديدي را راه مي اندازند. اين فعاليتها را مي توان در چند دسته كلي طبقه بندي كرد.

تخريب بازوان استراتژيك نظام :

« عدم خشونت را تبليغ ولي خود بدان عمل كن »(موج سوم دموكراسي ص 167). پروژه قتلهاي زنجيره اي اولين فاز سناريوي جنگ رواني است كه با هدف منفعل كردن وزارت اطلاعات و تخريب سپاه كليد مي خورد. فاز بعدي زير سوال بردن نيروي انتظامي است. هانتيگتون در موج سوم دموكراسي به نكته اي اشاره دارد كه هيچگاه از ديد اصلاح طلبان پنهان نمانده است او مي نويسد:"دانشجويان مخالفان جهاني هستند. آنها با هر رژيمي در جامعه خود مخالفند". غائله كوي دانشگاه تهران و استفاده از بسترهاي دانشگاهي را مي توان دومين گام جنگ رواني اصلاح طلبان دانست، گامي كه باعث تخريب نيروي انتظامي گرديد. اصلاح طلبان در ادامه با ارائه لوايح دوگانه و سپس تحصن در مجلس ششم سعي كردند شوراي نگهبان را تحت فشار قرار داده و تضعيف نمايند و بالاخره با ارائه نامه توهين آميز به رهبر انقلاب موضوع جام زهر دوم را مطرح نمودند.

بازگشت عناصر ضد انقلاب به ايران

"وحدت و يگانگي را در بين گروههاي مخالف تبليغ و تقويت كن" (موج سوم دموكراسي ص 168). براي تحقق اين موضوع بازگشت سه طيف از عناصر ضد انقلاب به كشور در دوران اصلاحات با جديت بيشتري دنبال شد. طيف اول عناصري بودند كه با بهانه هاي اقتصادي به كشور بازگشتند. اين افراد علاوه بر اينكه با ورود خود نبض اقنصاد را در بخشهاي مختلف در دست گرفتند با ارائه كمك هاي مالي، احزاب و گروه هاي اصلاح طلب را نيز حمايت نموده و گاها با سرويسهاي اطلاعاتي غرب نيز ارتباط داشتند. طيف دوم نيروهاي فرهنگي بودند كه با استفاده از فضاي باز سياسي و فرهنگي دوران اصلاحات وارد ايران شدند. برخي نويسندگان و هنرمندان از اين دسته بودند كه حتي عده اي از اين افراد در جشنواره هاي داخلي جوايزي نيز از مسئولين فرهنگي دريافت كردند. طيف سوم نيز سياسيون بودند كه با مساعدت افرادي چون مهاجراني انواري و نراقي به ايران بازگشته و گاها توانستند اموال مصادره شده خود را پس بگيرند (از اين جمله مي توان به آشوري عضو دفتر مخصوص شاه، سام وزير اطلاعات و كشور كابينه هويدا، شايگان از فعالان دفتر پهلوي و ساواك، شاهقلي وزير بهداري كابينه هويدا و ... اشاره نمود).

القاي رعب و وحشت در مردم

"رژیم را در مسائلی که مورد توجه عام است مانند فساد و خشونت مورد حمله قرار بده"  (موج سوم دموكراسي ص 166). القاي رعب و وحشت با تبليغ وجود اختناق، شكنجه و زندان حاصل مي شود. موردي كه براحتي در نشريات و رسانه هاي اصلاحات ديده مي شود. در اين روش اخبار در مورد زندانيان و بازداشت شدگان به تواتر منتشر شده و در هاله اي از شايعات ارائه مي گردد. تاكيد بر شكنجه گاه ها، قتل و ترور مخالفين و خفه كردن صداي مخالف باعث ايحاد فضايي مي گردد تا نظام در برخورد با شخصيتهاي  معاند و مخالف محتاط گردد.

القاي ياس و نااميدي

هنگامي كه در كارهايش [نظام]  لغزش و سستي روي داد در آن حال مهمترين اهرم فشار براي فروكشيدن آن از سرير قدرت، بزرگ كردن لغزشها و نماياندن عدم مشروعيت آن خواهد بود (موج سوم دموكراسي ص 166).  از گفته هانتينگتون بخوبي روشن است كه اصلاح طلبان جهت القاي ياس و نااميدي وظيفه دارند هرگونه مشكل و كاستي را بزرگنمايي كنند. رواج تفكر ما نمي توانيم بجاي روحيه اعتماد به نفس در حيات چند ساله اصلاحات واضح و مبرهن است. عملكرد ضعيف در پرونده هسته اي و ارسال نامه خفت بار سعدآباد از اين دست هستند. علاوه بر  آن اصلاحات در طي سالهاي گذشته هرگونه پيشرفت در عرصه هاي مختلف را سانسور نموده و در غير اينصورت به تمسخر دستاوردها پرداخته است. اين رويكرد در مورد پيشرفتهاي مربوط به هوافضا، تسليحات دفاعي و فناوري هاي پزشكي بارها توسط اصلاح طلبان اتخاذ شده است.

 هر چند روشهاي پيشنهادي هانتينگتون درباره استحاله از درون و براندازي تدريجي در ايران نا موفق بوده اما طي 15 سال گذشته چالش هاي بسياري را براي نظام ايجاد كرده است. خروج بسياري از نظريه پردازان، روزنامه نگاران و سياسيون شكست خورده از جمله سروش، گنجي، مهاجراني، كديور، سازگارا، حقيقت جو و ...، پيوند آنها با غرب و مخالفت علني با جمهوري اسلامي مويد اين تلاش مذبوهانه است. بديهي است نمي توان تمام سياسيون و شخصيتهايي كه با عنوان اصلاح طلب فعاليت مي كنند را از اين زمره دانست اما عدم مرزبندي صحيح و تعريف مشخص از اصلاحات باعث شده است در خوشبينانه ترين حالت ممكن جريان اصلاحات فضايي براي رشد و اختفاي ضد انقلاب باشد. بطوري كه سيد محمد خاتمي نيز در آخرين ماههاي رياست حمهوري خود در دانشگاه تهران از شنيده شدن صداي دشمن از اردوگاه اصلاح طلبان خبر مي داد. نكته اي كه در مورد جنبش سبز نيز صادق است، همين عدم مرزبندي هاي مشخص با ضد انقلاب و عدم تعيين معيارهاي جاذبه و دافعه است كه باعث مي شود نظام جهت جلوگيري از اغتشاشات اجازه تجمع و راهپيمايي را به اين  جريان نمي دهد.