دیکتاتوری اقتصاد

رمز پیروزی ما در این است که خود را از دیکتاتوری اقتصاد رها کردهایم، و یا بهتر بگویم، در راهی قرار داریم که به نفی دیکتاتوری اقتصاد میانجامد. دشمن نیز بر این واقعیت بهخوبی آگاهی دارد و میداند که شکست ما آنجاست که اقتصاد بتواند بر سایر وجوه زندگی ما غلبه پیدا کند و اگر اینچنین نبود و دشمن بر این حقیقت وقوف نداشت، بدون شک همهی تلاش خود را در این جهت تمرکز نمیبخشید. استکبار جهانی میخواهد با تحمیل فشارهای تحملناپذیر اقتصادی، ما را وادار کند که از اعتقاداتمان صرف نظر کنیم. آنها میخواهند با اقتصاد بر اعتقاد ما غلبه کنند، و انصافاً در دنیای امروز، اگر هم راهی برای غلبه بر ایمان و اعتقاد وجود داشته باشد، همین است و لاغیر.
ابرقدرتها در هیچ یک از مقاطع تاریخ حاکمیت خویش به موردی چون انقلاب اسلامی ایران برنخوردهاند. آنها همواره توانستهاند که نهضتهای اعتقادی را با فشارهای اقتصادی سرکوب کنند یا حداقل به انحراف بکشانند.
لازمهی دستیابی به توسعه یافتگی این است که ما همهی ساختارها و سازمانبندیهای اجتماع را در جهت رشد اقتصادی تنظیم کنیم و بدین ترتیب فرهنگ نیز تابعی از اقتصاد خواهد شد. آیا اسلام ما را در این راه مجاز میدارد یا خیر؟ ضربالمثل مشهوری میگوید «شکم گرسنه دین و ایمان نمیشناسد» و این معنا تقریباً شبیه به محتوای این حدیث است که میفرماید: کاد الفقر ان یکون کفرآ. سؤال اینجاست که آیا انسان اجازه دارد خود را به محتوای این ضربالمثل تسلیم کند یا خیر؟ آیا حضرت رسول اکرم(ص) و یاران و اصحاب معدود ایشان در محاصرهی اقتصادی شعب ابیطالب خود را به این معنا تسلیم کردند؟ مشهور است که در طول این سه سال بسیار بود روزهایی که آنها هر یک به دانهای خرما یا کمتر از آن اکتفا کردند و استقامت ورزیدند و در برابر مشرکان تسلیم نشدند.
موجبیت یا دیکتاتوری اقتصاد با اختیار و ارادهی آزاد انسانی منافات دارد. تنها در یک صورت ما مجاز هستیم که همهی نظامات اجتماعی را بر محور رشد اقتصادی تنظیم کنیم و آن اینکه رشد و توسعهی اقتصادی با تکامل و تعالی روحانی ما انطباق پیدا کند.
هر یک از این ترفندهایی که آمریکا از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی در برابر ما بهکار برده است و هنوز هم بهکار میبرد کافی است که انقلاب یا رژیمی را سرنگون کند، اما در برابر جمهوری اسلامی ایران از همهی این مکرها جز تثبیت بیشتر ما و صدور انقلاب اسلامی به همهی جهان کار دیگری بر نیامده است.
چرا اینچنین است؟ آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما برخلاف همهی دنیا تابع اعتقادمان هستیم نه اقتصادمان، هر چند که مدنیت ما، مناسبات اجتماعی، بافت عمومی جامعه و ساختار تشکیلاتی دوایر اجرایی و حتی حقوقی ما، میراثی است که از رژیم طاغوت برای ما مانده است، و البته ناگفته نماند که با توجه به وضعیت کلی بشر در سطح کرهی زمین، و تجربیات تاریخی قرنها زندگی بشر، تثبیت و تحکیم و استقامت روزافزون و صدور ارزشهای انقلاب ما به جهان معجزهای است که اگر به واقعیت نپیوسته بود هرگز باور نمیشد.
رمز پیروزی ما استقامت است. استقامت محتوای اصلی این فرمایش قرآنی است که «فاستقم کما امرت و من تاب معک». کسی تردید ندارد که محتوای آن ضربالمثل مذکور ـ آدم گرسنه دین و ایمان نمیشناسد ـ اکثراً درست است، اما این دستور قرآنی که ما را به استقامت در شعب ابیطالب فرا میخواند، آمده است تا ما را از زمرهی آن اکثریت خارج کند. وقتی ما از زمرهی آن اکثریت خارج شدیم، دیگر اقتصاد نیست که برای ما تعیین تکلیف میکند بلکه اعتقاد است.
مبانی توسعه و تمدن غرب - شهید سید مرتضی آوینی (با تلخیص)

و تو ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و مکان ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی.