تعریف سیاست

اگر بخواهیم تعریف ساده و دور از تکلف از سیاست داشته باشیم، سیاست همان تدبیر و اداره امور است. طبق این تعریف ساده هر کس که نسبت به هر امری ولو جزئی و شخصی، تدبیر می کند به اعمال سیاست پرداخته است. اما سیاست به معنای خاص آن، چنانچه امروزه بعنوان امری مهم و هم عرض فرهنگ، اقتصاد و فناوری مورد بحث قرار گرفته است معنا و مفهوم دقیقتری خواهد داشت. با مراجعه به کتابهایی که در دست است به  انبوهی از تعاریف مختلف را در مورد سیاست بر خواهید خورد که همگی علیرغم اینکه شبیه به یکدیگر بنظر می رسند، بسیار متفاوت از هم و در برخی موارد متضاد یکدیگرند. اگر قصد داشته باشیم سیاست را براساس جهان بینی اسلامی تعریف کنیم می توان گفت :« سیاست عبارتست از مدیریت و توجیه و تنظیم زندگی اجتماعی انسانها در مسیر حیات معقول و تامین سعادت دنیوی و اخروی». سیاست با توجه به این تعریف پدیده مقدس و مهمی است که اگر بصورت صحیح انجام گیرد بدون شک یکی از با ارزش ترین تکاپوهای انسانی است. با این دیدگاه یکی از اهداف اساسی انبیاء الهی (ع) نیز چیزی جز اعمال سیاست در بین مردم نبوده است و یکی از علتهای اصلی آزار و اذیتی که پیامبران و صالحان در طول تاریخ توسط اربابان قدرت متحمل گشته اند دخالت در این امر خطیر است.

اهمیت سیاست در اسلام

حتما این حدیث معروف را شنیده اید: «کُلکم راع و کُلکم مَسئولٌ عَن رَعیته» یعنی همه شما مانند چوپان هستید و همه شما درباره کسانی که می توانید آنها را اداره کنید مسئولید. البته در دین مبین اسلام دایره مسئولیت در این حد باقی نمانده است بلکه با قاعده بسیار مترقی (و البته مغفول مانده) امر به معروف و نهی از منکر مسئولیت هر مسلمان مومن و آگاه  گسترش یافته است. از دیدگاه اسلام هیچ مسلمان واقعی نمی تواند نسبت به اجتماعی که در آن زندگی می کند و نسبت به آنچه در آن از خوبی و بدی رخ می دهد بی تفاوت بماند. حدیث دیگری که در ذیل می آید نه تنها بی تفاوتی را بر نمی تابد بلکه مسلمانان را به تکاپو در حل مشکلات اجتماعی و حضوری فعالانه بجای نقش منفعلانه در جامعه ملزم می دارد : «مَن اصبَح و لَم یهتَم بامُور المُسلمین فَلیسَ بمُسلم» یعنی هر کس صبح کند و اهمیتی به امور مسلمانان ندهد، مسلمان نیست. دینی که شرط مسلمانی را در آگاه و سیاسی بودن نسبت به امور جامعه می داند، علاوه بر اینکه به سیاست بعنوان امری قدسی می نگرد، توجه به سیاست را نیز از واجب ترین عبادات مسلمین به حساب می آورد. اینگونه است که مفهوم عبارت «دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست» روشن می گردد.

نکته ای که لازم به ذکر است و در واقع تفاوت اصلی نگاه اسلام و غرب اومانیستی به مقوله سیاست نیز از اینجا نشات می گیرد، این است که آیا دین می تواند در امر سیاست دخالت کند و اجازه اظهار نظر درباره آن را دارد یا نه؟ هر چند پاسخگویی به این سوال نیاز به مجالی بیشتر دارد اما بطور خلاصه می توان گفت این تفاوت دیدگاه از آنجا ناشی می شود که غرب نگاهی بسیار سطحی و سکولاریزه نسبت به دین دارد. شکی نیست که غرب مادی گرا دین را از تمام شئون زندگی بشر خلع کرده است، دین در غرب حق دخالت در امور اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و ... را ندارد و صرفا امری فردی است. اما از دیدگاه مسلمانان دین در تمام شئون زندگی و تمام جزئیات و کلیات حیات بشری حق دخالت داشته و دارای برنامه است. یعنی دین اسلام علاوه بر اینکه مسلمانان را به سیاسی بودن و حضور فعالانه در عرصه اجتماع فرا می خواند، خود نیز دارای برنامه ای جامع برای اداره و اعمال سیاست در جامعه است.