بهترین فیلمهای سینمایی دهه 80
همیشه انتخاب فیلم خوب از بین فیلمهای مختلف کاری دشوار بوده است. در بین فیلمهای ساخته شده از سال 1380 تا پایان امسال ده فیلم زیر را پس از کلی کلنجار انتخاب کردم. بدون شک، انتخابهای اینچنینی همواره سلیقه ای بوده و بستگی به نظرات شخصی افراد دار (فیلمها براساس سال تولید یا اکران مرتب شده اند):
1 – گاهی به آسمان نگاه کن (1381) به کارگردانی کمال تبریزی: گاهی به آسمان نگاه کن بیش از هر چیز موضوع داستانی جذابی دارد. این فیلم علاوه بر محتوای اجتماعی و اخلاقی خود انتقادات سیاسی نسبتا صریحی را نیز بیان می کند که در زمان خود حرفهایی غریب بشمار می رفتند. بازی ها بسیار خوب و دلنشین هستند و به نظرم نقطه تاریک فیلم هانیه توسلی است که کاراکتری ناچسب با روند فیلم دارد. فکر می کنم این فیلم در مقایسه با روز فرشته که موضوعی شبیه به گاهی به آسمان نگاه کن دارد فیلم کاملتری است. البته برخی مفاهیم گنجانده شده در فیلم از جمله در مورد شهادت و پیدا شدن پیکر شهدا قابل نقد باشد.
2 - دیوانه از قفس پرید (1381) به کارگردانی احمدرضا معتمدی: نقطه ضعف و نقطه قوت این فیلم دیالوگهای آن است. هر چقدر دیالوگهای ثقیل معتمدی در زشت و زیبا (به کارگردانی احمدرضا معتمدی 1377) به فیلم قوام و زیبایی بیشتری بخشیده است در دیوانه از قفس پرید این دیالوگها باعث انزجار می شوند. در واقع همه کاراکترهای فیلم به یک شیوه صحبت می کنند و دیالوگ نویسی حاتمی وار سازنده از پس همه شخصیتها بیرون می زند. معتمدی نتوانسته است شخصیت ها را بخوبی پرداخت نماید از طرفی در برخی موارد داستان نیز دارای مشکلات منطقی است. اما نکته ای که در فیلم برای من بسیار زیبا بود و باعث شد نتوانم از آن چشم بپوشم گفتگوی روزبه (پرویز پرستوئی) با استاد در منزل مجلل استاد بود که یک از زیباترین دیالوگهای فیلمهای ایرانی را برایم رقم زد (قسمتی از گفتگوی آصف و روزبه). پایان فیلم نیز پایان تکان دهنده ای بود که به نقد سیاستهای دولت های سازندگی و اصلاحات می پردازد که دین و آرمان های انقلاب در لابه لای برج های بلند گم شده است. در هر صورت هر گاه به فیلمهای دیوانه از قفس پرید و قارچ سمی (ساخته رسول ملاقلی پور 1380) فکر می کنم افسوس می خورم، چرا که این فیلمهای با کمی دقت بیشتر می توانستند از شاهکارهای سینمای بعد از انقلاب باشند.
3 - شهر زیبا (1382) به کارگردانی اصغر فرهادی: انتخاب یک فیلم از فیلمهای فرهادی بسیار دشوار است همانقدر که رقص در غبار (1380) و شهر زیبا به سینمای دهه 70 نزدیکتر اند درباره الی (1387) و چهارشنبه سوری (1384) نیز به سینمای شهری دهه 80 نزدیک است. فرهادی در فیلمهای خود به دنبال روایتی از روابط و کشمکشهای انسانی است که در چهارشنبه سوری و درباره الی این کار در فضایی واقع بینانه و با جزئیات بالاتر نشان داده است. اما در بین این 4 فیلم شهر زیبا برای من فیلم جالبتری بود فیلم یک سلسله کشمکشهای زنجیروار از خواسته ها و امیال فردی شخصیتها را در هم می پیچد اما نقطه ضعف عمده فیلم که مانع از این می شود که شهر زیبا به یک شاهکار سینمایی تبدیل شود، این است که گره های ایجاد شده در فیلم حتی توسط خود فرهادی نیز قابل گشودن نیست. فرهادی پایان باز را برای فیلم انتخاب کرده است چون چاره ای جز این ندارد. از طرفی خود فرهادی نمی داند که باید آرمانگرا باشد یا واقعگرا. او نمی داند که فیلم بهتر است آنگونه که باید باشد تمام شود (یعنی با یک پیام اخلاقی) یا آنگونه که محتمل است بشود (یعنی با یک انتهای واقع گرایانه). در فیلمهای بعدی فرهادی به ورطه واقع گرایی می غلتد و آرمانگرایی را کنار می گذارد در چهارشنبه سوری و درباره الی پایان قصه ها با دروغ به اتمام می رسد یعنی آنگونه که باید باشد فدای آنگونه که محتمل است بشود، می گردد.
4 - خیلی دور خیلی نزدیک (1383) به کارگردانی سیدرضا میرکریمی : میرکریمی در زیر نور ماه (1379) نگاهی انتقادی نسبت به روحانیت دارد. او روحانیت را جدا از مردم و درگیر مشغله هایی می بیند که اهمیتی ندارد. میرکریمی در فیلم بعدی خود به دنبال حل این موضوع است. در فیلم اینجا چراغی روشن است (1381) امامزاده نمادی از دین است، که همه چیز خود را بخاطر مشکلات مردم فدا می کند تا جائیکه در آخر فیلم به گوسفندان هم پناه می دهد. اما در خیلی دور خیلی نزدیک این روشنفکران هستند که مورد نقد قرار می گیرد. میرکریمی در این فیلم جهان مادی و عقل گرای امروزی را به چالش می کشد و در صحرای بی حاصل مادی گرایی رها می کند. طبیبی که در جستجوی پسر مریض خود سرگردان است (شاید در اینجا مراد از پسر همان ماحصل زندگی مادی امروزی باشد) متوجه می شود که مریض اصلی خود اوست نه پسرش. در هر صورت اگر بخواهیم به فلسفه بافی نیوفتیم میرکریمی بخوبی ضعف عقل گرایی محض و زندگی روشنفکرمابانه را به تصویر کشید و ای کاش به همین سادگی دست از این موضعات بر نمی داشت.
5 – به رنگ ارغوان (1383) به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا: به رنگ ارغوان داستان دو مامور امنیتی هستند که هر دو به گونه ای بخاطر ارغوان از وظایف خود تخطی کرده اند. یکی از آنها پدر ارغوان است که پس از سالها برای دیدار دخترش تلاش می کند و دیگری شهاب 8 که در میانه راه دلبسته ارغوان می شود. پدر ارغوان توسط نیروهای اطلاعاتی منافقین از بین می رود اما شهاب 8 زنده می ماند. هنگامی که فیلم را در سینما دیدم به این فکر می کردم که چه چیزی باعث شد تا این فیلم توقیف شود. هر چند به رنگ ارغوان فیلم خوش ساخت و مثبتی است اما از حاتمی کیا که بهترین فیلمهای دفاع مقدس را ساخته است انتظار نمی رفت به این سرعت از سینمای جنگ فاصله بگیرد. به رنگ ارغوان و به نام پدر یک پیام مشترک دارند که آن قربانی شدن نسل جوان در نبردها و کشمکش های نسل ابتدای انقلاب است و به نظر می رسد حاتمی کیا هر چه قدر در آژانس شیشه ای سعی داست نسل جدید را با نسل زمان جنگ پیوند دهد در این دو فیلم سعی دارد نسل جدید را قربانی عملکرد نسل اول نشان دهد در واقع حاتمی کیا از طرفداری حاج کاظم در آژانس به طرفداری سلحشور در آژانس رسیده است.
6 – روز سوم (1385) به کارگردانی محمدحسین لطیفی: طی سالهای اخیر سینمای دفاع مقدس وضعیتی تاسف بار را سپری می کند. پس از وفات ملاقلی پور و تغییرات حاتمی کیا فیلمی در سطح فیلمهای دهه 70 در شاخه دفاع مقدس تولید نشد و فیلمهایی چون دوئل (1382، ساخته احمدرضا درویش)، به نام پدر (1384، ساخته حاتمی کیا) ، اتوبوس شب (1385، ساخته پوراحمد) و فرزند خاک (1386، ساخته باشه آهنگر) چنگی به دل نزدند. در این میان تنها فیلمی که از آن خوشم آمد روز سوم ساخته محمدحسین لطیفی بود. درست است که داستان فیلم روز سوم بیش از آنکه در مورد مقاومت مردم خرمشهر باشد یک رابطه عاشقانه را برجسته کرده بود، درست مثل سریال وفا که در آن هم لطیفی بجای پرداختن به مقاومت مردم لبنان به داستانی عشقی بین یک دختر شیعه و پسر یهودی پرداخته بود؛ اما چه می شود کرد؟ سی سال از وقایع خرمشهر می گذرد و هنوز یک فیلم مناسب که بتواند به واقعیتهای زمان جنگ نزدیک شود ساخته نشده است. به هر حال روز سوم در مقایسه با دوئل و حتی سرزمین خورشید (1375، احمدرضا درویش) فیلم زیباتری برایم بود.
7 – آواز گنجشکها (1386) به کارگردانی مجید مجیدی: مجیدی در دهه 80 نسبت به دهه 70 کارگردان کم کاری بوده است. مجیدی در دو فیلم بید مجنون (1383) و آواز گنجشکها (1386) به هیچ عنوان نتوانست مجیدی دهه 70 را تکرار کند. بید مجنون چیزی جز بازی زیبای پرستوئی (آنهم در سکانس های مربوط به بیمارستان) چیز دیگری نداشت. اما آواز گنجشکها بازگشت مجیدی به فیلمسازی خاص خود بود. درست است که آواز کنجشگها از لحاظ فیلمنامه دچار ایرادات اساسی است و داستان های مربوط به شترمرغ، سمعک و ماهی ها به هیچ عنوان خوب درنیامده اند اما او در این فیلم نیز همچون بید مجنون بخوبی به تقبیح حرص و آز پرداخته است. در لابه لای فیلم نیز مواردی مانند کسب حلال و مقر بودن روزی و قضا و قدر گنجانده شده است. نگاه مجیدی نیز به مرفهین بالا شهرنشین با نگاهش در بچه های آسمان تا حدودی تغییر کرده است که از شربت سر نماز فیلم بخوبی می توان آنرا درک کرد. اگر آواز کنجشگها بجای مجیدی توسط فیلمساز دیگری ساخته می شد قطعا می توانست تا مدتها زیر سایه این فیلم بماند اما آواز کنجشگها برای خالق بچه های آسمان و رنگ خدا فیلم پرباری بشمار نمی رود.
8 – به کبودی یاس (1386) به کارگردانی جواد اردکانی : قبول دارم که این فیلم از نظر کارگردانی و مسائل فنی از جمله صداگذاری در حد قابل قبولی نیست؛ اما فیلمی است که اشک آدم را در سینما در می آورد. زندگی شهدای دوران دفاع مقدس در سینمای ما کاملا مغفول مانده است و فقط تعداد انگشت شماری از سریالهای ساخته شده تلویزیون از جمله سیمرغ تا حدی در این امر موفق بوده اند. به کبودی یاس برداشتی مختصر از زندگی شهید برونسی است. با تمامی ضعفهای فیلم ، قسمتهایی از آن توانسته است به مرام و مسلک غریب مانده شهدای دوران جنگ نزدیکتر شود.
9 – بی پولی (1387) به کارگردانی حمید نعمت الله: بی پولی یک طنز دلچسب است. درست است که فیلمنامه در برخی از موارد دارای ایرادات منطقی است اما جذابیت فیلم و فضاهای آن باعث می شود این ایرادات نادیده گرفته شود. برخی فضاهای فیلم خوب درآمده است از جمله آنجایی که یک عده آدم بیکار و علاف دور هم جمع شده اند و از هر دری صحبت می کنند. دوستی ها در بی پولی دوستی های زیبائی هستند و فیلم سعی دارد در لابه لای فیلم پیامهای مثبتی در مورد شکستن غرور، فداکاری بخاطر دیگران و اجتناب از لقمه حرام را قرار دهد بگونه ای که به هیچ عنوان تو ذوق نمی زند.
10 – طلا و مس (1388) به کارگردانی همایون اسعدیان: در مورد طلا و مس قبلا نوشته ام . این فیلم را نه بخاطر نگاه به زندگی روحانیت که بخاطر ترسیم یک عشق توام با سختی پسندیدم. و البته عقیده دارم این فیلم در نزدیک شدن به فضای زندگی روحانیون موفق نبوده است حتی در حد زیر نور ماه. روحانیون در زمینه روابط خانوادگی و زندگی توام با عشق و علاقه نسبت به پرستارها (حتی بسیاری از اقشار دیگر) موفق ترند و اینرا از زندگی برخی از دوستان طلبه و روحانی ام بخوبی درک می کنم.
چند نکته :
1 . از هر کارگردان فقط یک فیلم انتخاب شده است.
2 . از فیلمهای به ظاهر مشهور، فیلمهای کنعان، یک تکه نان، کافه ترانزیت، خون بازی، وقتی همه خوابیم و شب واقعه را ندیده ام.
3 . فیلمها به ترتیب سال تولید یا اکرانشان مرتب شده اند
و تو ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و مکان ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی.