نقش مردم در حکومت اسلامی

می دانیم که حق حاکمیت بر مردم فقط از آن خداست و اگر خدا کسی را برای اجرای حکم الهی معین کند، او نیز حق حاکمیت دارد و حکومت وی مشروع خواهد بود. اشاره شد که حکومت پیامبر (صل الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) با نصب خاص الهی صورت گرفته است و حکومت ولی فقیه در زمان غیبت امام معصوم (علیهم السلام) با نصب عام از طرف امام معصوم انجام شده است که خود وی منصوب خداست. پس هر حکومتی که خارج از این سلسله مراتب باشد حکومت طاغوت بوده و مشروعیت نخواهد داشت. طبیعی است در اینجا این سوال مطرح شود که نقش مردم در حکومت اسلامی چگونه است؟ اگر مشروعیت حکومت اسلامی بصورت مستقیم یا غیرمستقیم از سوی خداوند باشد پس مردم چه جایگاهی در حکومت اسلامی خواهند داشت؟
در واقع جایگاه مردم در حکومت اسلامی در "عینیت بخشیدن به حکومت مشروع و حق" است. یعنی اگر حاکمی مشروعیت الهی داشته باشد اما مردم از وی حمایت نکنند حکومت حق تشکیل نخواهد شد. بعنوان مثال پس از حضرت رسول اکرم (ص) مشروعیت حکومت با امام علی (ع) می باشد اما با عدم همراهی مسلمانان حکومت حق و مشروع امام (ع) ظهور و بروز پیدا نکرده و حکومت خلفا (که مشروعیت الهی نداشتند) جایگزین حکومت ائمه (ع) می گردد. بنابراین مردم اگرچه نمی توانند به حکومتی مشروعیت بخشند یا مشروعیت حکومتی را از بین ببرند اما با همراهی یا عدم همراهی خود می توانند باعث تشکیل حکومت حق یا حکومت طاغوت گردند، در طول تاریخ عدم همراهی مردم با انبیاء ، امامان و فقها که  دارای مشروعیت الهی بودند باعث ایجاد حکومتهای طاغوت در اکثر دورانها شده است و فقط عده انگشت شماری از انبیاء یا امامان بدلیل حضور مردم و حمایت آنان موفق به تشکیل حکومت حق شده اند.
در صدر اسلام نیز حضرت علی (ع) با اینکه در طول 25 سال خانه نشینی مشروعیت الهی تشکیل حکومت را داشتند ولی بدلیل عدم مقبولیت عامه و همراهی مردم موفق به تشکیل حکومت نشدند. اما پس از کشته شدن عثمان و خواست عمومی مردم مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی در کنار هم قرار گرفته و باعث تشکیل حکومت حق می شود بگونه ای که خود ایشان نیز در خطبه سوم نهج البلاغه می فرمایند:«اگر حضور بیعت کنندگان نبود و با وجود یاوران حجت بر من تمام نمی شد ... رشته کار (حکومت) را از دست می گذاشتم». این عبارت به این معنا نمی باشد که مردم باعث مشروعیت حکومت ایشان شده اند بلکه مردم با همراهی خود به این حکومت مشروع عینیت و امکان ظهور و بروز داده اند. همانگونه که پس از ایشان، امام حسن (ع) با اینکه دارای مشروعیت الهی برای تشکیل حکومت بودند، به علت عدم همراهی مردم مجبور به کناره گیری شدند.
در زمان غیبت امام زمان (عج) نیز مشروعیت حکومت با فقها بوده است که به علت عدم همراهی مردم و مهیا نبودن شرایط تشکیل حکومت این امر معطل مانده بود که با انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) و با رجوع مردم به ولی فقیه و همراهی با ایشان، حکومت مشروع در ایران تشکیل شده است. به عبارت دیگر در نظام جمهوری اسلامی مردم سالاری دینی تشکیل یافته است که مشروعیت دینی و الهی داشته و با حضور مردم در صحنه و همراهی آنها استمرار دارد.
پس مردم در حکومت اسلامی در جایگاهی نیستند که به حکومتی مشروعیت بخشند و یا با خواست خود برخی از احکام را تعطیل نموده یا باعث تغییر احکام شوند، به عنوان مثال مردم نمی توانند حکمی از احکام الهی را با آرای خود از مشروعیت ساقط کنند بلکه با حمایت از حاکم مشروع باعث می شوند مسیر اجرای این حکم الهی هموارتر شود یا بالعکس. بنابراین با توجه به مواردی که دربالا گفته شد حکومت حق، مشروعیت خود را از خداوند و مقبولیت و عینیت خود را از حضور و خواست مردم می گیرند و درصورت نبود یکی از این دو عامل (مشروعیت الهی یا مقبولیت عمومی) حکومت حق استقرار پیدا نمی کند.

در همین زمینه :
مشروعیت الهی
ملاک مشروعیت حکومتها ...
نسبت دین با سیاست
مختصری در باب اهمیت سیاست

منابع :
پرسشها و پاسخها ، آیت الله مصباح یزدی
نظریه سیاسی اسلام ، آیت الله مصباح یزدی

حكومت مردم يا حكومت مردمي ؟ كداميك درست است ؟

«حكومت مردم» در واقع تعبير ديگري از دموكراسي غربي است . دمو ( demos  ) در لاتين به معناي مردم و واژه ( cratia ) به معناي حكومت است . «حكومت مردم» تركيبي اضافي است و در آن «حكومت»  به عنوان مضاف به «مردم» بعنوان مضاف اليه اضافه ميشود . معناي «حكومت مردم» اين است كه مردم در اين سيستم در جايگاه حاكم اند (و در واقع مردم مي توانند با اجماع و راي خود هر تصميمي را اتخاذ كنند ). «حكومت مردم» دركنار «حكومت خدا» و معارض با آن و قسيم آن است . وقتي مي گوييم حكومت از آن مردم است معنايش اين است كه حكومت از آن ديگري – از جمله خدا -  نيست اينجاست كه شرك در حكومت پيش مي آيد . كسي كه در حاكميت و حكومت معتقد به «حكومت مردم» شود و «حكومت خدا» را نفي كند مشرك است .  بطور كلي حق حاكميت با خداست و هيچ كس بغير از خدا حق حكومت بر مردم را ندارد و حتي ولي فقيه نيز وظيفه دارد كه احكام و دستورات خدا را اجرا كند و اگر اقدامي مخالف با حكم خدا انجام دهد مشروعيت حكومت او زير سوال مي رود . در مورد حكومت هاي ديگر نيز اگر دولتي براساس دستورات خدا ( كه در قرآن كريم بيان شده است و توسط ائمه ع تشريح گرديده است ) عمل نكند حكومت او حكومتي غصبي خواهد بود. قرآن كريم مي فرمايد: «ان الحكم  الا لله» و نمي فرمايد  «ان الحكم  الا للناس»  . بنابراين اگر كسي حكومت ناس را بپذيرد ، در حقيقت حكومت ا... را كنار زده است و چنين امري جز شرك در حكومت نيست .

 و اما  «حكومت مردمي» تركيبي وصفي است و در آن «حكومت» بعنوان موصوف و مردمي بعنوان وصف بكار رفته است . «حكومت مردمي» حكومتي است كه در آن فاصله طبقاتي بين دولت و مردم نيست  و حاكمان از درد و رنج مردم با خبرند و به مشكلات آنها توجه و عنايت دارند  و به آنها رسيدگي مي كنند . در حكومت  مردمي گرچه حاكميت از آن خداست ، اما رهبران سياسي و دولتمردان خود را تافته جدابافته اي از مردم نمي دانند در ميان آنانند ، مردم نيز خود را از دولت و حكومت جدا نمي بينند  دولت را ياري ميدهند ، حكومت را پشتيباني ميكنند و در فراز و نشيبهاي مختلف در كنار دولت و حكومت خود هستند . امير المومنين (ع) مصداق يك حاكم مردمي است و اوست كه بايستي الگوي سران حكومت و مديريت در جوامع اسلامي باشد.

آنچه براساس مباني ديني صحيح و درست است ، همين است كه بگوئيم حكومت اسلامي و ولايت فقيه و جمهوري اسلامي ، يك «حكومت مردمي» است نه اينكه«حكومت مردم» است . چنانكه اشاره نموديم ،بين «حكومت مردم» و «حكومت مردمي» فاصله اي است به اندازه فاصله «شرك» تا «توحيد» . حكومت خدا مي تواند به دست حاكمان و دولتمردان الهي مصداقي از حكومت مردمي باشد رجال حكومتي اگر از ميان افراد متخلّق به اخلاق اسلامي داراي ورع و تقوا باشند ، قطعاً حكومت مردمي خواهد شد. تئوري ولايت فقيه اگر  چنانكه بايد و شايد محقق گردد مصداق و نمونه اي از حكومت مردمي است . در تئوري ولايت فقيه گر چه حكومت از آن خداست اما فقيه با شرايطي كه دارد، علي الاصول حكومت را به سمتي هدايت ميكند كه فاصله طبقاتي حد الامكان كم شود و مسلمانان فاصله اي بين خود و رهبران سياسي احساس نكنند و همواره در صحنه هاي مختلف پشتيبان حكومت ديني خود باشند

 

------------------------------------------

یک لینک در این ارتباط :

چرا مردم سالاري ديني؟