با بررسی و دقت در رفتار و سلوک حضرت امام براحتی می توان به این نتیجه رسید که هدف اصلی ایشان چه قبل از انقلاب اسلامی و چه بعد از آن حفظ اسلام بوده است. امام بارها حفظ اسلام را اوجب واجبات عنوان کرده و در طول حیات و مبارزات خویش هیچگاه از این اصل عدول نکردند. علاوه بر این اصل زیر بنایی، ایشان در رفتار خود بر پارادایم قدرت و ضعف هیچ اعتقادی نداشته و بجای آن "عمل به تکلیف" را بعنوان الگوی اصلی تصمیم گیری در مورد اشخاص و رویدادهای مختلف قرار داده بودند. امام در مورد مخالفین سیاسی خود تا آنجا با مماشات برخورد می کردند که عملکرد آنها ضربه ای اساسی به اسلام و انقلاب وارد نکند، اما هنگامی که شخص یا گروه خاصی با رفتار یا گفتار خود اصل اسلام و انقلاب را تضعیف می کردند، اعم از اینکه فرد مذکور رئیس جمهور، قائم مقام رهبر و یا حتی فرزند امام باشد به تکلیف خود عمل نموده و برخوردی قاطع با این افراد داشته اند.

در این مقال به بررسی چهار نفر از مردودین سیاسی انقلاب اسلامی که در زمان حیات امام از قطار انقلاب پیاده شدند، در حد اختصار اشاره می شود.

بازرگان

مهندس مهدی بازرگان از موسسین نهضت آزادی و از رهبران مبارزه علیه حکومت شاهنشاهی بشمار می رفت. او که در جریان ملی شدن نفت نیز در کنار دکتر مصدق بوده است در دوران مبارزات از امام حمایت می کرد. در سال 42 که شاه سخنرانی گستاخانه ای بر علیه امام داشت بازرگان که در آن زمان در زندان بود جوابیه ای با همفکری طالقانی و سحابی تهیه کرد و از طرفی در سال 43 نیز امام اطلاعیه ای در حمایت از طالقانی و بازرگان منتشر کرد.

بازرگان که در ابتدا عقیده  داشت اسلام برای همه شئون زندگی برنامه دارد و تنها را نجات و نسخه بی بدیل قوانین اسلام و قرآن است رفته رفته از این اعتقادات خود عقب نشینی کرد. شاید بتوان عقیده حفظ تشریفاتی شاه و بازگشت به قانون اساسی مشروطه را اولین بروز این تغییر دانست که در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب توسط نهضت آزادی و بازرگان مطرح شد.

بازرگان بواسطه حضور در دانشگاه تهران رابطه نزدیکی نیز با شهید مطهری داشته و حتی در رد برخی شایعات در مورد وهابی بودن دکتر شریعتی بیانیه ای مشترک صادر کردند. برخی این ارتباط نزدیک را یکی از عوامل تصدی نخست وزیری توسط بازرگان می دانند.

پس از ورود امام خمینی (ره) به ایران در 12 بهمن 57 شورای انقلاب مهندس مهدی بازرگان را بعنوان نخست وزیر به امام پیشنهاد کرد. یکی از مهمترین دلایل نخست وزیری بازرگان را می توان منع دخالت روحانیون در امور اجرایی توسط امام بود. در واقع امام با اینکه نسبت به نخست وزیری بازرگان رضایت کامل را نداشتند اما نظر دوستان در ش.رای انقلاب را پذیرفته و زمام امور را بدست او سپردند. امام بعدها نسبت به اشتباه بودن این انتخاب اظهار می کنند: « "پیش از انقلاب من خیال می کردم وقتی انقلاب پیروز شد افراد صالحی هستند که کارها را طبق اسلام عمل کنند، لذا بارها گفتم روحانیون می روند کارهای خودشان را انجام می دهند . بعد دیدم اکثر آنها افراد ناصالحی بودند و دیدم حرفی که زده ام درست نبوده است، آمدم صریحا اعلام کردم من اشتباه کرده ام ... " (صحیفه نور، ج3، ص125).

امام در حکم نخست وزیری بازرگان سه وظیفه اصلی برگزاری رفراندوم نوع حکومت، تدوین قانون اساسی و برگزرای انتخابات مجلس شورای اسلامی را بر عهده دولت موقت قرار می دهند. امام از بازرگان می خواهد تا کابینه خود را بدون در نظر گرفتن روابط  حزبي بستگي به گروهي خاص تشکیل دهد. نکته ای که بازرگان پس از معرفی کابینه نشان داد بدان عمل ننموده است. اکثریت غریب به مطلق اعضای کابینه بازرگان از جبهه ملی و نهضت آزادی بودند و همین امر باعث شد تا اختلافات بین نیروهای مذهبی پیرو امام و خط مهندس بازرگان شدت گیرد.

اما شاید اصلی ترین چالش بازرگان و امام در رفراندوم تعیین نوع حکومت تبلور یافت جایی که نهضت آزادی در کنار جمهوری اسلامی از اصطلاح "جمهوری دموکراتیک اسلامی" یاد کرد. امام ساکت ننشستند و نشان دادند که معیار اصلی برای ایشان اسلام است: « هر كس جمهوري بدون اسلام را بخواهد دشمن ماست براي اينكه دشمن اسلام است. هر كس پهلوي جمهوري اسلامي "دموكراتيك " بگذارد، اين دشمن ماست. هر كس جمهور دموكراتيك بگويد اين دشمن ماست، براي اين كه اسلام را نمي‌خواهد ما اسلام مي‌خواهيم. ما اين همه فداكاري كرديم... براي اين بود كه اسلام را مي‌خواستند». (صحيفه نور، ج 7 ، ص 457)

با این حال امام در ابتدا حمایت های خود را از دولت بازرگان دریغ ننمود. امام در اظهاراتی دولت را دولت اسلام معرفی کردند و هرگونه تضعیف دولت را تضعیف اسلام دانستند.

بازرگان در تدوین قانون اساسی نیز با امام و یاران انقلاب دچار اختلاف شد. تغییرات مکرر وزرا در دولت موقت و عدم ثبات مدیریتی و از طرفی اختلاف با اعضای شورای انقلاب نیز از مشکلات دیگری بود که در زمان مهندس بازرگان ظهور و بروز خاصی داشت. در اکثر این اختلافات امام طرفین را به وحدت کلمه و حفظ اتحاد دعوت می کردند و موضعی بی طرف اتخاذ می کردند اما هرگاه عملکرد دولت موقت با اصول انقلاب و اسلام مغایر بود با قدرت وارد صحنه می شدند. غائله کردستان و ضعف دولت بازرگان در مهار این بحران را می توان از این دست به حساب آورد. در حالیکه بازرگان عقیده داشت که با مذاکره می تواند مسئله کردستان را حل وفصل کند اما کردها پاوه و سنندج را تصرف کردند و چند شهر را نیز به محاصره در آورند پس از كشتار مردم بي دفاع كرد و پاسداران كردستان امام در 27 مرداد 58  دستور انقلابی برای ورود نظامی به کردستان را صادر کردند: «... بدولت و ارتش و ژاندارمری اخطار مي كنم، اگر با توپها و تانكها  و قوای مسلح تا 24 ساعت ديگر حرکت بسوی پاوه نشود، من همه را مسئول ميدانم. من به عنوان رياست کل قوا برئيس ستاد ارتش دستور ميدهم که فورا با تجهيز کامل عازم منطقه شوند وبه تمام پادگانهای ارتش وژاندامری دستور ميدهم که بی انتظار دستور ديگر و بدون فوت وقت باتمام تجهيزات بسوی پاوه حرکت کنند و بدولت دستور ميدهم وسايل حرکت پاسداران را فورا فراهم کند . تا دستور ثانوی، من مسئول اين کشتار وحشيانه را قوای انتظامی ميدانم و در صورتيكه تخلف از اين دستور نمايند با انان عمل انقلابی ميكنم».

علاوه بر آن بازرگان اعتقادی به بازداشت و مجازات انقلابی نظامیان و وابستگان به رژیم قبل نداشت. در حالیکه همین اهمال در پاکسازی افراد بعدها وقایعی چون کودتای نوژه را در پی داشت.

بازرگان از طرفی نهادهای زیر نظر امام را نیز تحمل نمی کرد، او تلاش داشت نهادهای نوپایی مثل جهاد سازندگی، سپاه و کمیته ها را با دولت ادغام کند و چون موفق به این امر نشد معمولا با این نهادها همکاری مناسبی از خود نشان نمی داد.

روابط خارجی دولت موقت نیز با آرمانهای امام و انقلاب همخوانی نداشته و گاها متضاد بودند. پس از پیروزی انقلاب دولت کارتر با دولت موقت اعلام دوستی نمود که این مسئله هم در ایران و هم در امریکا مناقشه برانگیز شد. تا جایی که  نیروهای چپ توده ای در 25 بهمن 57 سفارت امریکا را برای یک روز اشغال کردند. اما با گذشت چند ماه از انقلاب و در پی مطرح شدن اموال بلوکه شده ایران در آمریکا و تحویل شاه به ایران، هر دو طرف سیاست یکی به نعل و یکی به میخ را در پیش گرفتند.

در حالیکه در آبان ماه سال 58 شاه به بهانه بیماری وارد آمریکا شده بود و آمریکا از تسلیم شاه به ایران خودداری می کرد، دیدار بازرگان و ابراهیم یزدی در الجزایر با مقامات آمریکایی باعث تسخیر سفارت آمریکا و بدنبال آن استعفای بازرگان شد.

بالاخره در خرداد 60 بود كه نهضت آزادي و جبهه ملي مردم را دعوت به راهپیمایی در مورد حكم قصاص دعوت نمودند. رويدادي كه با موضع تند امام همراه بود. نامه امام به وزير كشور  وقت در سال 66 غير قانوني به بودن اين نهضت تاكيد دارد : «نهضت به اصطلاح آزادى صلاحیت براى هیچ امرى از امور دولتى یا قانونگذارى یا قضایى را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بیمورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویلهاى جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند، از ضرر گروهکهاى دیگر، حتى منافقین این فرزندان عزیز مهندس بازرگان، بیشتر و بالاتر است ... نتیجه آنکه نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن چون موجب گمراهى بسیارى از کسانى که بى‏اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مى‏گردند، باید با آنها برخورد قاطعانه شود، و نباید رسمیت داشته باشند ... ». (صحیفه امام، ج‏20، ص: 482)

بنی صدر

بنی صدر در دوم فروردین سال 1312 در یکی از روستاهای همدان متولد شد. پدرش سید نصرالله بنی صدر از علمای برجسته همدان و امام جماعت مسجد جامع همدان بود. وی با وجود اصرار پدر طلبه نشد و به قول خودش «محیط خانه شان محیط ضد آخوند تمام عیاری بود».

سال 1332 دوبار در جریان کودتای 28 مرداد دستگیر شد که هر دوبار خیلی زود آزاد گردید. در همین اثناء جذب جبهه ملی شد و پس از انحلال جبهه ملی برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و بهمن 57 همراه با امام به ایران بازگشت. وی سابقه مبارزاتی چندانی نداشت و فقط با چند مناظره و گفتگو در مورد اقتصاد اسلامی در محیط دانشگاهی به شهرت رسید. کتاب اقتصاد توحیدی وی نیز باعث شد تا شخصیتی صاحب نظر و انقلابی از خود نشان دهد.

وی قبل از ریاست جمهوری جزو مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی نیز بود. در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری در حالیکه حزب جمهوری اسلامی در انتخابات قبلی (رفراندوم تعیین نوع حکومت- مجلس خبرگان و رفراندوم قانون اساسی و مجلس اول) با موفقیت قاطع ظاهر شده بود، دچار اشتباهی استراتژیک شد و دو هفته مانده به انتخابات نماینده خود (جلال الدین فارسی) را از دست داد. و بالاخره بنی صدر نیز با موج سواری و با جذب آرای اکثر اقشار جامعه رئیس جمهور شد.

 

امام در حکم تنفید بنی صدر او را نصیحت کرد تا رفتارش را قبل و بعد از رياست جمهوري تغيير ندهد. اما بني صدر با اتكا به 11 ميليون راي خود در همان ابتدا جدال سختي با مجلس و حزب جمهوري اسلامي شروع كرد. پس از چند هفته مناقشه محمدعلی رجایی نخست وزیر بنی صدر و مامور تشکیل کابینه شد. بني صدر در اولین روزهای نخست وزیری رجایی تلاش کرد که او را فردی تحمیلی به خود معرفی کند و لقب خشك سر را به او داد.

امام در مناقشات مجلس و بني صدر در مورد انتخاب نخست وزير و كابينه موضع بي طرف اتخاذ كردند: « دولت بخواهد مجلس را تضعيف کند، مجلس بخواهد رئيس جمهور را تضعيف کند، تمام اينها برخلاف مکتب اسلام است، مخالف با اسلام است...اين آقاي رئيس جمهور با مجلس، مجلس با رئيس جمهور؛ چرا اين طور رفتار مي‌کنند؟چرا بايد اين طور باشد که صداي مردم در بيايد؟ من نصيحت به آنها مي‌کنم.(صحيفه نور، ج 12،ص 254)

17 شهریور 59 بنی صدر مخالفین خود را اقلیتی نام برد که قصد دارند همه چیز را به نفع خویش مصادره کنند. این اختلافات علیرغم آغاز جنگ نیز ادامه داشت. 28 آبان 59 و همزمان با روز عاشورا بنی صدر ادعای شکنجه در زندانها را مطرح کرد و یک روز بعد از آن در حسینیه ارشاد واژه چماق داری را وارد لغت نامه سیاسی کشور کرد. این در حالی بود که امام بخاطر شرایط جنگ همچنان بسختي از وی حمایت می کردند: امروز آقاي بني صدررا ما با او(شاه) مقايسه مي‌کنيم. براي اين که بالاترين چيزهايي که در جمهوري هست... رياست جمهوري است...خوب اين يک نفر از اشخاصي که در راس واقع است آيا زندگيش را نمي بينيد. اينها الان نمي بينند که زندگيش را وقف اين کرده است که برود براي اين ملت خدمت بکند و آنها(دولتمردان رژيم سابق) يک روز اين کار را نکرده اند.(صحيفه نور، ج 14، 81)... اينهايي که به عنوان خير خواهي پيش آقاي رئيس جمهور مي‌روند و حرف‌هايي از ديگران مي‌زنند اينها شياطيني هستند به صورت انسان و در سيرت شيطان و آنهايي که پيش اجزاي دولت مي‌روند، پيش نخست وزير مي‌روند، پيش ديگران مي‌روند و از آقاي رئيس جمهور انتقاد مي‌کنند اينها هم شيطان‌هايي هستند به صورت انسان و در سيرت شيطان.( صحيفه نور ، جلد 14، ص 124) حمایتهای بنی صدر از امام در روزهای زمستان ال 57 بگونه ای بود که حتی اعتراض هاشمی رفسنجانی را نیز برانگیخت. هاشمی رفسنجانی در نامه ای تامل برانگیز و عباراتی عجیب بی طرفی امام را به باد انتقاد گرفت:« آیا رواست که به خاطر اجرای نظرات جنابعالی ما درگیر باشیم و متهم و جنابعالی در مقابل اینها موضع بی‌طرف بگیرید؟ آیا بی‌خط بودن و آسایش طلبی را می‌پسندید؟ البته اگر مصلحت می‌دانید که مقام رهبری در همین موضع باشد و سربازان خیر و شر جریانات را تحمل کنند، ما از جان و دل حاضر به پذیرش این مصلحت هستیم، ولی لااقل به خود ما بگوئید. آیا رواست که همه گروه دوستان ما به اضافه اکثریت مدرسین و فضلاء قم و ائمه جمعه و جماعات و ... در یک طرف اختلاف و شخص آقای بنی صدر در یک طرف و جنابعالی موضع ناصح بی‌طرف داشته باشید؟ مردم چه فکر خواهند کرد؟ و بعداً تاریخ چگونه قضاوت می‌کند؟ (بی پرده با هاشمی رفسنجانی، انتشارات کیهان، ص 46).

در حالیکه امام از جامعه مدرسین خواست تا بیانیه ای در حمایت از بنی صدر صادر کنند، هاشمی رفسنجانی به خدمت امام رسیده و به شدت به این قضیه اعتراض می کند، هاشمي رفسنجاني در اين مورد مي گويد: «امام به جامعه مدرسین گفته بودند که اعلامیه ای بدهند و من از اینجا به جامعه مدرسین تلفن کردم و گفتم صبر كنيد تا من بيايم... امام در خانه مرحوم اشراقي در صفائيه بودند و به كسي وقت نمي دادند. گفتيم اين نمي شود كه وقت ندهيد ما كار داريم... ايشان آمدند، وقتي آمدند بحث را شروع كرديم امام از حرفي كه من به جامعه مدرسين گفته بودم ناراضي بودند. حرفها را آنجا زديم. امام عصباني شدند و فرمودند: مي داني با چه كسي حرف مي زني؟ من يكدفعه منفجر شدم و خيلي بلند گريه كردم... امام از جايشان بلند شدند و من هم بلند شدم ايشان آمدند و مرا خيلي گرم بوسيدند و گفتند: نمي دانستم تو گريه اي هستي». (بی پرده با هاشمی رفسنجانی، انتشارات کیهان، ص 47)

اما بالاخره سخنان بنی صدر در 22 بهمن 59 که با استناد به نظریه انقلاب برینتن، عاقبت جمهوری اسلامی را دیکتاتوری اعلام کرد با اعتراض امام همراه بود. 

بني‌صدر در دفتر رياست جمهوري خود طيفي از تحصيلكردگاني را گردهم آورد كه اغلب وابسته به گروههاي مخالف انقلاب بودند. علاوه بر اين دفتر هماهنگي مردم با رئيس جمهور به كانوني براي تحريك غيرمستقيم مردم عليه ارگانها و نهادهاي برخاسته از انقلاب تبديل شده بود.

در غائله 14 اسفند 59 جمعيتي عظيم سراسر دانشگاه تهران، زمين چمن و خيابان‌هاي اطراف را در بيرون فرا گرفته بود؛ جمعيت مثل انبار باروتي بود و هر لحظه امکان داشت با يک جرقه مشتعل شود؛ در جلوي پايگاه سخنراني، دختر و پسر جواناني حضور داشتند که نظم و هماهنگي در شعارها و همه حرکات و به خصوص لباس‌هاي متحدالشکل شان نشان‌گر يک انسجام تشکيلاتی از پيش سازماندهي شده بود و به نظر مي‌آمد که غالب آنان از اعضاي شبه نظامي مجاهدين خلق(منافقین) هستند.

در اين جلسه شعارهايي مانند «مرگ بر بهشتي»، «بني صدر افشا کن، بهشتي رو رسوا کن»، «بهشتي، بهشتي، طالقاني رو تو کشتي!»،«بني‌صدر بني‌صدر، حکم تهاجم بده» و «بني‌صدر بني‌صدر، اذن جهادم بده!» توسط طرفداران بني صدر سر داده شد و هرکس ريش داشت و اورکت آبي و سبز به تن داشت، به نشانه مرتجع بودن به باد کتک ‌گرفته شد.

امام گروهي را متشكل از نمايندگان طرفين و نماينده خود امام مامور بررسي واقعه كردند و دستور دادند كه رئيس جمهور، نخست وزير و رئيس مجلس تا مشخص شدن نتيجه مصاحبه جنجالي انجام ندهند. اما بني صدر به نكته توجهي نكرد و در ارديبهشت سال 60 چندين بار مصاحبه ها و سخنراني هاي جنجالي داشت.

اين واقعه باعث شد كه امام با شدت بيشتري با بني صدر برخورد كند . امام خميني(ره) در پاسخ به تمام اين تحرکات در سخنراني خود فرمودند: «اين مردم اسلام را مي خواهند؛ اگر پايتان را از اسلام کنار بگذاريد اين طلبه که اينجا نشسته با کمال قوا با شما مخالفت مي کند، من اول سال به آقايان عرض کردم که اين سال خوب است، سال قانون باشد بايد حدود معلوم بشود، آقاي رييس جمهور حدودش در قانون اساسي چه هست، يک قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت مي کنم، اگر همه مردم هم موافق باشند من مخالفت مي کنم، نمي شود از شما پذيرفت که ما قانون را قبول نداريم، غلط مي کني قانون را قبول نداري !» ... « من تا آنجايي که اخلاق اسلامي اقتضا مي کند همه اين ها را به آرامش دعوت خواهم کرد، نصيحت خاضعانه خواهم کرد، لکن آن روزي که من احساس خطر براي جمهوري اسلامي بکنم آن روز اين طور نيست که باز بنشينم نصيحت کنم دست همه را قطع خواهم کرد. آن شخص هر که مي خواهد باشد هر مقامي که مي خواهد باشد قبل از اينکه شورش پيدا بشود من او را به جاي خودش مي نشانم.»

امام با اينكه بخوبي مي دانست بركناري شخصي مانند بني صدر هزينه هاي سياسي فراواني براي  كشور خواهد داشت اما به تكليف ديني خود عمل نمود و در 10 خرداد 60 بني صدر را از فرماندهي كل قوا بركنار كرد. درست 11 روز بعد از آن مجلس با راي به عدم كفايت سياسي بني صدر را از رياست جمهوري عزل كرد.

شریعتمداری

قبل از انقلاب مشی سیاسی آیت الله شریعتمداری با مشی سیاسی امام (ره) متفاوت بود. آیت الله شریعتمداری به شدت با رویکرد انقلابی امام (ره) مخالفت می نمود و عقیده ای به سرنگونی شاه نداشته و بر محدود کردن اختیارات شاه و کنترل وی قائل بود. البته با اسنادی که پس از انقلاب بدست آمد مشخص گردید که وی در برخی موارد با ساواک نیز همکاری کرده است.

این موارد باعث شده بود که عده ای از مردم و روحانیون مبارز به شدت از رویکرد ضد انقلابی آیت الله شریعتمداری انتقاد کنند. این در حالی بود که که امام (ره) علیرغم مخالفتهایی که آیت الله شریعتمداری با ایشان داشتند، به حفظ شأن روحانیت تاکید می کنند. ایشان حتی در نامه ای خطاب به برادر خود سید مرتضی پسندیده او را از انتقاد نسبت به آیت الله شریعتمداری بر حذر می دارند: «نسبت به آقايان خصوصاً آقاى شريعتمدارى در منزل حضرتعالى حتى يك كلمه انتقاد نشود. لازم است حفظ اين مقامات بشود. هر كسى خواست جسارتى بكند، جلوگيرى فرماييد. اصلاً محضر شما بايد مبرّا باشد از اين نحو امور. خود حضرتعالى حتى گله هم نكنيد، اثرى جز مفسده ندارد.» (صحيفه امام، ج‏4، ص: 281)

پس از پیروزی انقلاب آقای شریعتمداری که با مشی انقلابی امام موافق نبود، به تائید انقلاب اسلامی پرداخته و در انتخابات 11 فروردین 58 نیز به جمهوری اسلامی رای می دهد و به دنبال آن موازی با حزب جمهوری اسلامی اقدام به تاسیس حزب "جمهوری اسلامی خلق مسلمان" می نماید. پس از انتخابات مجلس خبرگان که فقط یک نفر از اعضای لیست این حزب به مجلس راه می باید. آیت الله شریعتمداری ادعای تقلب در انتخابات را مطرح می کند، ادعایی که توسط مجری انتخابات که کسی جز مهندس مهدی بازرگان نبود بشدت تکذیب می شود (این در حالی بود که لیست نهضت آزادی و جبهه ملی نیز در این انتخابات در برابر حزب جمهوری اسلامی ناکام مانده بودند).

پس از این اتفاقات اختلافات بین حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان با نیروهای خط امامی در تبریز شدت بیشتری می گیرد. پس از شهادت آیت الله قاضی طباطبائی امام جمعه تبریز، حضرت امام (ره) آیت الله مدنی را بعنوان نماینده خود در استان و امام جمعه شهر تبریز برمی گزیند که این انتخاب با اعتراض آیت الله شریعتمداری همراه می شود. وی عقیده داشت که نصب مسئولین و ائمه جماعات آذربایجان باید با صلاحدید او انجام شود. آیت الله مدنی نیز سفری به قم دارد تا با جلب رضایت آقای شریعتمداری اختلافات را کاهش دهد، که این اقدام نیز موثر نمی افتد.

پس از تصویب قانون اساسی در حالی که بسیاری از راجع آنرا تائید کردند آقای شریعتمداری با آن مخالفت می کند و در جریان رفراندوم قانون اساسی، حزب خلق مسلمان به تحریم انتخابات روی می آورد. در تمام این مدت حضرت امام با سعه صدر نسبت به ایشان برخورد کردند و حتی بعد از تصویب قانون اساسی در حالی که طرفداران شریعتمداری در پی شایعه کشته شدن یکی از پاسداران منزل او تبریز را به اغتشاش کشیده بودند به دیدار او می روند و دستور بررسی این واقعه را می دهند.

پس از بالا گرفتن وقایع تبریز و به آتش کشیده شدن محراب نماز جمعه و تسخیر رادیو و تلویزیون تبریز توسط حزب خلق مسلمان ، فشار به آقای شریعتمداری از طرف علما افزایش می یابد تا اینکه در دی ماه سال 58 انحلال حزب توسط آقای شریعتمداری اعلام می شود.

پس از این قضایا، متهمین کودتای نوژه به همکاری آیت الله شریعتمداری با کودتاچیان اعتراف کردند. طبق این اعترافات شریعتمداری قبول کرده بود که پس از کودتای نوژه و بمباران جماران با فتوای خود حکومت تشکیل شده توسط اعضای ارتش را به رسمیت بشناسد و پس از دو سال حاکمیت ارتش (و یا بختیار)، رفراندوم دیگری در مورد نوع حکومت برگزار شود.

اما واقعه ای که باعث شد نظام با شریعتمداری به شدت برخورد کند غائله قطب زاده بود. قطب زاده که با اتهام تلاش برای بمبگذاری در حوالی بیت امام و ترور امام و مسئولین بلندپایه در یک انفجار دستگیر شده بود. در یک برنامه تلوزیونی به ارتباط با شریعتمداری اعتراف کرد. با علنی شدن این موضوع اعضای بیت شریعتمداری دستگیر و پس از بازجویی به تلاش برای ترور امام (ره) اعتراف کردند. این قضایا باعث شد تا شریعتمداری با قرائت توبه نامه ای از امام (ره) و مردم عذرخواهی کند: «از اینکه فکر صحیح در این کار نکرده ام و این ها را راه داده ام و گزارش اینها را شنیده ام و به مقامات، به موقع اطلاع نداده ام، خودم را در پیشگاه خداوند مقصر می دانم و بسیار پشیمانم. اینکه به سید مهدی مهدوی پول فرستادم هر چند به عنوان قرض به ایشان داده شده است و این کار را نوعی تایید عملی از فرد توطئه گر تلقی کرده اند، پشیمانم و استغفار می کنم و استغفر الله ربی و اتوب الیه و از این قصور یا تقصیر به درگاه خداوند متعال استغفار می کنم...»

پس از اين اتفاقات او از جانب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از مرجعیت خلع شد. در بیانیه جامعه مدرسین آمده بود: «بنا به وظیفه شرعی بر خود لازم دانستیم که سقوط مشارالیه از شایستگی مرجعیت را بالصراحه اعلام نماییم تا افرادی از مسلمانان که در حالت تردید و دو دلی بودند، تکلیف خود را بدانند و احیاناً با تقلید خود به اسلام و انقلاب ضربه وارد نکرده باشند.»

شریعمتداری در حالی در سال 65 بر اثر سرطان از دنیا رفت که بحث تدفین وی نیز دست آویزی برای ایجاد ناامنی توسط مخالفین نظام در قم بود. تا اینکه با نظر مقامات امنیتی قم مراسم رسمی تشییع و تدفین برای شریعتمداری برگزار نگردید.

منتظری

منتظری از مبارزان برجسته دوران مبارزات ضد رژیم شاه بود. او از شاگردان خاص امام خمینی ره محسوب می گردد به گونه ای که امام درباره ایشان فرمودند :"من ایشان را بزرگ کرده ام".همین امر نشان از عمق محبت امام نسبت به ایشان دارد. او در دوران زندگی متحمل شکنجه ها و تبعید های فراوانی شد و در میان مبارزین از جایگاه والایی برخوردار شد. امام در وصیت نامه مورخ 29 دی ماه 58 او را به عنوان وصی خودشان در همه امور تعیین کرده بودند و پس از فوت ايت الله طالقاني او را به امامت جمعه تهران برمي گزينند. علاوه بر آن رياست اولين مجلس خبرگان كه مامور تدوين قانون اساسي بود بر عهده منتظري گذارده مي شود.

بالاخره با انتخاب منتظري بعنوان قائم مقام رهبري در سال 64 وي نفر دوم انقلاب لقب مي گيرد. هر چند بعدا مشخص مي شود كه امام با اين انتخاب موافق نبوده اند اما  بخش زیادی از اختیارات حکومتی و اداره کشور از سوی امام خمینی ره به ایشان تنفیض می شود.

اما با مطرح شدن موضوع باند مهدي هاشمي، كه متهم به چندين قتل قبل و بعد از انقلاب بود روند قهقرايي مشروعيت منتظري آغاز مي شود. منتظری از آنجایی که اعتماد صد در صد به مهدی هاشمی داشت از دستگیری وي ممانعت به عمل می آورد و وی را زیر چتر حمایت خود قرار داده بود.

. آقای ری شهری وزیر اطلاعات آن زمان در کتاب سنجه انصاف می نویسد:

"نخستین بار که موضوع مهدی هاشمی را با آقای منتظری مطرح کردم ، روزهای پایانی سال 1364 بود. در ملاقاتی که در اتاق مطالعه ایشان برگزار شد تلاش کردم ماجرای مهدی هاشمی را به میان کشیده و با ایشان در این باره گفتگو کنم. خلاصه کلام این بود : ارتباط مهدی هاشمی و همکاران او با بیت شما در شرایطی که همه مسئولان و دوستان و خطوط سیاسی وفادار به انقلاب با آنان مخالفت می کنند، ممکن است چندان به مصلحت شما نباشد. جناح های سیاسی موجود، دفتر تبلیغات ، جامعه مدرسین و... حتی آقای هاشمی رفسنجانی نیز به این رابطه خوش بین نیستند ...

منتظری پرسید : " آقای هاشمی هم ؟ "

پاسخ دادم : " آری "

ایشان بسیار محکم گفت : " همه آنها بیخود می گویند. من به او اطمینان دارم . من او را از کودکی می شناسم. با ما هم پیاله بود و با محمد ما بود و از شما چه پنهان که من ، به اینها کمک می کنم تا سلاح بخرند "

 امام از منتظری می خواهند تا به حمایت از مهدی هاشمی و منافقین پایان دهد و در نامه خود به صراحت در خصوص باند مهدی هاشمی و منافقین به منتظری هشدار می دهند. اما منتظری هیچ توجهی به سخنان امام و استاد خود نکرد و بر حمایت بی حد و حصرش از مهدی هاشمی افزود. وی معتقد بود : سید مهدی آدم درستی است و او را فردی سودمند و مفید می شناسم.

امام در پیام دیگری بازهم به ایشان تذکراتی را گوشزد کردند. اما هيچ كدام از اين نصايح كارگر نيافتاد.

آقای ری شهری می نویسد:

... با این وجود پیگیری پرونده مهدی هاشمی همچنان متوقف باقی ماند. زیرا رسیدگی به این پرونده ، قطعا به موقعیت اجتماعی منتظری لطمه جدی وارد می کرد. به همین خاطر آقای ری شهری از امام می پرسند : " اگر حفظ موقعیت ایشان – به عنوان قائم مقام رهبری – ضروری است، آیا نباید پیگیری این ماجرا هرچه زودتر رها شود؟ "

امام در پاسخ می فرمایند : " این، تکلیف شرعی توست که باید انجام دهی. به هر جا که می خواهد برسد. مسئله ، مسئله اسلام است. "

آقای ری شهری دوباره می گوید : " برخی از باب خیر خواهی مرا به مدارا و ملاحظه آینده دعوت می کنند ".

امام در پاسخ می فرمایند : " آن ( عمل به تکلیف ) ترسی ندارد! این ( جریان مهدی هاشمی ) ترس دارد. فردا از این باید ترسید".

... پس از بازداشت مهدی هاشمی ، فشارها برای ممانعت از تحقیق و پیگیری اتهاماتش افزایش یافت. منتظری پیش از این تهدید کرده بود که "اگر امام مرا تحت فشار قرار دهد، حساب خود را از نظام جدا خواهم کرد". به رغم اینکه امام از منتظری خواسته بودند که اگر به واسطه عذر شرعی مهدی هاشمی را به وزارت اطلاعات معرفی نمی کند، لااقل سکوت کند و عکس العملی از خود بروز ندهد، اما پس از بازداشت مهدی هاشمی، منتظری تمام ملاقات های خود را قطع کرد و برای مدتی حتی مسئولان رده اول کشور نیز امکان ملاقات با وی را نداشتند. این اقدام باعث فضاسازی رسانه های بیگانه بر ضد جمهوری اسلامی شد.

 سید احمد خمینی در رنجنامه تاریخی خود خطاب به منتظری می نویسد : «حضرت آيت الله: نامه هاي اخير شما در دفاع از منافقين خيال مي كنيد كار خودتان بوده است بعداً سخنان آقاي مهدي هاشمي را مي آورم كه چگونه اين طيف در طول چند سال كار روي شما موضع شما را به طرف دفاع از منافقين سوق دادند و جنابعالي را به سقوط كامل پيش حزب الله كشيدند. يادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نيم ساعت حرف زديد و امام سكوت كردند وقتي بلند شديد برويد امام فرمودند: "بيشتر حرف هاي شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشايد و مرگم را برساند. " امام تنها همين دو جمله را فرمودند آيا از خود پرسيده ايد كه چه كرديد كه امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟»

با محاكمه و اعدام مهدي هاشمي در مهرماه 66 منتظري يك سال و نيم با سخنراني ها و موضع گيري هاي خود كاررا بجايي مي رساند كه بالاخره امام عليرغم تلاش خود براي حفظ منتظري مجبور به عزل وي شود. سخنرانی تند منتظري در 22 بهمن 1367، به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی نقطه اوج اين تصميم بود. منتظری در این سخنرانی دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران بویژه جنگ تحمیلی را به شدت زیر سوال برد.

امام خمینی ره به شدت به اين اظهارات پاسخ داد: «

هر روز ما در جنگ برکتي داشته‌ايم ‌که در همه صحنه‌ها ‌از آن بهره جسته‌ايم.  ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ايم، ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ايم، ما در جنگ، پرده ‌از چهره تزوير جهان‌خواران کنار زديم، ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان را شناخته‌ايم، ما در جنگ به ‌اين نتيجه رسيده‌ايم ‌که بايد روي پاي خودمان بايستيم، ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستيم...  چه کوته‌نظرند آنهايي ‌که خيال مي‌کنند چون ما در جبهه به آرمان نهايي نرسيده‌ايم، پس شهادت و رشادت و ايثار و ‌از خودگذشتگي و صلابت بي‌فايده ‌است!...  من در اينجا ‌از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحليل‌هاي غلط ‌اين روزها رسماً معذرت مي‌خواهم و ‌از خداوند مي‌خواهم مرا در کنار شهداي جنگ تحميلي بپذيرد.

 ما در جنگ براي يک لحظه ‌هم نادم و پشيمان ‌از عملکرد خود نيستيم... همه ما مأمور به اداي تکليف و وظيفه‌ايم نه مأمور به نتيجه».

پيام 2 فروردين 68 امام بروشني نشان مي داد كه امام از منتظري قطع اميد كرده است:« من بارها اعلام کرده‌ام ‌که با هيچ کس در هر مرتبه‌اي ‌که باشد عقد اخوت نبسته‌ام. چهارچوب دوستي من در درستي راه هر فرد نهفته ‌است. دفاع ‌از اسلام و حزب الله اصل خدشه‌ناپذير سياست جمهوري اسلا‌مي ‌است.  ما بايد مدافع افرادي باشيم ‌که منافقين سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بريدند. ما بايد دشمن سرسخت کساني باشيم ‌که پرونده‌هاي همکاري آنان با آمريکا ‌از لا‌نه جاسوسي بيرون آمد. ما بايد تمام عشقمان به خدا باشد نه تاريخ.  کساني ‌که ‌از منافقين و ليبرال‌ها دفاع مي‌کنند، پيش ملت عزيز و شهيد داده ما راهي ندارند».

دو روز بعد از آن منتظري نامه اي به امام مي نويسد كه در كمال تعجب ابتدا توسط راديو بي بي سي قرائت مي شود. تا اينكه بالاخره امام با انتشار نامه معروف 6/1/68 منتظري را از قائم مقامي عزل مي كنند: « جناب آقاي منتظري با دلي پر خون و قلبي شکسته چند کلمه‌اي برايتان مي‌نويسم تا ‌مردم روزي در جريان امر قرار گيرند.

 شما در نامه اخيرتان نوشته‌ايد ‌که نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مي‌دانم؛ خدا را در نظر مي‌گيرم و مسائلي را گوشزد مي‌کنم. ‌از آنجا ‌که روشن شده ‌است ‌که شما ‌اين کشور و انقلاب اسلا‌مي عزيز ‌مردم مسلمان ايران را پس ‌از من به دست ليبرال‌ها و ‌از کانال آنها به منافقين مي‌سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را ‌از دست داده‌ايد... نامه‌ها و سخنراني‌هاي منافقين ‌که به وسيله شما ‌از رسانه‌هاي گروهي به ‌مردم مي‌رسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان ـ روحي له الفدا ـ و خون‌هاي پاک شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينکه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه کنيد، شايد خدا کمکتان کند.

...  تاريخ اسلام پر ‌است ‌از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي کنند تحت تأثير دروغ‌هاي ديکته شده ‌که ‌اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مي‌کنند نگردند. ‌از خدا مي‌خواهم ‌که به پدر پير ‌مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و ‌از ‌اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش ‌از ‌اين نچشد.

نتيجه گيري

با توجه به مطالب گفته شده بروشني مشخص است كه امام درباره مخالفين خود تا حد ممكن مدارا و تسامح را در پيش گرفته اند. موضوعي كه در نامه 6/1 امام به منظري نيز روشن است  كه  حضرت امام در مهمترين تصميمات مربوط به انقلاب نظر دوستان را پذيرفته است :« و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را ساده‌لوح مي‌دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيل‌كرده كه مفيد براي حوزه‌هاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و مي‌دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي‌كنم. و الله قسم، من با نخست‌وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي‌دانستم. و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بني‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم.
سخني از سر درد و رنج و با دلي شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداي خود عهد كردم كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم‌پوشي نكنم. من با خداي خود پيمان بسته‌ام كه رضاي او را بر رضاي مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمي‌دارم.» (صحیفه نور،  ج 21 ، ص 330)