توحید و استکبارستیزی
متن زیر پیاده شده یکی از جلسات عصر امام خمینی (ره) در معاونت فرهنگی ستاد نماز جمعه اردبیل، با حضور یکی از اساتید بزرگوار اردبیل می باشد که با تلخیص و اضافات انتشار داده می شود:
«هسته و جان عبودیت پروردگار متعال توحید است. یعنی اگر کسی توحیدش اشکال داشته باشد عبادت و عبودیتش پوچ خواهد بود. این کلمه توحید که خیلی هم شنیده ایم به چه معناست؟ آیا توحید یعنی خدا یکی است؟ توحید یعنی چه؟
اگر بخواهیم توحید را در یک عبارت معنا کنیم، می شود «لا اله الا الله». توجه داشته باشیم که عبارت لا اله الا الله دو قسم دارد و از دو بخش تشکیل شده است، یک بخش جنبه سلبی دارد و یک بخش جنبه اثباتی. «لا اله» قسمت سلبی توحید و «الا الله» قسمت اثباتی آن است. «لا اله» یعنی نفی همه چیز در برابر پروردگار، ولایت و تسلط هر چیزی بجز خدای متعال باطل است. اگر این نفی اتفاق نیافتد «الا الله» یعنی جنبه اثباتی توحید و عبودیت خدا محقق نخواهد شد.
در قرآن هم هدف انبیاء دعوت مردم به توحید با این دو بعد سلبی و اثباتی ذکر شده است، در آیه 36 سوره نحل می خوانیم: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا في کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»؛ یعنی ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید!».
سرّ هستی توحید است. همین توحید ابتدا تمام طواغیت را نفی و حقانیت الله را جایگزین می کند. حال این صف بندی بین حق و باطل رکن اصلی توحید و عبودیت خواهد بود. سرّ انقلاب اسلامی هم این مقابله حق و باطل است. نوع موضع گیری انسان در برابر حق و باطل محوری ترین مولفه برای رسیدن به کمال است. یعنی اگر کسی موضع گیری صحیحی در برابر باطل نداشته باشد کمال عبادی اش هم زیر سوال است. این همان مکتب معنوی امام (ره) است که عرفان را در مبارزه می دیدند، مبارزه برای نفی باطل و احقاق حق.
البته این حق و باطل نمی توانند نسبت به یکدیگر ساکت باشند، یک تنازع همیشگی و ذاتی بین حق و باطل وجود دارد، اگر روزی حق و باطل با هم کنار آمدند و با هم صلح کردند، پس یکی ماهیت خود را از دست داده است. نمی شود حق و باطل ماهیت خود را حفظ کنند اما با هم دست بدهند. (البته توجه داشته باشید که باطل در نظام تشریع منظور است وگرنه در نظام تکوین باطل وجود مستقل ندارد که بحث جداگانه ای است).
پس عرض شد مبارزه با باطل و مجاهدت برای نشاندن حق در جای خود تکلیف انسان در طول زندگی دنیوی و راه منحصر به فرد عبودیت و رسیدن به کمال است. انسان موحد، انسانی مبارز با باطل و مجاهد برای حق است.
البته مجاهدت یک بعد درونی دارد که منجر به سلوک اخلاقی و تذهیب نفس می شود. که نباید از آن غافل شد. انسان وقتی فعل حرام مرتکب می شود، یعنی حق را از جای خود تکان داده و به باطل که همان گناه و فعل حرام است اجازه تسلط داده است. منظور از این مبارزه با باطل و مجاهدت در راه حق، مباحث اخلاقی را نیز در بر می گیرد و صرفا بعد سیاسی مورد نظر نیست.
در طول تاریخ طاغوت ها در برابر حق قرار گرفته اند. طاغوت هر قدرت و جریان طغیان گر در برابر حق است. می توان با کمی اغماض مترادف کلمه طاغوت را «استکبار» در نظر گرفت. استکبار ابتدا از یک طاغوت درونی شروع می شود. اولین قدم «عُجب» است، عُجب امری درونی است که انسان خود شیفته می شود ولی با دیگران کاری ندارد. وقتی خود را با دیگران مقایسه کرد و بالاتر دید دچار «کبر» خواهد شد، اما باز هم این مرحله یک امر درونی است. اگر کبر بروز داده شود به آن می گویند «تکبر». تکبر ظهور بیرونی کبر در رفتار و گفتار انسان است. این رذایل تا اینجا در اغلب انسان ها دیده می شود. اما مرحله بعدی که بسیار خطرناک است، زمانی است که تکبر به حدی برسد که اگر حق را به انسان ارائه کنند، در برابر حق بایستد، اگر حق را به انسان نشان بدهند و قبول نکند و بگوید حق منم، این می شود «استکبار». استکبار در برابر چه کسی؟ در برابر خدا و اوامر خدا.
قرآن درباره تمام جریانهای طاغوتی که در برابر انبیاء الهی قرار گرفته اند از کلمه استکبار استفاده کرده است، که نشان می دهد استکبار یک خط سیر تاریخی در برابر حق بوده است.
در مورد حضرت آدم (ع) و ابلیس اشاره می کند: «فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبي وَ اسْتَکْبَرَ» (بقره، 34). در مورد دشمنان حضرت نوح (ع) هم از کلمه استکبار استفاده شده: «وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْباراً» (نوح، 7). در مورد قوم عاد دشمنان حضرت هود (ع) آمده: «فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ» (فصلت، 15). در مورد دشمنان حضرت صالح (ع) و شعیب (ع) در سوره اعراف: «قالَ الَّذينَ اسْتَکْبَرُوا» (اعراف، 76)؛ «قالَ الْمَلَأُ الَّذينَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ» (اعراف، 88). در مورد حضرت موسی (ع) هم که بسیار زیاد است.
بعد از حضرت موسی (ع) یک جریان استکبار مستمر مولد ایجاد می شود. قبل از حضرت موسی (ع) نمی توان ارتباط سازماندهی شده در جریان استکبار شناسائی کرد. اما بعد از ایشان یک جریان مستکبر مولد در طول تاریخ قابل ردیابی است که امروز آن را با نام «صهیونیزم» می شناسیم. اینکه امام (ره) از واژه استکبار جهانی برای امریکا و اسرائیل استفاده می کنند، ریشه قرآنی دارد. آخرین چهره استکبار در عصر حاضر نظام لیبرال دموکراسی است. آخرین مرحله گمراهی بشر و غوطه ور شدن انسان در مادیات، تمدن غربی است که تمدن گناه و استکبار در برابر دستورات الهی است که هر نوع گناه را برای انسان قانونی و موجه کرده است.
قبلا گفتیم که مبارزه با باطل و استکبار و احقاق حق راه رسیدن به کمال است. کسی که استکبار ستیز نباشد، توحیدش زیر سوال خواهد بود. اصلا زمینه اجتماعی عبودیت الهی و حاکم شدن خدا در نظام تشریع بدون استکبارستیزی محال است. فرق اسلام ناب محمدی (ص) و اسلام های التقاطی و انحرافی در همین است. آنهایی که با انقلاب اسلامی مشکل پیدا می کنند، دلیلش این است که انقلاب اسلامی را بطور صحیح درک نکرده اند. اسلام ناب محمدی (ص) و به تبع آن انقلاب اسلامی نمی تواند با استکبار کنار بیاید، همانطور که عربستان کنار آمده و یا برخی در داخل به دنبال عادی سازی روابط و آشتی با مستکبرین هستند.
سرّ وجودی انقلاب اسلامی هم همین است، اگر انقلاب اسلامی بخواهد توحید حقیقی را دنبال کند نمی تواند استکبار ستیز نباشد، هر تفسیری از طرف هر شخصی از انقلاب که با این مطلب مغایر باشد تفسیری انحرافی است.
حال ما یک راه بیشتر نداریم، آن هم «جهاد» است. مجاهدت برای توحید حقیقی. برای اینکه عالم تشریع مانند عالم تکوین محل ظهور تام حق شود، باید مجاهدت کرد. هر کس بخواهد با این مجاهدت مقابله کند در برابر ظهور حق قرار گرفته است».
و تو ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و مکان ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی.