چه دليلي دارد كه اسلام بهترين دين و راه است؟مگر در دنيا انبوه پيروان مسيحيت و اديان ديگر وجود ندارند؟ از كجا معلوم كه دين و عقايد آنها بهتر از اسلام نباشد؟ چرا من بايد اسلام را بپذيرم؟

واژه پلوراليسم به معناي كثرت انگاري و متعدد دانستن دين حق و نفي انحصار از آن است . از جمله دعاوي كثرت گرايي ديني، آن است كه اديان گوناگون همگي مي توانند مايه رستگاري يا كمال نفس پيروان خود شوند؛ يعني دايره حقيقت و حقانيت در دين و يا در دين حق را گسترده گرفته و در يك دين يا مذهب خاص منحصر و محصور نمي دانند .

پلوراليسم (كثرت گرايي) در پاسخ به سؤالات فوق و نظاير آنها مي گويد : همه اديان همسنگ و با يكديگر مساويند گر چه كم و بيش با هم متفاوتند امّا همه آنها دين هاي خوبي هستند!


بطور خلاصه پلوراليسم ديني ، يعني ما يك دين خوب و بر حق نداريم بلكه چند تا هستند .

پلوراليسم ديني
religious pluralismپلوراليستها براي اثبات ادعاي خود در حوزة دين به مظاهر ديگري از پلوراليسم متوسل مي شوند . به طور مثال در فلسفة سياست از انواع مختلف سيستم هاي حكومتي بحث مي شود و در پاسخ به اين سؤال كه (كداميك از اين سيستمها بهترند ؟) جواب قاطعي نمي دهند مي شود گفت كه همه آنها به نوعي خوب هستند و اين يعني «پلوراليسم سياسي» . همچنين تعداد احزاب و گروهها و ائتلاف احزاب مختلف براي تشكيل دولت و كابينه نيز نمونة ديگري از پلوراليسم سياسي است. در مورد احزاب مختلفي كه در يك كشور وجود دارد نميشود گفت كه فقط يك حزب خاص درست مي گويد و همة ادعاهاي احزاب ديگر را كنار بگذاريم بلكه وجود اختلاف نظرها موجب رقابت و متعاقب آن پيشرفت جامعه مي شود پس بر اين اساس مي بينيم كه پلوراليسم سياسي و تكثر احزاب امري مطلوب و مفيد است

همچنين در عرصة اقتصاد هم بسيار روشن است كه تعدد و تكثر قطب ها و قدرتهاي اقتصادي مطلوب است و اقتصاد تك قطبي معايب فراواني دارد . بنابراين پلوراليسم اقتصادي نيز مطلوب و مفيد و قابل دفاع است . پلوراليست ها با ذكر چنين مواردي نتيجه مي گيرند همانگونه كه پلوراليسم در عرصة سياست و اقتصاد امري مطلوب است بنابراين در عرصة دين و فرهنگ هم بايد وجود داشته باشد.

نقد بيان اوّل پلوراليست ها: اوّلاً بايد بگوييم كه از نظر منطقي تلازمي بين پذيرش پلوراليسم در سياست واقتصاد با پذيرش كثرت در دين و فرهنگ وجود ندارد، اين مطلب شبيه اين است كه كسي بگويد:« چون در بازي فوتبال وجود يازده بازيكن مطلوب و مفيد است پس در بازي واليبال هم وجود يازده بازيكن مطلوب و مفيد است.»

بررسي عوامل پيدايش تفكر پلوراليسم:

1_ دخالت عامل رواني در پيدايش تفكر پلوراليسم :

 در حال حاضر جمعيت كرة زمين بيش از شش ميليارد نفر است و داراي اديان و مذاهب مختلف هستند وگرايش آنها به دين و مذهب خاص هم ، از روي دشمني و عناد با اديان ديگر نيست بلكه بسياري (نه همه) از آنها صرفاً به اين علّت كه در منطقة جغرافيايي خاصي متولد شده اند و يا پدر و مادرشان دين و مذهب خاصي داشته اند آن دين و مذهب را قبول كرده اند . با اين وصف اگر ما به حقانيت يك دين خاص (اسلام) معتقد باشيم همة متدينان به اديان ديگر جهنمي خواهند شد . اگر واقعاً اينطور باشد به قول آن ضرب المثل معروف «علي مي ماند و حوضش» و در روز قيامت كسي باقي نخواهد ماند كه ساقي كوثر او را سيراب كند! اين مسئلۀ رواني به ذهن و روح انسان فشار مي آورد و سبب مي شود كه انسان فكر كند همه خوبند و اهل نجات ، تا خود را از آن تنش روحي و اضطراب رواني رها سازد .

2_ دخالت عامل اجتماعي در پيدايش تفكر پلوراليسم :

 عامل دومي كه مي تواند در تقويت تفكر پلوراليسم ديني مؤثر باشد يك عامل اجتماعي است. ما در طول تاريخ شاهد جنگهاي متعدد مذهبي بين پيروان اديان و مذاهب گوناگون بوده ايم كه نمونه بارز آن جنگهاي صليبي است كه طي آن هزاران نفر از مسيحيان و مسلمانان كشته شدند. وچه ويرانيها كه به بار نيامد .در حالي كه اين مسأله به راحتي قابل حل است ، اگر ما معتقد باشيم كه هم اسلام حق است و هم مسيحيت ، هم پروتستان حق است هم كاتوليك ،هم شيعه صراط مستقيم است هم سني ، دست ديو زشتخوي اختلافات و جنگهاي مذهبي از دامان جامعۀ بشري كوتاه خواهد شد . پس نتيجه اينكه دو انگيزۀ عقلايي براي پيدايش و قبول پلوراليسم وجود دارد: يكي آن گرايش عاطفي بود كه مي گفت نمي شود همۀ انسانها به جهنم بروند و دومي هم براي جلوگيري از جنگ و خونريزي است .

اكنون سؤال اين است كه آيا راه حل اين مشكلات اين است؟

در پاسخ بايد بگوئيم : نسبت به جهنمي بودن همۀ افرادي كه ديني غير از اسلام شيعي دوازده امامي را پذيرفته اند ، بايد بگوئيم اين مطلب صحت نداشته و اسلام چنين چيزي نمي گويد ، اگر كسي به هر دليلي نتوانست حق را بشناسد ، حكم او با كسي كه حق را شناخته و نپذيرفته تفاوت دارد مانند كسي كه اسلام به او معرفي نشده يا معرفي شده اما به علت ضعف قواي شناختي از درك ادلۀ آن عاجز است .

لازم به ذكر است كه جاهل هم بر دو قسم است : جاهل مقصر و جاهل قاصر

جاهل مقصر به كسي اطلاق مي شود كه علي رغم دسترسي به همۀ امكانات ، اعم از رشد فكري و قدرت علمي و آزادي اجتماعي و دسترسي به اطلاعات و ... سستي و تنبلي كرده و به دنبال تحقيق و مطالعه براي شناخت حق نرفته است . جاهل قاصر كسي است كه به هر دليلي امكان دسترسي به حق را نداشته و تشخيص حقيقت برايش ميسر نبوده است .

پس ما سه گروه افراد داريم :

1- كساني كه حق را شناخته اند ولي به هيچ وجه زير بار آن نمي روند

2-  كساني كه حق را نمي شناسند اما همه جور امكانات براي كشف آن در اختيار دارند

3-  كساني كه حق را نمي شناسند و امكان نيل به آن را هم نداشته و ندارند.

از نظر معارف اسلامي گروه اول اهل عذاب و مخلد در آتشند . جاهل مقصر نيز به اندازه اي كه تقصير كرده عذاب مي شود اما ممكن است مخلد در آتش نباشد . با جاهل قاصر كه مستضعف فكري هم از آن جمله است نيز معاملۀ خاصي مي شود نه اينكه مستقيماً و بدون هيچ مقدمه اي او را به جهنم ببرند .

 

 

 

اما راجع به انگيزۀ دوم ، يعني جنگهاي ناشي از اختلافات مذهبي و فرقه اي .

اولاً اسلام ، هم از مسلمانان و هم از پيروان ساير اديان دعوت مي كند كه در مورد عقايد خود با يكديگر بحث علمي و گفتگوي منطقي داشته باشند ؛ «و با ايشان به نيكوترين روش بحث و مجادله نما » (نحل/25)

ثانياً در مقام عمل نيز از نظر برخورد و رفتار مسلمانان با غير مسلمانان،آنها را به چند گروه تقسيم كرده است:

الف) پيروان اديان توحيدي و آسماني: جان و مال و نواميس آنها محترم است ، مي توانند در جامعۀ اسلامي معابد و كليساهاي خود را داشته باشند و به عبادت بپردازند .

ب ) كفار معاهد : حقوق و شرايط و وضعيت همۀ آنها به يك نحو نيست بلكه بسته به نوع قراردادي كه با حكومت اسلامي دارند فرق مي كند . اما به هر حال اسلام با اين گروه از غير مسلمانان نيز مدارا نموده و جان و مال و نواميس آنان محفوظ است.

ج ) كفّار اهل الحرب : اسلام در مورد اين گروه مي گويد اگر به اين نحو حاضر به بحث و مناظره نيستند و به هيچ توافقي تن نمي دهند ، با آنان بجنگيد و آنها را وادار به تسليم كنيد . البته حتي در اين جا هم نمي گويد آنها را بكشيد و نسلشان را از ميان برداريد بلكه جنگ تا جايي ادامه مي يابد كه حاضربه تمكين گشته و سر به راه شوند و دست از فتنه جويي بردارند .

در دوران معاصر پرچم دار بحث پلوراليسم ديني جان هيك محسوب مي شود و آثار متعددي در اين زمينه دارد اما در مورد تفسير پلوراليسم ديني و مراد از آن ، بيان واحدي وجود ندارد و تبيين هاي مختلفي از آن شده است كه حداقل سه نحوه بيان را مي توان تشخيص داد :

تفسير اول از پلوراليسم ديني:

بيان اول اين است كه« همه اديان آميزه اي از حق و باطلند و حق و باطل محض در ميان آنها وجود ندارد» بنابراين چه در زمينه اعتقادات، چه احكام و چه ارزشها حق هايي در عالم وجود دارد به همين دليل لزومي ندارد شما ملتزم و معتقد به يك دين خاص باشيد.

ارزيابي تفسير اول پلوراليسم ديني:

در ارزيابي اين بيان اولا بايد بگوييم كه هر انسان منطقي تصديق مي كند كه نمي توان گفت توجيهي بين اديان مختلف وجود ندارد و همه آنها مساويند. آيا مرام و اعتقاد آن بت پرستاني كه در هندوستان آلت تناسلي را مي پرستند و در برابر آن به خاك مي افتند و افراد عقيم براي درمان خود روي آن آب تبرك ريخته و تناول مي كنند، با مذهب نجات بخش اسلام كه جامع كمالات و محاسن بيشمار است و امر به پرستش خداوند بي همتا مي كند، در يك حد و اندازه هستند؟ ثانيا از نظر ما كه مسلمان و معتقد به قرآن و اسلام هستيم چنين مطلبي به هيچ وجه قابل پذيرش نيست. ما نمي توانيم بعضي از قران را قبول كرده و بعضي ديگر آن را انكار كنيم . قران در اين باره مي فرمايد: « آيا به پاره اي از كتاب ايمان مي آوريد و به پاره اي كفر مي ورزيد؟ پس جزاي هر كس از شما كه چنين كند جز خواري در زندگي دنيا چيزي نخواهد بود و روز رستاخيز ايشان را به سخت ترين عذابها باز برند » (بقره/85) به هر حال نظر ما مسلمانان آنچه كه به عنوان اسلام و قرآن از طرف خدا و پيامبرش به مردم ابلاغ شده، تماما حق و درست بوده و هيچ باطل و خرافه اي در آن راه ندارد« و به راستي آن كتابي ارجمند است كه از پيش روي آن و از پشت سرش باطل به سويش نمي آيد » (فصلت41-42 ) البته از اين كه بپذيريم در ساير اديان حقي هم وجود دارد، ابايي نداريم

تفسير دوم پلوراليسم ديني:

بيان دوم اين است كه « همه اديان ، راههاي متعددي به سوي حقيقت واحدند.»

نظير اينكه براي رسيدن به شهر تهران، وروديهاي مختلفي وجود دارد و افراد از مسيرهاي مختلف در شرق و غرب و شمال و جنوب به تهران وارد مي شوند. اين بيان هم مانند بيان اول داراي دو گرايش افراطي و معتدل است. گرايش افراطي معتقد است كه همه اين مسيرها از نظر كميت و كيفيت تفاوتي ندارند، گرايش معتدل بر اين عقيده است كه اين مسيرهاي مختلف گر چه به يك نقطه مي رسند ولي ازمسافت(كميت) و از نظر يا پيچ و خم دار بودن(كيفيت) با هم تفاوتهايي دارند.

ارزيابي تقسير دوم پلوراليسم ديني:

آيا واقعا مي توان ادعا كرد كه همه اديان و از جمله مسيحيت، زرتشتي، يهوديت و اسلام انسان را به حقيقت و كمال و سعادت مي رسانند؟!

اولين مسأله اي كه در اسلام مطرح مي شود وحدانيت خداست اما نظر مسيحيت در همين مسأله اين است كه سه خدا داريم اعتقادي كه اصطلاحا تثليث ناميده مي شود اعتقادي كه اسلام و قرآن به شدت آن را رد كرده و با آن مقابله نموده است    

 « كساني كه گفتند خدا سومين از سه تاست، قطعا" كافر شده اند،و حال آنكه هيچ معبودي جز خداي يكتا نيست.و اگر از آنچه مي گويند باز نايستند،به كافران ايشان عذابي دردناك خواهد رسيد.»(مائده /73)

« چيزي نمانده است كه آسمانها از اين (سخن) بشكافند و زمين چاك خورد و كوهها به شدت فرو ريزند.» (مريم/90-88)

آيا با وجود چنين تعابيري مي توان گفت اعتقاد به تثليث و اعتقاد به توحيد، هر دو به حقيقت واحد مي رسند؟

اسلام مي گويد گوشت خوك و مشروبات الكلي حرام است و مسيحيت گوشت خوك را حلال مي داند و بعضي از شرابها را خون خدا مي خواند. كشيش در مراسم عشاي رباني تكه ناني را به شراب مي زند و در دهان شما مي گذارد و مي گويد اين شراب وقتي داخل خون شما شد خون خدا مي شود.

اين دو دين با اين وضعيت هيچگاه به نقطه واحدي نمي رسند.

راستي كه جاي بسي تعجب و حيرت است كه برخي با اين وجود به « صراطهاي مستقيم » اصرار مي ورزند و مي پندارند علي رغم اين همه تعارضات و تناقضات آشكار بين اديان،همه آنها به نتيجه واحد مي رسند.

چگونه مي شود اسلام كه ميگويد « خدا هست » و بوديسم كه معتقد است « خدايي وجود ندارد » هر دو حقيقت واحد باشند؟ چگونه ميشود هم علي و هم معاويه ، هم امام حسين و هم يزيد و شمرابن ذي الجوشن همه بر حق باشند و دنباله روي هر كدام صراط مستقيمي باشد كه به نقطه واحدي مي رسد؟!!