بسیاری تمدن اژه ای ساکنان جزیره کرت را زمینه ساز تمدن یونانی دانسته اند. در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح اقوام هندی و اروپایی که به آنها یونیا گفته می شد از سمت شمال شبه جزیره بالکان وارد قلمرو تمدن اژه ای شده و آنها را شکست دادند. اقوام یونیا در منطقه گِرِک واقع در جنوب بالکان ساکن شدند به همین دلیل به آنها گریک  (Greek)  گفته می شود. مورخین از جمله لوکاس عقیده دارند که یونانیان ابتدا اقوامی بی تمدن و جنگجو بودند که تحت تاثیر تمدنهای بین النهرین و سواحل شرقی مدیترانه رفته رفته داد و ستد و الفبا را آموختند.  آنها ریاضیات  را از اقوام مصر و بابل آموختند (جرج لوکاس، تاریخ تمدن، ج 1 ص 165) ویل دورانت نیز در کتاب تاریخ تمدن به الگوبرداری یونانیان در جنبه های مختلف تمدنی از جمله کشورداری و لشکرداری، مدیریت کلان سیاست و اقتصاد از مشرق زمین و بویژه ایران، مصر و حتی هند و چین اشاره دارد (ر ک : ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 1).

یونانیان تحت تاثیر تمدن الحادی مصر و براساس ادبیات حماسی هومر به پرستش خدایان هومری روی آوردند. «زئوس» رب الارباب و خدای رعد و برق، «پرء» همسر زئوس خدای عدالت، «آتنا» دختر زئوس خدای اندیشه و هنر و «ونوس» خدای عشق و زیبایی از جمله خدایان یونان بودند. یونانیان نیز مانند مصریان به خدازایی اعتقاد داشتند  و خدایان را موجوداتی انسان وار در  روحیات و رفتار می دانستند. اندیشه خدازائی بگونه ای در فرهنگ و باورهای مردم یونان و سپس مردم مغرب زمین رسوخ نمود که پس از ظهور دین مسیحیت، اندیشه های خرافی مانند پسر خدا بودن حضرت مسیح (ع) توسط عامه مردم مورد پذیرش قرار گرفت. در واقع اعتقاد داشتن به خدای پدر و پسر و ... که احتمالا از تمدن مصر باستان به یونان منتقل شده بود پس از آن به دین الهی مسیحیت نیز نفوذ کرده و آنرا منحرف نمود.

هر چند یونانیان به مرو ر در ریاضیات و فلسفه پیشرفت کردند، اما جهان بینی آنها ملغمه ای از جهان بینی علمی، فلسفی و اسطوره ای بود که در آن عقاید توحیدی هیچ جایی نداشت. در چنین محیطی اکثر تفکرات اومانیستی پرورش یافته و نظریات مختلف و متضاد رشد کردند. این افراط و تفریط ها بگونه ای بود که می شد از طرفی شک گرایی مطلق و از سوی دیگر واقع گرایی مطلق را همزمان در یک دوران یافت. بعدا و پس از رنسانس در اروپا که دین تحریف شده مسیحیت از صحنه خارج شد، با شروع انسان محوری جنون آمیز در غرب عقاید دوران یونان باستان باری دیگر بازسازی شدند. به عنوان مثال می توان به شک گرایی که از عقاید هراکلیتس بود اشاره کرد. هراکلیتس که منشا جهان را از اتش می دانست، عقیده داشت حقیقت ثابتی در جهان وجود ندارد. وی پایه گذار فلسفه شکاکیت در هستی شناسی شد. در دوران معاصر نیز افرادی مانند پوپر به بازپردازی نظریات هراکلیتس روی آوردند و  عقایدی مانند پلورالیسم فلسفی و دینی را مطرح کردند. در بین فیلسوفان یونان باستان مانند سقراط، افلاطون و ارسطو  و سایرین، طیف گسترده ای از تفکرات مانند مبداشناسی ماتریالیستی، خداشناسی اسطوره ای، فضیلت جویی عقل مدارانه، برتری بخشی پندارگرایانه و کمال جویی مدنیت محور را  می توان مشاهده نمود که بحث در مورد آنها در این مقال نمی گنجد. با این حال اکثر عقاید مزبور که بریده از وحی و برپایه انسان محوری شکل گرفته بود نتوانست باعث وحدت میان مردم و حتی  فیلسوفان  شود و به همین علت هیچ کدام پایدار نماندند و نتوانستند زمینه اتحاد سیاسی مدنی و اجتماعی را بین مردم فراهم آورند و  با قدرت گرفتن تمدن روم در اروپا این نظریات جای خود را به منطق زور و استکبار دادند.

 منبع : غرب شناسی ، سید احمد رهنمایی ، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)

---------------

درباره تاریخ:
تمدن الحادی مصر باستان
تمدن غاصبانه غرب
چخد نکته در مورد تاریخ